X
خیلی عالی است
چگونه به بچه‌ها اهمیت دهیم؟

بسیاری از روان شناسان فکر می کنند مهمترین چیزی که به والدین کمک می کند تا کودکان موفقی را پرورش دهند عشق ورزیدن به آنهاست. البته سخنان روان شناسان بسیار منطقی به نظر می رسد چون بچه ها نیاز دارند که والدینشان آنها را دوست داشته باشند، اما ما والدین چطور می توانیم به آنها نشان دهیم که دوستشان داریم. یکی از راه های موثر برای نشان دادن عشق به فرزندانمان این است که برای خانواده خود در طول یک روز وقت صرف کنیم.

طی روز بهتر است تمام توجه خودمان را به فرزندانمان معطوف کنیم و به همراه اعضای خانواده فعالیت های مورد علاقه آنها را انجام دهیم. مثلا با آنها بازی کنیم، ورزش کنیم یا اگر مشغول انجام پروژه یا تکلیفی برای مدرسه خود هستند به آنها کمک کنیم. مهمترین ویژگی این روش آن است که فرزندان و والدین با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

وقتی والدین به چیزی که بچه ها می گویند یا کاری که انجام می دهند توجه کنند فرزندان حس می کنند که کاملا مورد علاقه و توجه پدر و مادر خود هستند.

بچه ها همیشه نیاز دارند که والدینشان به آنها مسوولیت بدهند، به این ترتیب با قوانین دنیای خارج نیز آشنا می شوند. پس تلاش کنید به بچه ها مسوولیت دهید.

این روش به آنها یاد می دهد که اطرافیان بتوانند انتظارهای زیادی از آنها داشته باشند و وقتی دریابند که دیگران انتظارهایی از آنها دارند، تلاش می کنند به بهترین نحو کارهایشان را انجام دهند. بنابراین داشتن والدین قابل اعتماد، قابل پیش بینی و متوقع از فرزندان احساس امنیتی را در آنها به وجود می آورد که موجب می شود به دنبال انجام کارهای خوب بروند. همیشه حتی اگر شده در ظاهر به کارهایی که فرزندتان انجام می دهد علاقه زیادی نشان دهید و به عقاید او احترام بگذارید. به این ترتیب حس می کند که باز هم به او توجه می کنید و وجودش برای شما مهم است.

این احساس به او نشان می دهد که مادر و پدر همیشه او را دوست داشته اند حتی اگر کار اشتباهی انجام بدهد و اینکه آنها همیشه و در هر حال حاضر هستند در بدترین شرایط نیز به او کمک کنند. یکی از راه هایی که می توانید با استفاده از آن به فرزندانتان نشان دهید که دوستشان دارید کلام است. شما به راحتی می توانید به آنها بگویید «دوستت دارم». البته لزومی هم ندارد که همیشه این جمله را بر زبان آورید خیلی وقت ها هم می توانید با استفاده از زبان بدن یعنی همان فرم و حالت های صورت به آنها بفهمانید که دوستشان دارید. تنها چیزی که مهم است این است که در بعضی از موقعیت ها واقعا لازم است که چه شفاها و چه غیرشفاهی به آنها بگویید دوستشان دارید.

سعی کنید فرزندان خود را از حمایت های فیزیکی و مالی دریغ نکنید. بعضی وقت ها والدین فکر می کنند اگر نیازهای مادی فرزندانشان را برآورده کنند، کافی است. بچه ها نیاز دارند که والدینشان به آنها اهمیت دهند و آنها را مورد حمایت های مادی یا احساسی خود قرار دهند. نخستین فهم یک کودک از زندگی احساس دوست داشته شدن از جانب خانواده اش است، چون در غیر این صورت فکر می کنند که خانواده اش به او بی اهمیت هستند یا او را فراموش کرده اند.

شما والدین باید حتما انتظارات واضحی از فرزندانتان داشته باشید یعنی دقیقا بدانید که از آنها چه می خواهید. داشتن چنین انتظاراتی موجب می شود که کودکان بدانند باید در چه مسیری قدم بردارند. بدون این انتظارات بچه ها نمی دانند باید چطور رفتار کنند و به راحتی اشتباه می کنند، چون نمی دانند که شما از آنها چه می خواهید. البته لازم به ذکر است که بچه ها همیشه دقیقا طبق انتظارات شما رفتار نمی کنند، اما با این حال همیشه به آنها تذکر دهید که از آنها چه می خواهید. این را بدانید که انتظارات شما باید مناسب سن و سال و توانایی های آنها و در عین حال منطقی باشد، باید برای فهمیدن این موضوع به پرسش های زیر نگاهی بیندازید، اگر جواب هر 3 تای آنها مثبت یعنی بله باشد پس انتظارهایتان تاکنون منطقی بوده است.

1 - آیا به فرزندان خود گفته اید از آنها چه انتظاراتی دارید؟

2 - آیا زمانی که انتظارات شما را شنیدند آن را به گونه ای پاسخ دادند؟

3 - آیا توانسته اند دقیقا کاری را انجام دهند که شما از آنها خواسته اید؟

بچه ها را برای انجام اعمال خوب تشویق کنید. به این منظور از آنها بخواهید کارهایی را که در توانشان است، انجام دهند. البته لازم به تذکر است که در موقعیت های مناسب فرزندان خود را تشویق کنید مثلا اگر او روزی نمره خوبی گرفت او را تشویق کنید، اما فکر نکنید برای انجام کارهای خوب انگیزه کافی را پیدا کرده است چون شاید در طول سال تحصیلی اش یک یا دو بار نمره خوب بگیرد یا شاید آنقدر نمره خوب بگیرد که تشویق زیاد اثر حقیقی خودش را از دست بدهد. وقتی بچه ها اشتباهی را مرتکب می شوند، حتما به آنها بگویید که اشتباه کرده و او را از دیدن تلویزیون یا بازی های مورد علاقه اش محروم کنید. بیشتر مادران در این موارد فرزندان خود را به اتاقی می فرستند که در آن جز صندلی یا در و دیوار چیزی وجود ندارد. به عنوان یک قانون کلی هر بار فرزندتان اشتباه کرد به ازای هر سال از سن اش باید یک دقیقه در آن اتاق بماند.

به این ترتیب یک بچه 7 ساله باید 7 دقیقه در اتاق زندانی شود. البته یادتان باشد وقتی او را به چنین مکانی فرستادید دیگر با او جر و بحث نکنید. گریه و زاری و فریاد زدن های او جز یک دقیقه حساب نمی شود. باید دقیقا از زمانی که ساکت و آرام در اتاق نشست یک دقیقه ها را بشمارید و زمانی که فرصت اش تمام شد او را به بیرون از اتاق اش صدا کنید و دیگر هیچ جر و بحثی با او نکنید.

یکی از روش های موثر در پرورش کودکان و نوجوانان دادن مسوولیت به آنهاست. البته این مسوولیت ها در نتیجه کارهای اشتباه آنان است. مثلا اگر فرزندتان کاری کرده است که فرش ها کثیف شده اند او را مجبور سازید تا فرش ها را جارو کند. یا اگر دختر و پسرتان با هم بر سر گذاشتن ظرف ها سرجایش دعوا کردند، مسوولیتی که به آنها می دهید این است که تا سه شب بعد هر دو با کمک هم ظرف ها را بشویند و سرجایش بگذارند. یعنی دقیقا مسوولیتی که به آنها می دهید در ارتباط با رفتارهای اشتباه آنان است.

یکی از دیگر کارهایی که شما والدین باید انجام دهید این است که هنگام اشتباه فرزندان خود را از بعضی امتیازها محروم کنید مثلا اگر شبی یک ساعت فرزندتان دیر به منزل آمد شب دیگر به او اجازه ندهید که بیرون برود یا اگر دو تا از فرزندانتان سر تماشای تلویزیون و انتخاب کانال دلخواهشان با هم جر و بحث کردند تلویزیون را خاموش کنید و هر دوی آنها را آن شب از تماشای تلویزیون محروم کنید. هنگامی که بچه ها اشتباه می کنند باید از آنها بخواهید تلافی کار نادرست شان را انجام دهند. خود این موضوع در حقیقت تمرینی برای رفتارهای مثبت است.

مثلا اگر برادر کوچک تری رفتار نامناسبی را با برادر بزرگ ترش انجام داد، باید از او معذرت بخواهد. عذرخواهی در حقیقت تمرینی برای رفتار درست است. آخرین روش برای پرورش کودکان دادن دلایل منطقی برای رفتارهای نادرست آنهاست، مثلا اگر فرزندتان قبل از غذا خوردن دست هایش را نشسته است، بشقاب غذا را از جلوی او بردارید و بگویید تو برای غذا خوردن آماده نیستی چون دست هایت را نشسته ای.

رابطه نزديک والدين با فرزندان


تحکيم رابطه بين مادر و دختر، پدر و پسر از مهمترين و پرشورترين نکات تربيتي است که از خلال آن پدر و مادر مي توانند بذر خصوصيات رفتاري و اعتقادي را در فرزندان بکارند که بعضي از اين نکات در اين مطلب که برگرفته از سايت شميم است را ذکر مي نماييم.

1- توجه به فرزندان از همان دوران خردسالي.

2- شوخي و مزاح و خوشرفتاري با آنها.

3- شناختن مشکلات فرزندان و کمک به آنها براي حل مشکلات.

4- به کودک اطمينان بدهند که به راحتي و بي پرده با والدين درد و دل کند و ناگفته هاي درونش را با آنها بازگو نمايد.

5- از خشونت و سختي بي مورد پرهيز شود.

6- گوش کردن به حرف هاي آنها و تشويقشان به اظهار نظرکردن درمسائل مختلف.

7- رعايت عدالت در ميان آنها و عدم تبعيض در رابطه با يکايک فرزندان.

8- فراهم آوردن زمينه براي مشارکت آنها در بعضي از مشکلات و معضلاتي که براي خانواده پيش مي آيد.

9- اشباع فرزندان از لحاظ عاطفي به طوري که دلسوزي پدرانه و مهرباني و مهرورزي مادرانه را احساس کنند
چگونه ارتباط خود را با دیگران افزایش دهیم؟
 
 
چگونه ارتباط خود را با دیگران افزایش دهیم؟
1)صريح وصادق بودن:
سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.
2- احساسات خود را بيان كردن:
بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .
3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :
درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.
4- همدلي وهمدردي كردن:
سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .
5- شنونده خوبي بودن:
شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.
6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:
براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.
7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:
بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.
8- تقويت نمودن عزت نفس :
براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .
9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.
10- سكونت نمودن :
سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.
11- عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .
12- وقت وموفقيت شناس بودن :
يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .
13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :
ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .
14)يكي بودن قول وعمل :
سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشي

 

کنترل شدید کودکان و زیانهای آن

طبیعت خود بهترین مربی و معلم برای پرورش استعدادها و نیرو هاست .آنچه رامابوسیله پدران و مادران نمی آموزیم بناچار طبیعت آنهارا به ما خواهد آموخت .
پدران و مادران و مربیان تربیتی باید توجه داشته باشندکه مراقبت دائمی و همیشگی علاوه براینکه امکان پذیر نیست اصولا"زیان آورنیز می باشد.
پدران ومادران باید بکوشنددرمحیط خانه اصول اساسی اخلاق وروشهای صحیح زندگی رابه فرزندان خود بیاموزند و بطور غیر مستقیم تازمانهای محدودی ازآنان مراقبت بعمل آورند با اینکار آنان را به زندگی مستقل آشناسازند.
برخی از پدران براثر فقدان رشد اجتماعی و فسادمحیط،تربیت فرزند خود را بعهده میگیرند و عقیده دارند که باید تمام حرکات فرزندرا بربررسی کامل نمود و در جزئی ترین کارها ،عقاید خودرابه آنان تحمیل می کنند.این عده تربیت فرزند را براساس کنترل شدیداستوار می نمایندودر نتیجه آزادی فکرو عمل از کودک سلب میگردد.این نوع کودکان مانند بردگانی ،اسیر اوامرو نواهی اولیاءخودمیباشند.محیط خانه که باید کانون آسایش و صمیمیت باشدبرای این کودکان حکم زندان را دارد .نتایج شومی که ازاین نوع تربیت عاید اجتماع میگرددفراوان است در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.
1)درچنین وضعی کودک به دورغگوئی عادت می کندچه دراظهارواقعیت بادادوبیدادوگاه باکتک خوردن روبرو خواهد شد.
2)زیان دیگرآن ،نابودی شخصیت و استقلال اوست چه این نوع ملاحظات و سختگیری های بیش ازاندازه نیروی شخصیت کودک راازبین می برد.
3)تعلیم و تربیت وقتی براساس تهدیدوزوراستوار باشد،اثر تربیتی درکودک بوجود نمی آورد.کودک برخلاف میل و خواست خودکاری انجام می دهدوازانجام عملی خودداری می نماید،بدون اینکه چشمه تمایلات اوبجوشش درآمده باشد،روی همین اصل نفی واثبات کودک رانمی توان دلیل تربیت و ارشاد او دانست .
4)فرزندان نیازمندلطف و مهراولیاءخود هستند،این نیازمندی دردوران بلوغ شدت می یابد.رابطه پدر و فرزند،اگربوسیله تهدیدو اجباربرقرارباشدبه مرورزمان فاصله آندو از یکدیگرزیادتر خواهدشد.کودکی که درمحیط خفقان زندگی میکندبناچارخودرابه دامان دیگران می اندازد،چه بسیارنددختران و پسرانی که تاب سختگیری ها رانیاورده،از خانه فرارکرده اند.
5)زیان دیگر اینست که محرومیت ورفتار تندو خشن درروحیه آنان اثر میگذارد و عقده هایی در روان آنان بوجود میآید که پس از گذشت زمان ،عقده ها بصورت کینه توزی ،تند خو ئی،بدبینی،خشونت و گاه بشکل طغیان و سرکشی ظاهر میگردد.
در خاتمه به اولیاءو مربیان یاآوری میشودامروزه به برکت انقلاب اسلامی زنجیرهای استبدادو دیکتاتوری یکی پس از دیگری پاره شده و در چنین شرایطی بیشتر باید کوشش کرد که روابط با فرزندان و شاگردان برمحور تفاهم و دوستی متقابل استوار باشد. به خاطر داشته باشیم که پیامبرا ن خدابا همه تجهیزات روحی و معنوی و الهی از همین روش استفاده نموده و موفق شدند پس بیاییم بجای تند خوئی و زور باصفا و علاقمندی و رقابت ،روابط خود را با فرزاندانمان برقرار سازیم تادر پرورش استعدادهاو رغبت های خدادادی آنان پیروز و موافق 


درس‌هايي از برنامه آموزشي ژاپن براي ايران.

تربيت پيدا يا پنهان
 
پژوهش - دكتر محمدرضا سركارآراني*:
درس‌هايي از برنامه آموزشي ژاپن براي ايران.

پژوهش‌هاي ملي و بين‌المللي بسياري نشان مي‌دهد كه آموزش و پرورش ژاپن از كيفيت بالايي برخوردار است و نقش سازنده‌اي در پرورش نسل‌هايي كه  ژاپن امروز را ساخته‌اند ايفا مي‌كند. ريشه‌ها و انديشه‌هاي اين موفقيت را در كجا مي‌توان جست؟ آيا بازانديشي در عمل كارگزاران آموزشي و بازبيني بي‌امان برنامه‌هاي درسي، تأكيد بر استانداردهاي تازه در برنامه‌هاي درسي و تلاش براي غني‌سازي يادگيري براي تربيت همه جانبه كودكان ريشه اين موفقيت است؟

اين مقاله تلاش مي‌كند با داده‌هاي كمي و كيفي در دسترس به تجزيه و تحليل اين پرسش بپردازد و درس‌هايي كه از آن مي‌توان آموخت را تبيين كند. ابتدا، فرآيند بازانديشي ژاپني‌ها در برنامه درسي ملي با رويكرد تربيتي و چالش‌هاي اصلاح آن را بررسي مي‌كند. سپس، به تجزيه و تحليل روش‌هاي توسعه برنامه درسي ملي با تأكيد بر تربيت پنهان و بازانديشي در رفتار كارگزاران آموزشي مي‌پردازد و با تحليل‌ پيامدهاي اجراي برنامه درسي ملي جديد، پس از چهار سال، چالش‌هاي معلمان در مواجهه با دشواري ارزشيابي تربيت پنهان را تبيين مي‌كند.

اصلاح برنامه درسي ملي

براساس پژوهش‌هاي ملي و بين‌المللي سه دهه اخير، ژاپني‌ها به روشني دريافتند كه دانش‌آموزان، به‌ويژه در دوره آموزش و پرورش عمومي، در خواندن، نوشتن، رياضي و علوم از همتايان خود در جهان  پيشي گرفته‌اند ولي در توانايي حل مسئله، طراحي، تفكر انتقادي و تحليل مسائل پيچيده براساس توانايي‌هاي فردي ضعف‌هايي دارند. وزارت آموزش و پرورش ژاپن علت اين مسئله را تأكيد زياد بر حافظه دانش‌آموزان، انتقال دانش و نارسايي نظام ارزش‌يابي آموزشي ذكر كرده است.

پژوهش ديگري كه همراه با سومين مطالعه بين‌المللي رياضيات و علوم(1) تيمز با همكاري انجمن بين‌المللي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي(2) در ژاپن انجام شد، نشان داد كه دانش‌آموزان ژاپني به رغم كسب رتبه‌اي بالا در رياضيات و علوم، در ميزان علاقه به اين دو درس نسبت به همتايان خود در جهان رتبه پايين‌تري دارند.

وزارت آموزش و پرورش ژاپن با استناد به اين نتايج و بهره‌گيري از تجربه اصلاحات آموزشي در دوره‌هاي گذشته و نيازهاي نويني كه تفكر در روش‌هاي بهتر  برنامه‌ريزي آموزشي و درسي در مواجهه با مشكلات ايجاب مي‌كند، شوراي مركزي آموزش و پرورش(3) را مأمور بررسي برنامه‌هاي آموزشي و درسي دوره‌هاي مخلتف آموزش و پرورش كرد.

 تلاش‌هاي اين شورا و كوشش‌هاي فشرده ديگري كه در سال‌هاي پاياني قرن بيستم در ژاپن انجام گرفت، درواقع به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤال بود كه «چگونه مي‌توان برنامه‌‌هاي آموزشي و درسي مدارس ژاپن در قرن بيست و يكم را بازنگري و بازساري كرد و آن را با نيازهاي جامعه يادگيرنده سازگار نمود.»

 به عبارت ديگر، شوراي بررسي برنامه‌هاي آموزشي و درسي به دنبال پاسخ‌گويي به اين پرسش اساسي بود كه اساساً  در دنياي اطلاعات و ارتباطات، چه چيزي ارزش آموختن و صرف وقت در مدرسه را دارد؟ آموزش با رويكرد تربيتي چگونه محقق مي‌شود؟ و چگونه مي‌توان به پاسخ اين پرسش‌ها رسيد.

  پاسخي كه آينده‌ آموزش و پرورش  ژاپن، روش اداره مدارس، ويژگي‌هاي معلم و نقش او در فرآيند ياددهي- يادگيري و برنامه‌ريزي درسي، مناسبات اجتماعي معلمان و دانش‌آموزان در مدرسه، خانه و نقش آن در پرورش كودكان، جامعه و ارتباط آن با مدرسه، هماهنگي آموزش و پرورش ملي و انتظارات جامعه جهاني، فناوري‌هاي اطلاعات و ارتباطات، چالش‌هاي اجتناب‌ناپذير آن در آموزش و پرورش  و ميزان اصلاحات برنامه‌هاي درسي ملي را روشن مي‌سازد.

شوراي بررسي برنامه‌هاي آموزشي و درسي براساس جهت‌گيري‌هاي كلان شوراي مركزي آموزش و پرورش براي تغيير برنامه درسي ملي و به استناد يافته‌هاي پژوهش‌هاي انجام شده، در گزارش  29  جولاي  1998  خود محورها و استانداردهاي اساسي اصلاح برنامه آموزشي و درسي را به شرح زير ارائه كرد:

1- بازسازي برنامه درسي ملي با تأكيد بر رويكرد تلفيقي و بين رشته‌اي(4)
2- تأكيد بر مهارت‌هاي بهره‌گيري از دانش و اطلاعات و حركت از آموزش به يادگيري،
3- بهره‌گيري بيشتر از روش‌هاي آموزش فعال با تأكيد بر پرورش  تفكر انتقادي، مهارت‌هاي حل مسئله و  كاهش نقش حافظه و  گسترش يادگيري مبتني بر پروژه 8،
4- توجه بيشتر به پرورش اخلاق، مهارت‌هاي زندگي و آموزش‌هاي شهروندي،
اين گزارش با محورهايي كه در آن تبيين شده است، مبناي اصلاحات برنامه‌هاي آموزشي و درسي وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت.

 در عين حال، به عنوان سند ملي اصلاح استانداردهاي برنامه‌هاي درسي ملي(5)  شناخته شد و فعاليت آموزشي مدارس را پنج روز در هفته تعيين كرد و از آوريل 2002 به اجرا گذاشته شد.

 به مدارس توصيه شده است تا با توجه به موقعيت خود تا حد  ممكن موضوعاتي نظير تفاهم و ارتباطات بين‌المللي، مهارت‌هاي لازم زندگي در دنياي اطلاعات و ارتباطات، سواد فناوري اطلاعات، تفكر خلاق، پرورش مهارت‌هاي روابط انساني كودكان، مسائل محيط‌زيست، بهداشت و ايمني فردي واجتماعي، مشاركت دانش آموزان در اداره مدرسه، يادگيري از طريق شبكه، بهسازي مناسبات اجتماعي مدرسه، مشكلات فرهنگي و اجتماعي جامعه ژاپن را در سراسر برنامه‌هاي درسي و به‌ويژه در آموزش مطالعات تطبيقي  را مورد توجه قرار دهند.

نارضايتي سرآمدان از زندگي در مدرسه

براساس داده‌هاي مطالعه بين‌المللي رياضيات و علوم در سال  2003  دانش‌آموزان ژاپني سال دوم دوره اول دبيرستان(پايه هشتم) از ميان  46 كشور شركت كننده مرتبه پنجم در رياضيات و مرتبه ششم در علوم را به دست آوردند.

 اين مساله نشان مي‌دهد كه ژاپني‌ها در علوم سه رتبه و در رياضيات دو رتبه نسبت به آزمون تيمز در سال  1995  موقعيت خود را از دست داده‌اند. ميانگين  درصد پاسخ‌هاي صحيح دانش‌آموزان پايه هشتم ژاپني در آزمون سال  2003  مطالعه تيمز، در رياضيات  66 و در علوم 61 درصد بوده است. در حالي كه اين نتايج براي سال 1995  در رياضيات   68  درصد و در علوم  70 درصد بود و كاهش محسوسي را نشان مي‌دهد.

ميانگين نمره دانش‌آموزان ژاپني در دوره اول دبيرستان در سال  1995 در رياضيات 605  و در علوم  571  بوده است، اين ميزان در آزمون سال  2003 به 570 در رياضيات و 522 در علوم كاهش يافته است.

داده‌هاي تيمز در سال  2003 نشان مي‌د‌هد كه دانش‌آموزان ژاپني سال چهارم ابتدايي از ميان   25 كشور شركت كننده مرتبه سوم در رياضيات و مرتبه سوم در علوم را به دست آورده‌اند. براساس اين مطالعه ژاپني‌ها در علوم يك  رتبه خود را نسبت به آزمون تيمز در سال  1995 از دست داده‌اند ولي در رياضيات مرتبه خود را حفظ كرده‌اند.

 ميانگين درصد پاسخ‌هاي صحيح دانش‌آموزان پايه چهارم ژاپني در آزمون سال 2003 مطالعه تيمز، در رياضيات 70 و در علوم  79 بوده است. در حالي كه اين نتايج براي سال  1995  در رياضيات   76 درصد و در علوم تقريباً  80درصد بوده است.

 ميانگين نمره دانش‌آموزان  ژاپني در دوره ابتدايي در سال  1995  در رياضيات  567 و در علوم  553 بوده است، اين ميزان در آزمون سال  2003  به  565 در رياضيات و   543  در علوم كاهش يافته است.

در سال  1995،  46  درصد از دانش‌آموزان  ژاپني شركت كننده در تيمز گفته‌اند كه از مطالعه رياضيات و  53  درصد گفته‌اند كه از مطالعه علوم لذت مي‌برند. اين ارقام در مقايسه با ميانگين درصد پاسخ‌هاي دانش‌آموزان ساير  كشورهاي شركت كننده (68 و  65 درصد) بسيار پايين‌‌تر است.

 داده‌هاي تيمز در سال  2003  نشان مي‌دهد كه علاقه دانش‌آموزان ژاپني دوره اول دبيرستان به مطالعه رياضيات كاهش يافته است و از  46 درصد در سال  1995 به   39 درصد در سال 2003 رسيده است. اين داده‌ها نشان مي‌دهد كه وضعيت علاقه به مطالعه علوم بهتر شده است و از 53 درصد به 59 درصد رسيده است. در عين حال وضعيت دانش‌آموزان ژاپني با ميانگين كشورهاي شركت كننده به ترتيب  65  درصد براي رياضيات و 77 درصد براي علوم فاصله زيادي دارد.


به علاوه در سال  2003 فقط  39 درصد از دانش‌آموزان دوره اول دبيرستان،  رياضيات و   49 درصد علوم را موضوع درسي مهمي ارزيابي كردند كه براي زندگي اهميت زيادي دارد. اين ارقام براي سال  1995 به ترتيب 71 و 48 بوده است. اين داده‌ها نيز در مقايسه با ميانگين درصد پاسخ‌هاي دانش‌آموزان ساير كشورهاي شركت كننده (به ترتيب 92 و 79 درصد براي 1995 و 54 درصد براي سال 2003) پايين‌تر است.

بر اساس داده‌هاي برنامه‌ بين‌المللي ارزشيابي دانش‌آموزان (PISA) كه توسط سازمان همكاري‌هاي اقتصادي و توسعه (OECD) برگزار مي‌شود، در سال 2000 دانش‌آموزان ژاپني سال اول دوره دوم دبيرستان (پايه دهم) از ميان 31 كشور شركت كننده مرتبه هشتم در خواندن، مرتبه اول در رياضيات و مرتبه دوم در علوم را به‌دست آوردند، در حالي كه در مطالعه پيسا در سال 2003 با 40 كشور شركت كننده، ژاپني‌ها در رياضيات از مرتبه اول به هشتم و در خواندن از مرتبه هشتم به چهاردهم تنزل كرده‌اند.

در توانايي حل مسأله كه موضوع جديد سنجش در برنامه سال 2003 بوده است، ژاپني‌ها مرتبه چهارم را به‌دست آورده‌اند. اين مطالعه نشان مي‌دهد كه ژاپني‌ها در آزمون بين المللي سال 2003 در علوم مرتبه خود را نسبت به سال 2000 حفظ كرده‌اند ولي در خواندن شش رتبه و در رياضيات پنج رتبه پايين آمده‌اند.

 داده‌هاي پيسا در سال 2003 نشان مي‌دهد كه تنها حدود 32 درصد از دانش‌آموزان پايه دهم به محتواي درس رياضيات علاقه‌مند هستند در حالي كه ميانگين اين رقم در ميان دانش‌آموزان كشورهاي شركت كننده در آزمون بيش از 53 درصد است. به‌علاوه دانش‌آموزان ژاپني در مقايسه با ساير دانش‌آموزان كشورهاي شركت كننده ساعات كمتري را براي مطالعه در خارج از مدرسه اختصاص مي‌دهند (حدود 6 ساعت در مقابل 9 ساعت در هفته).

مطالعه تيمز در سال 2003 براي پايه هشتم نيز كاهش ساعات مطالعه و انجام تكاليف درسي دانش‌آموزان ژاپني در خارج از مدرسه را تأييد مي‌كند. دانش‌آموزان ژاپني در پاسخ به اين پرسش كه وقت روزانه خود را در خانه چگونه مي‌گذرانيد پاسخ داده‌اند: يك ساعت تكاليف مدرسه، حدود سه ساعت تلويزيون، فيلم و... و كمي بيش از نيم ساعت كمك به انجام امور منزل و خانواده.

ميانگين اين ارقام براي دانش‌آموزان شركت كننده از ساير كشورها به ترتيب عبارت است از: بيش از يك و نيم ساعت براي تكاليف درسي، كمتر از دو ساعت براي تلويزيون، فيلم و... و بيش از يك ساعت براي كمك به انجام امور منزل و خانواده.

با وجود تغيير برنامه درسي ملي، تعطيلي شنبه‌ها و كاهش ساعات كار مدارس، افزايش دروس اختياري و ارايه فرصت‌هاي يادگيري تلفيقي كه از سال تحصيلي 2002 به اجرا درآمد، بسياري از دانش‌آموزان ژاپني همچنان از زندگي در مدرسه راضي نيستند و ميان ميزان رضايت دانش‌آموزان از زندگي در مدرسه با افزايش سنوات تحصيلي آن‌ها همچنان رابطه معكوس وجود دارد.

 پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه علاقه دانش‌آموزان ژاپني تقريباً در همه دروس از پايه چهارم ابتدايي نسبت به سال سوم دوره اول دبيرستان (پايه نهم) تغيير كرده و كاهش زيادي را نشان مي‌دهد. براي مثال مطابق پژوهش وزارت آموزش و علوم ژاپن در سال 2005، به ترتيب 75؛ 69، 46، 54 و 64 درصد دانش‌آموزان پايه چهارم ابتدايي گفته‌اند كه درس‌هاي علوم، رياضيات، زبان ژاپني، مطالعات اجتماعي و مطالعات تلفيقي را دوست دارند. در حالي كه اين ارقام براي دانش‌آموزان سال سوم دوره اول دبيرستان (پايه نهم) به ترتيب به  52، 36، 29، 37 و 51 كاهش يافته است.

چالش در برنامه درسي ملي

توصيه‌هاي شوراي بررسي برنامه درسي در تبيين استانداردهاي تازه برنامه درسي ملي به رويكرد تربيتي به آموزش مدرسه‌اي توجه دارد و ناظر بر تلاشي پيدا براي بازسازي تربيت پنهان است، ولي چالش اساسي از زماني آغاز مي‌شود كه والدين، معلمان و مديران آموزشي مي‌خواهند نتايج اجراي اين نوع برنامه درسي را ارزشيابي كنند. ابزارهاي كمي بسياري براي ارزشيابي آموزش و تربيت پيدا وجود دارد. تقريباً همه مدارس جهان تجربه‌هاي بومي و جهاني موفقي از اين روش‌هاي ارزشيابي را مي‌شناسند.

 ولي براي سنجش و اندازه‌گيري آموزش و تربيت پنهان چه روش‌هاي ارزشيابي وجود دارد. بيشتر والدين و معلمان جهان به خوبي با روش‌هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان در رياضيات، علوم، خواندن و نوشتن آشنا هستند ولي به‌راستي «رشد تفكر انتقادي» را چگونه مي‌توان اندازه گرفت؟

چگونه مي‌توان مهارت‌هاي زندگي،‌ شاخص‌هاي تربيتي آموزشي مدارس، ميزان تعامل تربيت پيدا و پنهان را تعريف و اندازه‌گيري كرد؟ ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و جغرافيايي هريك از كشورها چه شاخص‌هايي را براي «تربيت» از نوع پيدا و پنهان آن به رسميت مي‌شناسند؟

چه ميزان از هنجارها و مناسبات اجتماعي كه در تربيت كودكان تأثيرگذارند نانوشته‌اند، هزينه ناديده گرفتن آنها براي معلمان، والدين، مديران آموزشي و دانش‌آموزان چه‌قدر است؟ آيا مهم‌ترين چالش اجراي برنامه درسي با رويكرد تربيتي و تأكيد بر تربيت پنهان و پيامدهاي ماندگار و پيچيده آن روش ارزشيابي، فرهنگ آموزش و ساختارهاي پنهاني است كه استانداردهاي تازه برنامه درسي را به چالش مي‌گيرد؟

جامعه ژاپن با تحليل نتايج آزمون‌هاي بين‌المللي تيمز و پيسا به سرعت به استانداردهاي تازه برنامه درسي ملي كه از سال 2002 به اجرا درآمده است، واكنش نشان داد و رسانه‌هاي گروهي  خواستار بازانديشي در برنامه درسي مدارس شدند. دولت تا حدود زيادي تحت فشار قرار گرفت تا دست‌كم در ساعات آموزش مدارس بازنگري كند. شوراي بازانديشي در برنامه درسي ملي با حضور صاحب‌نظراني از دانشگاه‌ها، صنعت، كارگزاران دولت و نمايندگاني از معلمان و مديران آموزشي تشكيل شد.

به‌علاوه پژوهش‌هاي ملي تازه‌اي براي بازبيني عمل كارگزاران آموزشي، پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان و روند اجراي استانداردهاي  تازه برنامه درسي ملي طراحي و به اجرا درآمد. اگرچه نتايج اين پژوهش‌ها نشان داد كه نگراني زيادي درباره كيفيت آموزشي و سطح تحصيلي دانش‌آموزان نسبت به گذشته و در مقياس جهاني وجود ندارد، ولي نخست‌وزير تازه ژاپن- شينزو آبه كه از سپتامبر 2006 به اين سمت برگزيده شده است- در اولين اقدام، شورايي را مسئول بازبيني اجراي برنامه درسي ملي و مشكلات آموزش مدارس كرد.

 اين شورا در اولين گزارش خود به نخست‌وزير در ژانويه 2007، خواهان تجديد نظر در استانداردهاي برنامه درسي ملي شده است و به‌طور مشخص به دولت توصيه كرده است كه بيش از پيش به پرورش حرفه‌اي معلمان توجه كند و افزايش ساعات كلاس درس در مدارس را در دستور كار خود قرار دهد.

اگرچه گزارش حاضر تا حدود زيادي به نقد برنامه درسي ملي كه از سال 2002 به اجرا درآمد پرداخته است ولي اين انتقادات به معني رويگرداني ژاپني‌ها از اجراي برنامه آموزشي مطالعات تلفيقي نيست.

 آنها بر اين باورند كه برنامه درسي ملي تحول مثبتي در فرايند بهسازي مناسبات پيچيده آموزش مدرسه‌اي به‌وجود آورده است و به ترويج رويكرد فرهنگي به آموزش ياري رسانده است. در عين حال راه طولاني براي طراحي و به‌كارگيري روش‌هاي مؤثر ارزشيابي پيامدهاي سازنده استانداردهاي تازه برنامه درسي و تبيين عمومي آن وجود دارد.

 پژوهش‌هاي آموزشي بسياري لازم است تا تأثير استانداردهاي تازه برنامه درسي ملي را در تربيت پنهان و پيداي دانش‌آموزان ژاپني نشان دهد و امكان قضاوت درستي به‌دست دهد. براي مثال كاوشي تجربي و بين‌المللي لازم است تا نشان دهد كه واقعاً تا چه ميزان ميان ساعات آموزش مدرسه‌اي و موفقيت تحصيلي ارتباط مستقيم وجود دارد، چرا با وجود ساعات آموزش مدرسه‌اي كمتر دانش‌آموزان فنلاندي در آزمون بين‌المللي پيسا از همتايان ژاپني خود بازده بهتر داشته‌اند.

ژاپني‌ها با توجه به نتايج پژوهش‌هايي كه براي آسيب‌شناسي برنامه‌هاي آموزشي و درسي اجرا كرده بودند، تصميم گرفتند برنامه‌ريزي درسي تلفيقي را با روش ژاپني و متناسب‌ با نيازها و مشكلات آموزشي مدارس خود طراحي و اجرا كنند و در بازنگري برنامه‌هاي درسي مدارس فرصت لازم براي يادگيري و مطالعه تلفيقي را طراحي كردند و براي اجراي اثر بخش آن، به مدارس، متناسب با شرايط طبيعي، فرهنگي، جغرافيايي، آموزشي و اجتماعي آنها اختيارات لازم را اعطا كردند از جمله اين اختيارات، امكان سازمان‌دهي محتواي آموزشي به كمك دانش‌آموزان در مدرسه بود.

 وزارت آموزش و پرورش با تفويض اختيارات لازم در واقع به مدارس، معلمان و دانش‌آموزان كمك كرد تا انتظارات مشخص، واقع‌بينانه و دست‌يافتني را از مطالعات تلفيقي در ذهن خود ترسيم كنند، نسبت به آن شناخت دقيق‌تري پيدا كنند و با نگرشي سازنده شاخص‌هاي رفتاري معيني را براي ارزشيابي از برنامه يادگيري تلفيقي، طراحي كنند، مهارت‌هاي تفكر و سازماندهي تجربه را در خود تقويت كنند و آموخته‌هاي خود را بيش از پيش با واقعيت‌هاي زندگي اجتماعي مرتبط سازند.

 مهارت‌هاي يادگيري مؤثر را تمرين كنند و يادگيري خود را به جهان خارج گسترش دهند. در اين شرايط معلمان احساس مي‌كنند كه بايد بيشتر بياموزند، با ديگران در ارتباط باشند، علائق و توانايي‌هاي مشتركي را سازماندهي كنند، با هم همكاري كنند، از يكديگر بياموزند و در تدوين هدف‌هاي مشترك در برنامه‌ها، موضوعات و روش‌هاي مختلف آموزشي به كمك يكديگر بشتابند.

 معلمان در اين شرايط به شدت احساس نياز مي‌كنند كه آموزش ببينند و از تجربه‌هاي ديگران بياموزند. اين كه دانش‌آموزان كدام موضوع و محتوا را بايد بياموزند؟ كدام فعاليت را بايد انجام دهند؟ به كدام مهارت‌ها براي انجام فعاليت‌هاي مورد انتظار نيازمندند؟ و... سؤالاتي است كه بيش از پيش ذهن معلمان را به خود مشغول مي‌سازد. بسياري از معلمان بر اين باورند كه در برنامه درسي ملي جديد نقش آنها تغيير كرده است و طراحي برنامه درسي در مدرسه را متناسب با علاقه، نياز و توانايي دانش‌آموزان بسيار دشوار ارزيابي كرده‌اند.

به علاوه افزايش ساعات دروس اختياري و كاهش محتواي آموزشي و ساعات دروس با هدف برقراري ارتباط اثر بخش ميان برنامه‌هاي آموزشي و درسي مدارس و تحولات و زندگي اجتماعي دانش‌آموزان، نقش‌ها و مسئوليت‌هاي مدارس و مديران آموزشي و معلمان را تغيير مي‌دهد. ساعات دروس اختياري در واقع برنامه تكميلي فرصت يادگيري تلفيقي است كه بيشتر با تأكيد بر اشتياق‌انگيز ساختن مدرسه و توجه به رغبت‌ها و علائق دانش‌آموزان طراحي شده است و كاهش ميزان كل ساعاتي كه دانش آموزان به كلاس درس مي‌روند نيز به همين منظور صورت گرفته است.

در عين حال تغيير موقعيت دانش آموزان ژاپني در آزمون‌هاي بين‌المللي نگراني‌هاي بسياري را برانگيخته است. بسياري از كارگزاران آموزشي كاهش توان رقابت ژاپني‌ها در آزمون‌هاي بين‌المللي را ناشي از اجراي برنامه درسي ملي جديد و بويژه كاهش 30 درصدي ساعات و محتواي آموزشي مي‌دانند. تقريباً‌ بسياري از معلمان دوره دبيرستان خواهان كاهش واحدهاي درسي اختياري هستند و با صداي رسا اعلام مي‌كنند كه اجراي مؤثر برنامه مطالعات تلفيقي دست كم در دوره دبيرستان ناكام بوده است.

 بسياري از مادران از اين كه شنبه‌ها تعطيل شده است ناراضي هستند و افزايش ساعات حضور كودكان در مدرسه را نشانه خوبي در جهت بهبود كيفيت آموزش مي‌دانند. رسانه‌هاي گروهي نتايج آزمون‌هاي بين‌المللي را دست آويزي براي انتقاد از اصلاحات آموزشي دولت قرار دادند و به نمايندگي از صاحبان صنايع و بخش‌هاي مختلف اقتصاد نگراني خود را از تغيير  برنامه‌هاي درسي مدارس، بويژه نتايج دانش‌آموزان ژاپني در آزمون‌هاي بين‌المللي بيان مي‌كنند و خواستار بازبيني استانداردهاي برنامه درسي ملي شده‌اند.

تجربه ژاپن در تأكيد بر رويكرد فرهنگي به آموزش، تلاش پيگير براي بهسازي مناسبات تربيت پنهان، بهبود مناسبات اجتماعي مدرسه و رويكرد بين رشته‌اي در اصلاح برنامه‌هاي درسي ملي از نظر فرآيندها و پيامدها مي‌تواند برنامه‌ريزان آموزشي و درسي ايران آموزنده باشد.

طراحي روش بهره‌گيري از رويكرد تلفيقي در برنامه‌ريزي درسي متناسب با نيازها، آسيب‌ها و توانايي‌هاي ملي، درك همه جانبه از تنوع روش‌هاي برنامه‌ريزي درسي تلفيقي و برنامه مطالعات تلفيقي، اجراي آزمايشي مدل طراحي شده نزديك به يك دهه تا اجراي سراسري آن در همه مدارس، تبيين دقيق، روشن و جهت‌دار انتظارات از تغيير برنامه‌هاي درسي مبتني بر رويكرد تلفيقي در برنامه‌ريزي درسي، فراهم ساختن حداقل امكانات، زمينه‌ها، نگرش سازنده، شناخت، مهارت و تجربه لازم براي اجراي سراسري فرصت يادگيري تلفيقي، ارزشيابي مستمر از اجراي برنامه درسي جديد، تجزيه و تحليل واقع‌بينانه نتايج و پيامدهاي اجراي برنامه بدون پيش داوري و حساسيت‌هاي اجرايي، شروع سراسري برنامه‌هاي درسي جديد از دوره ابتدايي و قرار دادن دوره دبيرستان در اولويت‌هاي زماني بعدي، توجه به تغيير نقش معلمان و كمك فكري مؤثر به آنها از طريق آموزش‌هاي كاربردي و تهيه امكانات خودآموزي معلمان براساس مدل‌هاي تجربي با بهره‌گيري از فناوري آموزشي بويژه امكانات تلويزيون آموزشي و شبكه جهاني اينترنت، ياري به معلمان براي سازگاري با برنامه‌هاي درسي تازه، كاهش جسورانه محتواي آموزشي و ساعات كلاس‌هاي درس، نقد صريح نتايج اجراي سراسري برنامه پس از چهار سال و شجاعت بازبيني برنامه درسي ملي ارائه شده و كوشش در بازسازي آن متناسب با تحولات و خواست‌ها و ضرورت‌هاي اجتماعي از مهمترين درس‌هايي است كه سياستگذاران آموزشي، انديشمندان و پژوهشگران برنامه‌ريزي درسي و كارگزاران آموزشي ايران مي‌توانند از همكاران ژاپني خود بياموزند.

علل روانشناختی اعمال خشونت در خانواده

 

+ نوشته شده در 1386-دي-1ساعت 04:21 توسط sekot نظرات(1506) - ارسال نظر - - لینک مطلب

افزايش خودآزاري در جوامع غربي [ December 15, 2007 ]

تحقيقات و مطالعات اخير روانشناسان و پزشكان نشان مي دهد شمار افرادي كه در جوامع غربي بنابر دلايل روحي و رواني به خودشان صدمه وارد مي كنند رو به افزايش است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از پايگاه خبري رويترز، آمار محققان نشان مي دهد نيمي از جمعيت جوامع غربي و اروپايي با سوزاندن عنصري از بدنشان و يا بريدن آن و يا حتي خوردن بيش از اندازه دارو براي خودآزاري استفاده مي كنند.همچنين، به گفته دانشمندان علل اين ونه رفتارها منشا روحي و رواني و افسردگي است.

افزايش خودآزاري در جوامع غربي [ December 15, 2007 ]

تحقيقات و مطالعات اخير روانشناسان و پزشكان نشان مي دهد شمار افرادي كه در جوامع غربي بنابر دلايل روحي و رواني به خودشان صدمه وارد مي كنند رو به افزايش است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از پايگاه خبري رويترز، آمار محققان نشان مي دهد نيمي از جمعيت جوامع غربي و اروپايي با سوزاندن عنصري از بدنشان و يا بريدن آن و يا حتي خوردن بيش از اندازه دارو براي خودآزاري استفاده مي كنند.همچنين، به گفته دانشمندان علل اين ونه رفتارها منشا روحي و رواني و افسردگي است.

رابطه تماشای کمترتلويزيون باحافظه [ December 15, 2007 ]

كاهش مدت زمان تماشاي تلويزيون مصرف ماهي و حل كردن جدول باعث تقويت حافظه مي‌شود.
دكتر ناهيد ميري روانپزشك در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: افرادي كه مدت زمان بيشتري كتاب مي‌خوانند كمتر تلويزيون تماشا مي‌كنند حافظه‌ قوي‌تري نسبت به سايرين دارند.
وي گفت: حافظه شما به طور مستقيم با سلامت جسم و روان شما مرتبط است.

وي با تأكيد بر اين نكته كه تماشاي تلويزيون صرفا تأثير سوي بر حافظه ندارد ادامه داد: در عين حال هر چه افراد زمان كمتري را به تماشاي تلويزيون اختصاص دهند، در نتيجه زمان بيشتري را براي پرداختن به تقويت ذهن و حافظه خود خواهند داشت افسردگي،‌ كم خوابي و اضطراب جزء عواملي هستند كه روي حافظه تأثير معكوس مي‌گذارند./ن

رابطه تماشای کمترتلويزيون باحافظه [ December 15, 2007 ]

كاهش مدت زمان تماشاي تلويزيون مصرف ماهي و حل كردن جدول باعث تقويت حافظه مي‌شود.
دكتر ناهيد ميري روانپزشك در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: افرادي كه مدت زمان بيشتري كتاب مي‌خوانند كمتر تلويزيون تماشا مي‌كنند حافظه‌ قوي‌تري نسبت به سايرين دارند.
وي گفت: حافظه شما به طور مستقيم با سلامت جسم و روان شما مرتبط است.

وي با تأكيد بر اين نكته كه تماشاي تلويزيون صرفا تأثير سوي بر حافظه ندارد ادامه داد: در عين حال هر چه افراد زمان كمتري را به تماشاي تلويزيون اختصاص دهند، در نتيجه زمان بيشتري را براي پرداختن به تقويت ذهن و حافظه خود خواهند داشت افسردگي،‌ كم خوابي و اضطراب جزء عواملي هستند كه روي حافظه تأثير معكوس مي‌گذارند./ن

اختلال تاخير در تكلم در پسران شايع تر است [ December 15, 2007 ]

شايع ترين علت بروز اختلال تاخير در تكلم كودكان فقر تكلم محيطي در خانواده كودك است كه اين اختلال در پسران دو برابر بيشتر از دختران بروز مي كند
دكتر مهدوي متخصص گفتاردرماني در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: والدين كودك مي توانند از طريق صحبت كردن در قالب بازي در كودكان اين عارضه را رفع كنند.

وي با بيان اينكه بعضا عوامل در دوران بارداري، زمان تولد و بعد از تولد كودك منجر به تاخير در روند رشدي كودك از قبيل راه رفتن نشستن و صحبت كردن مي شود، گفت: عواملي از جمله اضطراب، ايجاد شوك هاي عاطفي و روحي، فوت يكي از نزديكان در دوران بارداري و تشنج، زردي شديد و نرسيدن اكسيژن به مغز كودك منجر به ايجاد اختلال در تكلم كودك مي شود.
اين متخصص گفتارد درمان ادامه داد: از سن دو سالگي اقدامات درماني در خصوص اين اختلال آغاز مي شود كه منظور درمان آن اقداماتي در زمينه افزايش دامنه واژگان وتعداد كلمات از سوي كودك انجام مي شود.
وي افزود: براي درمان اين عارضه كودك با قرارگرفتن در مقابل آينه، كلمات ساده و قابل مشاهده را آموزش ديده و به تدريج با مشاهده حركت لب ها در اداي كلمات كه متشكل از حروف پ، ب و م است تعداد كلمات افزايش مي يابد.
وي ادامه داد: از آنجايي كه موثرترين روش درماني اين عارضه افزايش صحبت والدين با كودك در قالب بازي است، لذا توصيه مي شود والدين كودك به خصوص مادر زمان هاي مشخصي را با كودك خود صحبت كند./

خطر افسردگي باكمبود حمايت اجتماعي [ December 15, 2007 ]

استرس و تنش شغلي و كمبود حمايت هاي اجتماعي در محيط هاي كاري، خطر ابتلا به اختلال افسردگي را افزايش مي دهد.
دكتر عبدي، روانپزشك، در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: تحقيقات نشان مي دهد افزايش كشمكش هاي شغلي به ميزان قابل ملاحظه اي با افزايش خطر ابتلا به افسردگي ارتباط دارد كه اين تنش در مردان بيشتر اثرگذار است.

وي ادامه داد: افسردگي در محيط كاري يك مشكل اصلي بهداشت عمومي است كه بايد بررسي و تحت درمان قرار گيرد.
اين روانپزشك گفت: درمان كاركنان و كارگراني كه به افسردگي دچارند نه تنها براي سلامت اين افزاد مفيد است بلكه بهره وري آنها را افزايش مي دهد و به اين ترتيب بازدهي كل سازمان را بالا مي برد./ن

افسردگی حمله قلبي را افزايش مي دهد [ December 14, 2007 ]

تحقيقات نشان داد، افسردگي خطر مرگ پس از حمله قلبي را تقريبا تا سه برابر افزايش مي دهد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري نيوز ديلي، محققان با تحقيقي شش ساله بر روي 360 نفر كه پس از حمله قلبي افسرده شده بودند، دريافتند افرادي كه افسردگي آن ها در شش ماه اول بهبود پيدا نكند، احتمال مرگ در آن ها بيش از دو برابر افزايش مي يابد.بنابراين گزارش ارتباط آشكاري بين افسردگي و بيماري قلبي وجود دارد اما آنچه باعث اين ارتباط مي شود مشخص نيست.

وسواس یک بیماری قابل درمان است [ December 14, 2007 ]

روانشناسان معتقدند وسواس یکی از مهم ترین اختلالاتی است که مشکلات زیادی را برای فرد به همراه دارد اما در صورت جدی گرفته شدن به خوبی درمان می شود.
به گزارش خبرنگار مهر به نقل از ساکالوجی تودی با توجه به منشا اضطرابی بودن وسواس این عارضه حتماً باید درمان شود اما از آنجایی که بسیاری افراد آن را بیماری نمی دانند به دنبال درمان هم نیستند.

بنابر همین گزارش افراد وسواسی عموماً کنترل گر بوده و تمایل دارند همه چیز در حد کامل و عالی باشد از این رو این مورد نه تنها به خودشان صدمه می زند بلکه اطرافیان را هم تحت تاثیر قرار داده و در شرایطی موجب انتقال به دیگراعضای خانواده هم می شود.

در عین حال افراد وسواسی نه تنها از جنبه روحی، بلکه از نظر جسمی نیز به علت مصرف بسیاری مواد در شستشو، بیمار هستند که از میان این بیماریها می توان به حساسیتهای پوستی و تنفسی اشاره نمود.

به همین دلیل لازم است وسواس چه از نظر شستشو و چه از نظر فکری و داشتن اهدافی کمال گرایانه و غیر قابل دسترس تحت نظر پزشک و یا رفتار درمانی و دارو کنترل شود.

نارضایتی موجب کاهش عمر می‌شود [ December 14, 2007 ]

روانشناسان معتقدند نارضایتی و گله و شکایت در جنبه های گوناگون زندگی، احتمال بروز بیماریهای گوناگون و ضعف بدن را افزایش داده و موجب کاهش عمر می شود.
به گزارش خبرنگار مهر به نقل از سایکالوجی تودی، افرادی که مرتب به گله و شکایت می پردازند و رضایت کافی از زندگی ندارند، به دلیل عدم احساس راحتی و آرامش از نظر فکری و بدنی در وضعیت منفی بیشتری قرار می گیرند.

وقتی فرد دچار عدم آرامش باشد بیشتر عصبی شده و از نظر انرژی روحی در سطح پایین تری قرار می گیرد و کالبد روانی تضعیف می شود. همین امر زمینه ساز ضعف سیستم دفاعی بدن شده و امکان بروز بسیاری از بیماریها را فراهم می آورد.

بنابر همین گزارش تفکرات ناشی از نارضایتی در خانواده جریان می یابد و عموماً افرادی که روحیه ای ناراضی و شاکی دارند دارای فرزندانی هستند که با مشکلات بیشتری مواجه می شوند و همین امر زمینه ساز تشدید ناراحتی ها شده و نهایتاً افراد یا به دلیل بیماریهای مزمن و یا به دلیل کشنده بودن برخی از عوارض عمر کوتاه تری دارند.

هیجان در رفتاربیماران اوتیمسی موثر است [ December 14, 2007 ]

ایسکانیوز: مطالعات اخیر نشان می دهد، رفتار کودکان اوتیسمی در طول هیجان بهبود می یابد.
و به نقل از مجله science هیجان در کودکان اوتیسمی موجب افزایش تمرکز آنان می شود و این عامل در صحبت کردن و بهبود تماس های چشمی آنها موثر است.

معمولا ارتباطات زبانی و غیرزبانی همچنین فعالیت های اجتماعی در افراد اوتیسمی محدود است اما هیجان می تواند سلول های ارتباطی را در ناحیه ای از مغز که منجر به بیماری اوتیسم شده است ترمیم بخشد و در نتیجه مهارت های اجتماعی این کودکان، افزایش می یابد.
طی مطالعاتی بر روی 30 کودک دو تا 18 ساله که مبتلا به بیماری اوتیسم بودند و رفتارهای آنها قبل و بعد از هیجان مورد بررسی قرار گرفت مشخص شد، 80 درصد از رفتارهای کودکان پس از هیجان بهبود یافت./

از كاشانه تا خانه ... [ December 14, 2007 ]

بايد ميان خانه و کاشانه فرق گذاشت.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ «طرح سوم» به نشاني http://thirdlayout.persianblog.ir/ نوشته است: ما در کاشانه، منزل مي‌کنيم (منزل يعني محل نزول، جايي براي اتراق کردن و توقفي موقت)، اما در خانه مقيم مي شويم. مقيم شدن نوعي ريشه دواندن است و تعلق يافتن. اما اتراق کردن، دمي آسودن است.

و قدري منزل کردن: چونان کاروانسرايي که سراي کاروان هاي ِ گذر است، جايي براي دمي ماندن و آرام گرفتن. ما در خانه مقيم مي شويم و در ساحتِ زمين و آسمان، در قرب ِ وجودي ترين رويه‌هاي هستي، در بطن جهان، در خرده جهاني گرد هم آمده و گردهم آورنده، کل هستي را به تجربه مي‌نشينيم.

بدين طريق است که خانه گردهم مي آورد و به هم مي‌تند؛ افراد خانه، خاطره‌ها، زمان،

ترس‌ها و دلهره‌ها، مصايب و خوشي ها، همه و همه در خانه فراهم مي‌آيند. اما کاشانه ما را گردهم نمي‌آورد، به اعماق پيوند نمي‌زند و نمي‌پاشاند. بلکه مي‌پراکند، مي‌گسلد، و منتشر مي‌کند. کاشانه به ياد نمي‌آورد، بي حافظه و گنگ است. سخن نمي‌گويد. منعکس نمي کند. تنها تني است که ما را دمي فرا مي‌گيرد.

از اين رواست که خانه درون و برون را به سختي از هم جدا مي‌کند. خانه از اين رو خانه است تا ما را از گزند برون در امان بدارد. گزند برون، اما، صرفا گزند طبيعت نيست: سرما و گرما، باد و باران، و از اين دست؛ گزند برون زدگي هم هست. برون زدگي همان موقعيت بازار است. موقعيت بازار در مقابل موقعيت خانه مي‌ايستد.


موقعيت بازار، موقعيت گذران زندگي، کسب و کار، دخل و خرج، دنيا و «ديگران» است. اما موقعيت خانه، موقعيت سکون است. موقعيت «من» و «ما» است. خرده جهاني در درون، تا دمي از داد و قال بازار برهيم و در بطن زمين و زير آسمان بمانيم. خانه ما را هم زمان به سکون و حدود زمين و گشودگي و بي کراني آسمان پيوند مي‌دهد، و هم ما را چونان گهواره‌اي ازلي مي آرامد.

نمایشگاه روان‌ درمانی در بحرین [ December 12, 2007 ]

ایسکانیوز: پنجمین نمایشگاه بین‌المللی گردشگری روان‌درمانی با حضور ایران در مرکز نمایشگاه‌های بین‌المللی بحرین کارخود را آغاز می‌کند. در این نمایشگاه که در منامه برگزار می‌شود بیش از 120 نمایشگاه‌دار از کشورهای بحرین، عربستان سعودی، تونس، اردن، ایران، هندوستان، ترکیه، آلمان، سوئیس، اتریش، مالزی و تایلند حضور خواهند داشت.

با توجه به عنوان نمایشگاه جمع زیادی از سازمان‌های پزشکی و گردشگری درمانی با هدف جذب بیماران و گردشگران درمانی در این رویداد بزرگ حضور دارند.
جهادبن حسن‌بوکمان، وزیر فرهنگ و اطلاعات بحرین با اشاره به اینکه در سال‌های اخیر تلاش بسیاری برای تبدیل بحرین به مقصد گردشگری درمانی و به‌ویژه روان درمانی انجام داده‌اند گفت: سعی داریم با برپایی این نمایشگاه سرمایه‌گذاران بیشتری را برای اجرای طرح‌های گردشگری درمانی و روان‌درمانی در بحرین جذب کنیم./د/184/120

هميشه عاشق بمانيد [ December 11, 2007 ]

هموطن-هر وقت که برای همسرتان کارت پستال می فرستید ، روی پاکت آن تمبر عاشقانه ای بزنید
* با ارزش ترین هدیه ممکن را برایش تهیه کنید
* بهترین جمله ای که همسرتان برایتان نوشته است را قاب کنید و به دیوار اتاقتان بکوبید
* وقتی همسرتان در خانه مشغول خانه تکانی است ، ناهار آنروز را از رستوران تهیه و برایش به منزل ببرید.

کمد لباسهایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمائید
* ترانه ای که مضمون آن ، معنای نوع ارتباط شما را بیان می کند
* یک عکس نامزدتان را درون کیفتان بگذارید و با غرور آنرا به اقوام و خانواده تان نشان دهید
* درون تقویم همسرتان روز تولد خودتان و تمامی سالگردها را علامت گذاری نمائید *
تمام اوقات فراغت آخر هفته را با هم سر ببرید
* با کمک هم از فرزندتان عکس بگیرید
* به هنگام صرف صبحانه بجای اینکه ساکت باشید یا روزنامه بخوانید ، با هم گپ بزنید
* دفترچه ای برای نوشتن خاطرات ملاقاتهایتان درست کنید و پس از پایان هر ملاقات علاوه بر خاطرات آن روز ، اندکی درمورد وقایع و احساسات خود درباره نامزدتان در آن صفحه بنویسید
* در مسیر های مشخص با هم پیاده روی های طولانی بروید
* در کنا ر هم نوشیدنی میل کنید
* این را به خاطر بسپارید که باید خانواده و دوستان همسرتان را دوست داشته باشید یا لااقل آنها را تحمل کنید
* * از باغهای گل برای عشقتان دسته های گل بچینید
* از دوستانتان درباره روشها و روابط عاشقانه شان سؤالاتی بپرسید
* همین امشب شامش را قاشق ، قاشق در دهانش بگذارید
* پس از ازدواج نام شاعرانه ای برایش انتخاب کنید
* هر وقت همسرتان به شما هدیه می دهد ، بلافاصله از آن استفاده کنید و همیشه هم آنرا به کار گیرید
* تکیه کلام مشترکی با هم داشته باشید
* وقتی به او کیف هدیه می دهید ، درون آن چند اسكناس نو قرار دهيد
* همیشه عکسش را همراه داشته باشید
* با اتفاق هم ورزش کنید
* دوران کودکی همدیگر را بازسازی نمائید و این نکته را باور کنید که از همان دوران کودکی بطور ناخودآگاه به یکدیگر عشق می ورزیدید و باز هم عشق را به هم عرضه دارید
هدایای مورد علاقه هم را به یکدیگر هدیه بدهید و در طول روز تمام احساسات عاشقانه تان را برایش ابراز دارید
* پنج جمله ای که می توانید همیشه به عشقتان بگوئید عبارتند از : تو بهترین هستی ، همیشه دوستت خواهم داشت ، عالی ترین همسر دنیایی ، خیره کننده و جذابی هستی ، تو تنها عشق حقیقی من هستی
نیمه شبها را برای قدم زدن انتخاب کنید
* نقاشی کوچکی که در آن احساساتتان را به تصویر کشیده اید ، برایش بکشید * به هنگام خواب موهابش را نوازش کنید
* و قتی بیمار است ، هر چند سرما خوردگی ساده ای باشد ، حسابی از او پرستاری کنید
* در یک غروب سرد ، ژاکتتان را روی شانه هایش بیاندازید

اوتیسم (درخودماندگی) چیست؟ [ December 11, 2007 ]

هموطن-اوتیسم یا درخودماندگی یک ناتوانی پیچیده رشدی است که معمولا در سه سال اول زندگی ظاهر می‌شود.این عارضه نتیجه اختلالی عصب‌شناختی است که بر کارکرد طبیعی مغز تاثیر می‌گذارد و رشد آن را در نواحی مربوط به ارتباط و تعامل اجتماعی دچار اشکال می‌کند.
علائم و نشانه‌های اصلی اوتیسم شامل اختلال در ارتباط و مراودات اجتماعی و رفتارهای تکراری است.
کودکان مبتلا به اوتیسم ممکن است مشکلاتی در صحبت‌کردن با دیگران داشته باشند یا هنگامی که با آنها صحبت می‌کنید به چشم‌های شما نگاه نکنند.

کودکان مبتلا پیش از آنکه بتوانند توجه خود را به کاری جلب کنند، ممکن است مجبور باشند برای مثال مدادهای‌شان را ردیف کنند یا جمله مشابهی را بارها و بارها تکرار کنند تا خودشان را آرام کنند.
به طور کلی افرادی که مبتلا به اوتیسم در سه زمینه "مراوده اجتماعی" (دشواری در ایجاد روابط اجتماعی: منزوی از دیگران و یا بی تفاوت نسبت به آنان بودن)، "ارتباط اجتماعی" (دشواری در ابجاد ارتباط لفظی و غیر لفظی: درک نکردن کامل مفهوم حرکات و اشارات، حالات صورت و لحن صحبت دیگران) و "تخیل" (دشواری در یادگیری بازی هایی که چند نفر در آنها درگیر هستند و یا باید از قدرت تخیل برای فهم آنها استفاده کرد ) دچار اشکال هستند.
رفتار تکراری و مقاومت در مقابل تغییر روال کار و زندگی نیز جزو خصوصیات فرد اوتیستی است.
از آنجایی که افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است علائم و خصوصیات گوناگونی را از خود نشان دهند، اوتیسم در واقع شامل "طیفی" از اختلالات است.
علت به وجود آورنده اوتیسم نامعلوم است. اوتیسم در تمام طول عمر با فرد باقی می‌ماند و علاجی قطعی برای آن وجود ندارد، اما درمان می‌تواند به مبتلایان کمک کند.
درمان‌هایی که برای اوتیسم به کار می‌رود، شامل رفتاردرمانی و ارتباط‌درمانی و داروهایی برای کنترل علائم مبتلایان است.

افسردگي مادران، آسيب‌پذيري كودكان [ December 11, 2007 ]

جام جم آنلاين: كودكاني كه مادرانشان افسرده هستند نسبت به مشكلات رفتاري و آسيب‌ها مستعدترند.
به گزارش ساينس ديلي، محققان با بررسي اثر افسردگي مادران بر رفتار و ميزان آسيب‌ديدگي كودكان دريافته‌اند احتمال وقوع صدمات و نيز مشكلات رفتاري در كودكاني كه مادرانشان از افسردگي رنج مي‌برند، دو برابر ساير كودكان است.

اين ميزان براي كودكان به ويژه پسراني كه سطوح افسردگي مادرانشان شديدتر است، افزايش مي‌يابد.
براين اساس، براي افزايش يك درجه‌اي مقياس سنجش افسردگي خطر جراحت كودكان تا 4 درصد و احتمال مشكلات رفتاري به ميزان 6 درصد افزايش مي‌يابد.

روابط عمومي تجاري [ December 10, 2007 ]

همچنان كه در عصر انحصار اقتصادي و سياسي، روابط عمومي سياسي فعال و غالب است، روابط عمومي تجاري محصول و فرزند فضاي رقابتي اقتصاد است.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، احمد يحيايي ايله‌اي در وبلاگ" ارتباطات اجتماعي" به نشاني http://yahyaee.com/weblog نوشته است: در روابط عمومي تجاري، تمام قسمت‌هاي سازمان از مديران ارشد گرفته تا نگهبانان سازمان، سعي در ايجاد ارتباط مناسب با مخاطبان دارد.

در صورتي که در روابط عمومي سنتي(سياسي)، اين مسئوليت فقط به عهده واحد روابط عمومي (انحصار) است. در روابط عمومي تجاري بايد تمام صفحات و قابليت‌هاي سايت سازمان با ديدگاه روابط عمومي و ايجاد ارتباط با مشتريان طراحي و تدوين شود.
از طرفي ديگر در روابط عمومي تجاري، ارتباطات استراتژي است نه ابزار. ديدگاه استراتژيک يعني در زمينه تبليغات و تجارت ،‌ ديدگاه وسيع‌تري از فروش صرف كالا داشته باشيد، ما بايد ساختاري را طرح‌ريزي كنيم كه به واسطه آن بتوان پي به آن دسته از اطلاعات و روش‌هاي ارتباطي برد كه بيشترين تاثير را در ارتباطات سازماني دارد.


وقتي شاغلان و متخصصان و مديران روابط عمومي مي خواهند بعنوان استراتژيست نقش ايفا کنند بايد بدانند كه نبايد فقط در زمينه ارتباطات درخشان باشند بلكه بايد درك صحيحي هم از امور مالي، بازاريابي ، مديريت و غيره داشته باشند.


ما با نگاه استراتژيک، تنها به شركت‌ها و مشتريان‌مان كمك نخواهيم كرد تا به موفقيت نايل شوند، بلكه در واقع به نفس تجارت نيز كمك خواهيم كرد....

عوامل تاثيرگذار بر توانايي افراد [ November 28, 2007 ]

نحوه طراحي و ساخت فضاي محيط كار بر روي ميزان كارايي افراد و چگونگي انجام وظيفه آنها تاثير مي گذارد.طاهري فيزيوتراپيست در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: محيط كار بايد به نحوي طراحي شود كه اغلب افراد قدر باشند در كمال ايمني وظايف خود را انجام دهند.
وي گفت: بايد در طراحي محيط كار نكاتي چون استفاده از قدرت و ميزان كشيده شدن عضلات و توانايي بينايي در نظر گرفته شود.

وي در خصوص طراحي دفتر كار ادامه داد: دفتر كار بايد به گونه اي طراحي شود كه هر كارمند حداقل 122 سانتي متر از كارمند ديگر فاصله داشته باشد تا به راحتي قادر به تغيير وضعيت باشد.
اين فيزيوتراپيست تصريح كرد: افرادي كه به صورت نشسته به فعاليت مي پردازند بايد داراي صندلي با تكيه گاه صاعد بوده كه اين صندلي بايد با قدهاي مختلف قابل تنظيم باشد پهناي نشيمنگاه صندلي بايد 81 سانتي متر باشد همچنين افراد بايد از زير پايي استفاده كنند.
وي گفت: در فعاليت هاي دستي از قبيل نوشتن بهتر است ارتفاع صندلي به گونه اي تنظيم شود كه ميز هم سطح آرنج قرار گيرد. /ن

عوامل تاثيرگذار بر توانايي افراد [ November 28, 2007 ]

نحوه طراحي و ساخت فضاي محيط كار بر روي ميزان كارايي افراد و چگونگي انجام وظيفه آنها تاثير مي گذارد.طاهري فيزيوتراپيست در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: محيط كار بايد به نحوي طراحي شود كه اغلب افراد قدر باشند در كمال ايمني وظايف خود را انجام دهند.
وي گفت: بايد در طراحي محيط كار نكاتي چون استفاده از قدرت و ميزان كشيده شدن عضلات و توانايي بينايي در نظر گرفته شود.

وي در خصوص طراحي دفتر كار ادامه داد: دفتر كار بايد به گونه اي طراحي شود كه هر كارمند حداقل 122 سانتي متر از كارمند ديگر فاصله داشته باشد تا به راحتي قادر به تغيير وضعيت باشد.
اين فيزيوتراپيست تصريح كرد: افرادي كه به صورت نشسته به فعاليت مي پردازند بايد داراي صندلي با تكيه گاه صاعد بوده كه اين صندلي بايد با قدهاي مختلف قابل تنظيم باشد پهناي نشيمنگاه صندلي بايد 81 سانتي متر باشد همچنين افراد بايد از زير پايي استفاده كنند.
وي گفت: در فعاليت هاي دستي از قبيل نوشتن بهتر است ارتفاع صندلي به گونه اي تنظيم شود كه ميز هم سطح آرنج قرار گيرد. /ن

عوامل تاثيرگذار بر توانايي افراد [ November 28, 2007 ]

نحوه طراحي و ساخت فضاي محيط كار بر روي ميزان كارايي افراد و چگونگي انجام وظيفه آنها تاثير مي گذارد.طاهري فيزيوتراپيست در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: محيط كار بايد به نحوي طراحي شود كه اغلب افراد قدر باشند در كمال ايمني وظايف خود را انجام دهند.
وي گفت: بايد در طراحي محيط كار نكاتي چون استفاده از قدرت و ميزان كشيده شدن عضلات و توانايي بينايي در نظر گرفته شود.

وي در خصوص طراحي دفتر كار ادامه داد: دفتر كار بايد به گونه اي طراحي شود كه هر كارمند حداقل 122 سانتي متر از كارمند ديگر فاصله داشته باشد تا به راحتي قادر به تغيير وضعيت باشد.
اين فيزيوتراپيست تصريح كرد: افرادي كه به صورت نشسته به فعاليت مي پردازند بايد داراي صندلي با تكيه گاه صاعد بوده كه اين صندلي بايد با قدهاي مختلف قابل تنظيم باشد پهناي نشيمنگاه صندلي بايد 81 سانتي متر باشد همچنين افراد بايد از زير پايي استفاده كنند.
وي گفت: در فعاليت هاي دستي از قبيل نوشتن بهتر است ارتفاع صندلي به گونه اي تنظيم شود كه ميز هم سطح آرنج قرار گيرد. /ن


+ نوشته شده در 1386-آذر-24ساعت 02:29 توسط sekot نظرات(3692) - ارسال نظر - - لینک مطلب
شرح این مطلب

با لبنيات بيماري روحي را ازخود دور كنند [ December 03, 2007 ]

مصرف لبنيات علاوه بر فوايد شناخته شده مانند تامين كلسيم لازم جهت جلوگيري از پوكي استخوان داراي محاسن ديگري نيز است.
دكتر هليا ضيغمي، متخصص تغذيه در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: براساس تحقيقات جديد مصرف لبنيات و مواد كلسيم دار ابتلا به بيماري هاي جسمي و روحي در زنان را كاهش مي دهد.

وي گفت: مصرف مواد غذايي حاوي كلسيم ويتامين D و لبنيات، ابتلا به بيماري هاي جسمي و روحي در زنان را كاهش مي دهد به همين دليل مصرف مواد غذايي لبني به همراه ويتامين D را براي زنان لازم دانسته و گنجاندن آنها در رژيم غذايي روزانه تاكيد مي كنيم.
وي يادآور شد، زناني كه در رژيم غذايي خود از مواد لبني استفاده مي كنند نسبت به ديگر زنان كمتر به بيماري هاي جسمي و روحي مبتلا مي شوند./


وسواس در گروه اختلالات اضطرابي است [ December 03, 2007 ]

بيماري وسواس يكي از اختلالات مهم روان پزشكي است كه در گروه اختلالات اضطرابي قرار دارد.
دكتر مظاهري، روان پزشك در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: بيماري وسواس به سه فرم وسواس شستشو، وسواس كنترل كردن و وسواس فكري است و با توجه به زمينه‌هاي فرهنگي و مذهبي در كشور ما بعضي از خانواده‌ها اين مشكل را بيماري تلقي نمي‌كنند و آن را دليل دقت و تدين و انظباط فرد مي‌دانند.

وي ادامه داد: زمينه خانوادگي در اين بيماري نقش مهمي را ايفا مي‌كند با استناد به اين امر كه افراد ديگر خانواده هم مبتلا به اين مشكل هستند، معمولا از مراجعه به روان پزشك براي درمان اجتناب مي‌كنند.
دكتر مظاهري تصريح كرد: يكي از دلايل اختلافات زناشويي، افت تحصيلي و كاهش كارآيي مردم بيماري وسواس است و اين بيماري با استفاده از داروهاي روان پزشكي و رفتار درماني و روان درماني به طور كامل قابل درمان خواهد بود./ح

شرح این مطلب

سكوت به بهبودي بيماران كمك مي كند [ December 03, 2007 ]

هموطن-محققان مي گويند،در بيمارستان هايي كه در آن سر و صدا وجود ندارد و سكوت در آن رعايت مي شود بيماران سريع تر بهبود مي يابند.اين نتيجه تحقيقي است كه مدت دو سال در بيمارستان مونتي نيوز نيويورك صورت گرفته است.بنابراين گزارش در اين بيمارستان حتي پرستاران در گوشي و آرام صحبت مي كنند پيجر پزشكان آن روي حالت ويبره است و پاشنه كفش كاركنان با استفاده از پلاستيك بي صدا شده است.

براساس اين گزارش سكوت در بيمارستان ها نه تنها به بيماران كمك مي كند بلكه پرسنل بيمارستان نيز كمتر دچار استرس مي شوند.

شرح این مطلب

دنيا و بازسازي آدم [ December 03, 2007 ]

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي‌شود. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌اي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش مي‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد. «بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي‌دهم، ببينم مي‌تواني آن را دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟» و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ "مديرستان" به نشاني http://modirestan.mihanblog.com در ادامه آورده است: مي‌دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد: مادرت به تو جغرافي ياد داده؟

پسر جواب داد: جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم.

در اين نوشته آمده است: در حل مساله بايد به ابعاد مختلف مساله توجه كرد. برخي اوقات حل يك مساله به روش غيرمستقيم امكان پذير است. حل يك مساله ساده‌تر ممكن است منجر به حل يك مساله پيچيده‌تر شود. اگر آدم ها درست شوند، دنيا درست خواهد شد.

شرح این مطلب

تحول دنياي بيرون يا درون [ December 03, 2007 ]

انسان برخلاف ديگر موجودات مدام خواهان تغيير و دگرگوني است. اما اين ميل به تغيير و دگرگوني، در دوره traditional و در دوره modern متفاوت بوده است. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ " جامعه‌شناسي و فلسفه" به نشاني http://habib-a.blogfa.com آورده است: در دوره traditional انسان به جاي تغيير دادن در «جهان بيرون» بيشتر سعي مي‌کرد «جهان درون» را تغيير دهد. از اين رو «شناختِ نفس» بهترين شناخت قلمداد مي شد و «اصلاح نفس» نيز بهترين عمل به شمار مي آمد.

اما در دوره modern انسان شروع به تغيير دادن و دگرگون ساختن «جهان بيرون» کرد. همين رويکرد باعث شد انقلاب صنعتي پا بگيرد و تکنولوژي و صنعت اين همه پيشرفت داشته باشد. اما از سوي ديگر، از نظر منتقدان تکنولوژي و صنعت، اين توجه بيش از اندازه به جهان بيرون و غفلت از جهان درون، موجب شد که انسان مرتکب حماقت هاي جبران ناپذيري شود!


تحول دنياي بيرون يا درون [ December 03, 2007 ]

انسان برخلاف ديگر موجودات مدام خواهان تغيير و دگرگوني است. اما اين ميل به تغيير و دگرگوني، در دوره traditional و در دوره modern متفاوت بوده است. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ " جامعه‌شناسي و فلسفه" به نشاني http://habib-a.blogfa.com آورده است: در دوره traditional انسان به جاي تغيير دادن در «جهان بيرون» بيشتر سعي مي‌کرد «جهان درون» را تغيير دهد. از اين رو «شناختِ نفس» بهترين شناخت قلمداد مي شد و «اصلاح نفس» نيز بهترين عمل به شمار مي آمد.

اما در دوره modern انسان شروع به تغيير دادن و دگرگون ساختن «جهان بيرون» کرد. همين رويکرد باعث شد انقلاب صنعتي پا بگيرد و تکنولوژي و صنعت اين همه پيشرفت داشته باشد. اما از سوي ديگر، از نظر منتقدان تکنولوژي و صنعت، اين توجه بيش از اندازه به جهان بيرون و غفلت از جهان درون، موجب شد که انسان مرتکب حماقت هاي جبران ناپذيري شود!

تقويم»، آهنگ تکرار فعاليت‌هاست [ December 03, 2007 ]

ایسنا-در دنياي سنت و نيز دنياي مدرن معنا به خودي خود وجود ندارد، بل معنا «برساخت» مي‌شود. معنا ويژگي ذاتي چيزها نبوده، و مانند اشياء از ماهيت ثابتي برخوردار نيست، بلکه در طول زندگي فرد و در يک جريان اجتماعي برساخت مي‌شود. به عنوان مثال دورکيم نشان داده است که چگونه مقولات مهم و ظاهرا بديهي شبيه زمان به شکل اجتماعي برساخت مي‌شوند و از جامعه‌اي به جامعه ديگر معنايي متفاوت مي‌يابند. برخلاف نظر کانت، از نظر وي چيزي مطلق و ناب تحت عنوان زمان وجود ندارد. تنها تصورات مشترک در مورد زمان وجود دارند.

زمان بدون در نظر گرفتن لحظه‌هاي متناوب آن قابل تصور نيست. بدون روش‌هاي تقسيم‌بندي زمان نمي‌توان تصوري از آن داشت و تقيسم‌بندي‌هاي زماني بر پايه سال و ماه و هفته... به مراحلي از مراسم، اعياد و آيينهاي عمومي [يعني خاطرات جمعي و اجتماعي] برمي‌گردند. «تقويم» ضمن قاعده‌مندي فعاليت‌هاي جمعي بيانگر آهنگ تکرار اين فعاليت‌هاست. اگر چه هر کس يک تقويم شخصي دارد که معناي منحصر به فردي دارد، اما نمي‌تواند موقع قرار گذاشتن با ديگري از تقويم و زمان جمعي استفاده نکند.

نتيجه اين که در هر زمان و جامعه‌اي معنا ‌ساخته مي‌شود و معنايي بسته‌بندي شده و از پيش معلوم در سنت يا مدرنيته وجود ندارد. اگر چه قبول دارم که در دنياي مدرن مسؤوليت فرد در ساخت معنا به شکل ديگري در آمده است، اما نمي‌توانم بپذيرم که اين فرد است که معناي زندگي‌اش را مي‌سازد. البته در دنياي مدرن چنين تلقين مي‌شود که فرد از هرگونه بندي آزاد است و خودش مي‌تواند معناي زندگي‌اش را بسازد.

از نظر من معنا به شکل دايره‌اي ساخته مي‌شود و نه خطي، نمادين و نه منطقي. انسان يک موجود تک‌ساحتي نيست که بتوان به واسطه اين غده بيش از حد رشد يافته؛ يعني عقل در موردش قضاوت کرد. انسان امروز توسط عقل مسخ شده است. اما بعد اسطوره‌ساز انسان، که هيچ گاه خاموش نمي‌نشيند، دست به کار شده و خود «عقل» را به اسطوره تبديل کرده است....

دكل‌ رو به‌ دريا بود... [ December 03, 2007 ]

دكل‌ رو به‌ دريا بود و دريا زير دكل‌. سفيد و قرمز. تا آن‌ روز دريا را نديده‌ بود. مي‌ديد. نمي‌توانست‌. وسوسه‌گر و اغواگر. حسي‌ موهن‌ و وهم ‌آلود ازآن‌ بالا تا ته‌ دريا. پله ا‌ي رنگ‌ مي‌كرد. يك‌ در ميان‌. سفيد و قرمز. وقتي‌ بالامي‌رفت‌ نگاهش‌ گم‌ مي‌شد ميان‌ دريا و آسمان‌. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ "تا مقصد مي‌خوابم" به نشاني http://javadeatefeh.blogfa.com آورده است: دكل‌ ايستاده‌ و محكم ‌سيصد و بيست ‌وپنج‌ متر در كنار خط‌ ساحلي‌. همان جا كه‌ گوش‌ ماهي‌ها صداي‌ بغض‌ دريا را در دلشان‌ گم‌ مي‌كنند تا پيدايشان‌ كنيم‌.

كنار همان‌ خطي كه‌ دو تضاد را به‌ هم‌ وصل‌ و از هم‌ جدا مي‌كند. جايي‌ كه‌ دريا دل‌ به‌خاك‌ داده‌ و خاك‌ خيس‌ از اين‌ همه‌ دلدادگي‌، ريز و خرد دكل‌ را به‌ آغوش‌ كشيده‌ تا ته‌ دريا، آسمان‌ را ببيند. يك ‌دست‌ فولاد. ضد زنگي‌ كه‌ آب‌ به ‌آهن‌ مي‌زند تا لوندي‌ كند. برآورد مدت‌ كار از طرف‌ پيمانكار روزي‌ ده‌ متراست‌. هر پنج‌ متر يك‌ رنگ‌، سفيد و قرمز. دكل‌ را كه‌ گذاشتند برق مي ‌زد از بي ‌رنگي‌. تا اين كه‌ آمد. آمده‌ بود براي‌ رنگ‌كاري‌. آهسته‌ و آرام‌ كار مي‌كرد. بي‌خستگي‌، صبح‌ تا شب‌. سفيد و قرمز روزي‌ دو رنگ‌.
از سفيد شروع‌ مي ‌شد، عصرها قرمز پايين‌ مي ‌آمد. پير جواني‌ با دست‌هاي ‌سفيدك ‌زده‌ و صورتي‌ سياه‌ از حرم‌ آفتاب‌. وقتي‌ كه‌ آمد كسي ‌نمي ‌شناختش‌ تا قرمز سوم‌ كه‌ از تمام‌ شهر مي‌شد ديدش‌. ديگر پايين ‌نيامد. جزوي از دكل‌ و شهر شده‌ بود در آن‌ تابستان‌ شرجي‌. رنگ‌ مي‌زد و كار مي‌كرد بي‌هيچ‌ استراحت‌ و وقفه‌اي‌. هر بار كه‌ سر بالا مي ‌كردي‌ و به‌ آن‌گوشه‌ شهر كه‌ دكلي‌ در دل‌ شن‌هاي ساحل‌ قد علم‌ كرده‌ نگاه‌ مي‌ كردي‌، مي‌ديدي‌ لکه‌ي‌ سياهي‌ را كه‌ هم‌چون‌ مورچه‌اي‌ ذره‌ ذره‌ با رد سفيد و قرمزبالا مي‌رود. كسي‌ نمي‌دانست‌ از كجا آمده‌ اما حضورش‌ بين‌ زمين‌ و هوا، روي‌ دكل‌، حاضر بود و نگاهش‌، ديگر نمي‌شد فهميد كجا، دريا؟ زمين‌؟ آسمان‌؟ ول‌ بود. سفيد، سفيد است‌ و قرمز، قرمز. سفيد و قرمزش‌ رنگي‌ديگر بود. زنده‌، پرانرژي‌، محكم‌ و ثابت‌.


به‌ نيمه‌هاي‌ دكل‌ رسيده‌ و نرسيده‌ بود كه‌ مردم‌ به‌ حضورش‌، مثل‌ باد هوا، عادت‌ كردند. هر صبح‌هر كس‌ از هر گوشه‌ شهر خيره‌ مي‌شد به‌ دكل‌ كه‌ ستون‌ِ رنگ‌ بود از آبي‌ تا آبي‌. باران‌ آمد. باران‌ كه‌ آمد پايين‌ نبود، بالا بود. بالا بود و حتماً فرچه‌ به ‌ابر مي‌زد تا رنگ‌ سفيد پنج‌ متري‌ آن‌ روزش‌ را تمام‌ كند. گم‌ بود و همه‌ جا حرف‌ او بود. تمام‌ شهر مي‌ديدند و نمي‌ديدندش‌. با آنكه‌ نبود اما در دهان ‌مردم‌ جاري‌ و ساري‌ زنده‌ و حاضر وول‌ مي‌خورد و از اين‌ دهان‌ به‌ آن ‌دهان‌ مي‌گشت‌ و فرچه‌ بر رنگ‌ و رنگ‌ بر دكل‌، تصويرش‌ را رنگ‌ مي‌زد. پانزده‌ روز بعد. در ابرها گم‌ شد. هفته‌اي‌ مي‌شد كه‌ يكريز باران‌ مي‌آمد.دكل‌ از نيمه‌ به‌ بالا ابرها را سوراخ‌ كرده‌ بود.


ابر سوراخ‌ از درد باران ‌مي‌باريد و او در دهان‌ اين‌ و آن‌ مي‌مرد و زنده‌ مي‌شد تا خورشيد بالا آمد. بالاتر بود، بالاتر از قبل‌. سفيد و قرمز، مرتب‌ و پله‌اي‌، يك‌ در ميان‌ بالامي‌رفت‌. مي‌ديدندش‌ نه‌ خودش‌، رد حضورش‌، رنگ‌ را. معمايي‌ پيچيده ‌و بغرنج‌، جن‌ و پري‌ افسانه ‌اي‌، وهمي‌ و سايه‌ اي‌ در شفق‌، اينها آنچه‌ بود كه‌ مردم‌ از او مي‌ديدند و در دهان‌ و فكرشان‌ غلغله‌ مي‌كردند. در زير دكل ‌اگر سر بالا مي‌كردي‌ كلاهت‌ به‌ زمين‌ مي‌افتاد از دوري‌ راه‌ و بزرگي‌ رَدش‌.دريا بعد از آن‌ هفتة‌ باران‌ و ابر سوراخ‌شده‌، آرام‌ بود.


دكل‌ زير آفتاب‌ قد مي ‌كشيد و نگاه‌ مي‌كرد به‌ آنجا، ته‌، كه‌ دريا و آسمان‌ درهم‌ و بدون‌ هم بودند. دكل‌ قيف‌ برعكس‌ را مانند بود. از پايين‌ بزرگ‌ و به‌ بالا كه‌ مي‌رسيدباريك‌ و لاغر. لاغر بود يا نه‌ ديگر كسي‌ نمي‌دانست‌. با اينكه‌ به‌ يك‌ ماه ‌نرسيده‌ بود اما همسايه‌ قرن‌ها و سال‌ها شده‌ بالا مي‌رفت‌ و افسانه‌ مي‌شد.افسانه‌اي‌ با رنگ‌ سفيد و قرمز.


دريا بايد از آن‌ بالا منظره‌اي‌ زيبا و هولناك‌باشد. گستره‌اي‌ انبوه‌ از آبي‌ آب‌. وقتي‌ كه‌ در جهت‌ عكس‌ دريا بالا روي‌، حتماً بايد كششي‌ باشد كه‌ به‌ سمت‌ پايين‌، داخل‌ و عمق‌ مي‌كشاندت‌.


مي‌گفتندغرق شد. لباس‌هايي‌ كنار خط‌ آب‌ پيدا شد كه‌ پر بود از رنگ‌ سفيد و قرمز. شايد رفته‌ تا به‌ نقطه‌ وصل‌ آسمان‌ و دريا برسد. شايد. نمي‌شد فهميد كه ‌چه‌ شد همان ‌طور كه‌ نمي‌شد فهميد چه‌ بود. آمد و رفت‌ با ردي‌ از سفيد وقرمز. شلوار و يكتا پيراهن‌ رنگ‌رنگي‌ پله‌اي‌ سفيد و قرمز پر بود از حباب ‌نفس‌هاي‌ آخر و اوّل‌ هزار غرقة‌ دريا. داخل‌ جيب‌ها شن‌ بود و حباب‌ و اسكناس‌هايي‌ درشت‌ كه‌ مي‌گفتند حقوق يك‌ماهه‌اش‌ است‌.


يكي‌مي‌گفت‌ حتماً رفته‌ داخل‌ آب‌ را رنگ‌ كند، سفيد و قرمز. هرچه‌ جستجوكردند اثري‌ از فرچه‌ و سطل‌ رنگ‌ پيدا نشد. مي‌گفتند و مي‌شنيدند نه‌، نمرده‌، بالاست‌، كار مي‌كند. بالا جايي‌ كه‌ رنگ‌ سفيد در انتهاي‌ دكل‌ تمام‌شده‌ بود آسمان‌ به‌ سرخي‌ و قرمزي‌ مي‌زد. آسمان‌ را رنگ‌ مي‌كرد؟


مي‌شد نشانش‌ را از اين‌ پايين‌ كنار مرز آب‌ و خاك‌ از گوش ‌ماهي‌ها با آن‌رنگ‌هاي‌ پله‌اي‌ سفيد و قرمز گرفت‌. سال‌ها گذشته‌، سال‌هايي‌ كه‌ هر كس‌ به‌ اندازة‌ وسعت‌ ذهنش‌ قصه‌اي‌ از او دارد و قصة‌ اصلي‌ نامعلوم‌ و گنگ ‌است‌. نه‌ جسدي‌ نه‌ علامتي‌ جز آن‌ لباس‌هاي‌ رنگي‌ كه‌ مي‌شود در ربط ‌دادنش‌ به‌ او شك‌ كرد. آن‌ مرد در دل‌ دريا، در اوج‌ آسمان‌، در شهرخودش‌، در هر جايي‌ كه‌ ردي از سفيد و قرمز هست‌. در خاطره‌ مردم‌زندگي‌ مي‌كند و رنگ‌ مي‌زند.


بچه‌ها صدايش‌ را آواز غريب‌ و موهومي‌ راكه‌ به‌ هيچ‌ شبيه‌ است‌ از دل‌ هزاران‌ گوش ‌ماهي‌ گم ‌شده‌ در شن‌ها پيدامي‌كنند و مي ‌شنوند. بزرگ‌ترها، لكه ي‌ سياهي‌ را روي‌ دكل‌ مي‌بينند كه‌ هرروز رنگ‌ مي‌زند و رنگ‌ مي‌زند، تازه‌ و پرانرژي‌، رنگي‌ كه‌ هيچ ‌وقت‌ پيرنمي‌شود. من‌ قلبش‌ را، قلب‌ سرخش‌ را در ارتفاع‌ سيصد و بيست ‌و پنج ‌متري‌ بالاي‌ دكل‌ جايي‌ كه‌ در كنار ورودي‌ دريا است‌ مي‌بينم‌ كه‌ چشمك ‌مي‌زند و خيره‌ است‌ به‌ آنجا كه‌ ته‌ دريا، آسمان‌ است‌. آري‌، او زنده‌ است‌، فقط‌ روشن‌ و خاموش‌ مي‌شود.

ساخت قرص ورزش براي درمان افسردگي [ December 03, 2007 ]

ایرنا-ممكن است در آينده نزديك بتوان احساس "سرخوشي" ايجاد شده توسط ورزش را با قرصي كه يك ژن خاص در مغز را تحت تاثير قرار مي‌دهد شبيه‌سازي كرد.
به گزارش بي‌بي‌سي ، متخصصان دانشگاه ييل (‪ (Yale‬مي‌گويند آزمايش‌هاي انجام شده بر روي موش مي‌تواند نشان دهد كه چرا ورزش پياپي مي‌تواند به افرادي كه دچار افسردگي هستند كمك كند.

اين كارشناسان در مقاله‌اي در نشريه نيچر مديسين نوشته‌اند اين موضوع مي تواند به يافتن داروهاي موثرتر منجر شود.

در بريتانيا، سازمان‌هاي خيريه‌اي كه در زمينه بهداشت روحي افراد سرمايه‌گذاري و فعاليت مي‌كنند، همواره برنامه‌هاي تمرين‌هاي ورزشي را به عنوان يك راه رفع افسردگي توصيه كرده اند.

هرچند واضح است كه ورزش كردن روحيه افراد را بهتر مي‌كند اما دليل اين موضوع هنوز بطور واضح مشخص نشده است.

تمركز اين تحقيق تازه بر روي منطقه‌اي از مغز به نام هيپوكمپوس است كه در حال حاضر هم توليدكنندگان داروهاي ضد افسردگي از اهميت آن آگاهند.

گروه پژوهشگران دانشگاه ييل آزمايشي را ابداع كردند تا دريابند كدام ژنها در اين ناحيه از مغز در حين ورزش فعال تر مي‌شوند و در اين آزمايشها ژني بنام ‪ VGF‬يافته شد.

اين ژن با يك "عامل رشد" شيميايي در ارتباط است كه در رشد سلولهاي عصبي نقش ايفاء مي‌كند.

پيدا شدن اين ژن و خواص آن با فرضيه اين پژوهشگران تطابق داشت، كه براي رفع افسردگي تنها تغيير در مواد شيميايي اطراف سلولها كافي نيست و لازم است ساختار و ارتباطات ميان سلولهاي مغز هم تغيير كند.

گام بعدي ساختن نسخه‌اي از اين ماده شيميايي و آزمايش آن بر روي موش بود كه در اين آزمايشها تاثيراتي بر رفتار موشها ديده شد كه تقريبا معادل استفاده از داروي‌هاي ضد افسردگي در انسان بود.

پژوهشگران معتقدند دارويي كه بر اساس ‪ VGF‬ساخته شود "احتمالا درجه تاثير بسيار بالاتري" نسبت به داروهاي موجود ضد افسردگي خواهد داشت.

"ماركوس رابرتز" رييس موسسه ‪ Policy at Mind‬گفت در حال حاضر بايد پزشكان استفاده از تمرين‌هاي ورزشي را بعنوان روشي جهت درمان مسائل روحي توصيه كنند.

وي مي‌گويد: "تحقيقات موسسه ما نشان داده است كه ورزش در هواي آزاد مي تواند احساس افسردگي را كاهش دهد و با القاء حس دستيابي به يك موفقيت، اعتماد به نفس را نيز افزايش دهد. شواهد تاييدكننده اين موضوع به‌اندازه- اي افزايش يافته‌است كه مي‌تواند باعث شود بكارگيري ورزش براي رفع افسردگي، يك روش درماني باليني قلمداد گردد."

شرح این مطلب

بهبود روابط با افزایش سن [ December 03, 2007 ]

ایسکانیوز: طبق گفته محققان دانشگاه "پوردو" با بالا رفتن سن والدین، ارتباط بین آن ها و فرزندانشان روبه بهبودی می رود. به نقل از Sciencedaily ، محققان طی تحقیقی که روی 70 نفر انجام دادند به این نتیجه رسیدند که علیرغم کاهش میزان سلامتی در افراد مسن و مشکلاتی که در شنوایی، بینایی و غیره پیدا می کنند بیشتر والدین و فرزندان تغییرات مثبتی را در روابط خود ذکر کرده اند.

بیشتر والدین در خصوص تداوم این ارتباط صحبت می کردند و کمتر نسبت به رنجش از فرزندانشان حرف می زدند و احساس خوبی نسبت به کمک گرفتن از فرزندان خود بروز می دادند. هر چه نقش فرزندان در زندگی والدین بیشتر می شود، آن ها از والد بودن خود احساس رضایت بیشتری می کنند.

ویژگی شخصیتی جذابیت را بالا می برد [ December 03, 2007 ]

ایسکانیوز: طبق تحقیقاتی که در دانشگاه "مان موس" واقع در حاشیه غربی ایالت نیوجرسی صورت گرفت مشخص شد که ویژگی های شخصیتی بر جذابیت های جسمی تاثیر به سزایی می گذارد.
به نقل از sciencedaily ، این تحقیق حاکی از آن است که مردان و زنانی که ویژگی های مثبت شخصیتی مانند صداقت و سودمند بودن را از خود بروز می دهند جذاب تر به نظر می رسند و در مقابل افرادی که ویژگی های منفی چون بی انصافی و بی تربیتی را از خود بروز می دهند .

در نظر بیننده از جذابیت کمتری برخوردار خواهند بود. یافته ها نشان می دهد که شخصیت مثبت تمایل افراد را به دوست شدن با آن ها بیشتر می کند و نهایتا افراد را جذاب تر نشان می دهد.

دنيا و بازسازي آدم [ December 02, 2007 ]

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي‌شود. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌اي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش مي‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد. «بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي‌دهم، ببينم مي‌تواني آن را دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟» و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، نويسنده وبلاگ "مديرستان" به نشاني http://modirestan.mihanblog.com در ادامه آورده است: مي‌دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد: مادرت به تو جغرافي ياد داده؟

پسر جواب داد: جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم.

در اين نوشته آمده است: در حل مساله بايد به ابعاد مختلف مساله توجه كرد. برخي اوقات حل يك مساله به روش غيرمستقيم امكان پذير است. حل يك مساله ساده‌تر ممكن است منجر به حل يك مساله پيچيده‌تر شود. اگر آدم ها درست شوند، دنيا درست خواهد شد.

شرح این مطلب

مديريت استرس و خستگي در سازمان [ December 02, 2007 ]

همان گونه كه شكست باعث ايجاد استرس مي‌شود موفقيت نيز يكي از عوامل استرس‌زا در محيط كار است. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در وبلاگ "به انديش" به نشاني http://behandish.blogfa.com آمده است: كتاب جنجالي مباني پيتر «peter principles» بيان مي‌دارد كه مردم تمايل دارند كه سطح لياقت و توانايي خود را افزايش دهند. به علاوه استرس در نتيجه عدم امنيت شغلي يا وجود تغييراتي كه باعث به خطر افتادن امنيت شغلي مي‌شود، حاصل مي‌شود.

ارتباطات محيط كار خصوصاً ارتباطات نادرست بين رؤسا و همتايان و زير دستان يك منشأ عمده استرس است.

رؤساي غيرقابل تحمل، همكاران غير مسؤول و رقابت طلب و زير دستان فاقد حس همكاري باعث افزايش استرس مي‌شوند و اين موارد در روابط بين افراد بسيار معمول است.


علاوه بر عوامل استرس زاي محيطي ، دكتر yates برخي عوامل استرس‌زاي فردي را مثل عوارض و ماليات سنگين برمردم خصوصاً مديران و سرپرستان در نظر گرفته است. برخي از اين عوامل استرس زا بحران در ميانسالي است و هنگامي اين حالت رخ مي‌دهد كه شخص احساس مي كند كه زندگي به حالت ثبات و پايداري رسيده است.


هم‌چنين مشكلات خانوادگي توجه شخص را از مسايل شغلي منحرف مي كند و يا مسائل مالي و حتي مواردي مثل ترافيك يا مشكلات اجتماعي مانع تمركز شخص روي كار مي‌شود.

مطابق تعريف استرس، چيزي به عنوان موقعيت داراي استرس وجود ندارد بلكه واكنش و عكس‌العمل در برابر موقعيت، استرس است. به عبارت ديگر استرس در موقعيت وجود ندارد بلكه در افرادي است كه در برابر آن موقعيت واكنش نشان مي‌دهند.


در محل كار راه‌هايي براي شناخت موقعيت هاي پيش بيني نشده وجود دارد. مديران بايد قادر باشند اهداف و توقعات خود را براي زير دستان خود روشن و واضح بيان كنند و كارهاي آن‌ها را به صورت قابل اجرا در آورند و آن‌ها را از تغييرات قريب الوقوعي كه بايستي براي آن آمادگي داشته باشند آگاه سازند كه در اينصورت دچار هيجان و يا نارضايتي نخواهند شد.


در بسياري از سازمان‌هاي موفق، به كارمندان امكان داده مي شود تا در اصلاح امور محيط كار خود مشاركت داشته باشند و براي دستيابي به اهداف سازمان با آن همكاري كنند. اين موقعيت آرماني معمولاً با شفاف سازي اهداف ، قوانين و توقعات آغاز و با ايجاد محيطي سرشار از اعتماد، احساس نيرومندي، مالكيت و تعهد ادامه مي‌يابد

جنس قدرت نرم از نوع اقناع است [ December 02, 2007 ]

جنس قدرت نرم از نوع اقناع است حتي از نوع تبليغ هم نيست در صورتي كه در مقابلش جنس قدرت سخت از نوع وادار كردن و اجبار كردن شكل مي‌گيرد. به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در وبلاگ "علوم ارتباطات و سواد رسانه‌يي" به نشاني http://bnassiri.blogfa.com آمده است: قدرت نرم تنها به صدور فرمان خلاصه نمي شود بلكه جذب ديگران به آن چيزي كه شما مي‌خواهيد انجام دهيد را شامل مي‌شود، به تعبير ديگر قدرت نرم اقناع ديگران به انجام يا عدم انجام آن چيزي است كه شما مي‌خواهيد.

اگر از قدرت نرم در مسير سياسي استفاده شود، ديگر نيازي به استفاده از سياست زور و يا سياست هويج و چماق نيست.

قدرت نرم داراي جذابيت و حتي نتايج آن قابل رويت و مشاهده است. اما غير محسوس تلقي مي‌شود و قابل لمس نيست.


فضاي مجازي بيشترين زمينه و محمل را براي شكل گيري قدرت نرم دارد.

سرمايه گذاري قدرت نرم بر روي ذهنيت هاي انساني است.

قدرت نرم نه پول است و نه زور، بلكه ايجاد جذابيت براي سوار شدن بر روي اشتراك بين ارزش‌هاست. نوعي الزام وظيفه همكاري براي رسيدن خود و ديگران.


قدرت نرم به آن دسته از قابليت‌ها و توانايي‌ها اطلاق مي‌شود كه با به كارگيري اهرم‌هايي چون: فرهنگ، آرمان و يا ارزش‌هاي اخلاقي مشترك به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم بر رفتار ديگران تاثير مي‌گذارد.


قدرت نرم تبليغات سياسي هم نيست، بلكه مباحثي عقلاني و ارزش هاي عمومي را شامل مي‌شود كه هدفش در ابتدا تاثير گذاري بر افكارعمومي خارج پيرامون و سپس از طريق تاثيرگذاري بر بيرون از جامعه تاثير بر درون جامعه را دارد.


مردان بيشتر از زنان حرف مي‌زنند [ December 02, 2007 ]

ایرنا-نشريه آمريكايي "لايو ساينس" در گزارشي نوشته است:"با اين كه زنان به حرافي مشهورترند، محققين آمريكايي به اين نتيجه رسيدند كه وضعيت كاملا معكوس است و بطور كلي مردها كمي بيشتر از زنان حرف مي‌زنند." يك محقق در رشته روانشناسي از دانشگاه كاليفرنيا در سنتا كروز با بررسي تحقيقاتي كه از دهه شصت تاكنون انجام شده به اين نتيجه رسيده كه مردها كمي بيشتر از زنان صحبت مي‌كنند،البته اين بستگي به موقعيتها دارد.

كمپبل ليپر تصريح كرد كه در جريان تصميم گيريها مردان بيش از زنان صحبت مي‌كنند اما وقتي كه صحبت درباره خود شخص در ميان باشد زنان بيش از مردان حرف مي‌زنند.

وي گفت كه احتمالا اين اختلاف بين جنس مذكر و مونث ناشي از نحوه ارتباط برقرار كردن است. زنان وقتي كه با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنند راحت‌تر مي‌توانند درباره احساسات خود صحبت كنند و مردان وقتي كه ارتباط برقرار مي‌كنند تمايل به اين دارند كه حالت غالب و كنترل‌كننده داشته باشند.

اين محقق آمريكايي ادامه داد: "اين گونه نيست كه يك جنس بيش از ديگري حرافي كند بلكه بستگي به موقعيتها و نفوذ نقش جنسيت دارد."
در موقعيتهايي كه زن و مرد حضور دارند مردها بيشتر صحبت مي‌كنند كه احتمالا به خاطر نقش اجتماعي مرد براي اين است كه حالت غالب داشته باشد.

شرح این مطلب

آلزایمر همواره با فراموشی ظاهر نمی‌شود [ December 02, 2007 ]

محققان دریافته اند که بیماری آلزایمر همواره با علائمی مانند فراموشی ظاهر نمی شود و در مراحل اولیه با تغییرات رفتاری و حتی اضطراب شدید در برخی محیط ها نیز خود را نشان می دهد.
به گزارش خبرنگار مهر به نقل از فاکس نیوز در مراحل اولیه بیماری آلزایمربا مشاهده نوسانات شدید خلقی می توان درمان غیر دارویی را شروع کرد و به تدریج به درمان دارویی حتی داروهای ضد افسردگی روی آورد.

با توجه به اینکه بیماری آلزایمر سلول‌های مغز را متاثر کرده و باعث تخریب عملکرد هوش و ذهن می‌شود و هر دو جنس مرد و زن به طور مساوی تحت تأثیر بیماری قرار می گیرند، افزایش و پیشرفت این تخریب عموماً در سنین بالای 70 سال دیده می شود .

به همین دلیل تغییرات خلقی و اضطراب و ناراحتی ها را نباید صرفاً به حساب افزایش سن در این بیماران گذاشت.

البته لازم به ذکر است که وجود یک و یا تعداد بیشتری از نشانه‌های آلزایمر در افرد لزوما به معنی ابتلای وی به بیماری آلزایمر نیست و این افراد باید به پزشک متخصص مغز و اعصاب مراجعه نمایند.

چنانچه افراد یک موضوع را چندین بار تعریف می کنند و برخی اشیاء را در مکانهای اشتباه می گذارند نیز می تواند از علائم بیماری تلقی شود.

کارشناسان توصیه می کنند ورزشهای سبک و پیاده روی برای عملکرد بهتر بدن و رسیدن اکسیژن کافی به مغز مفید می باشد.

شرح این مطلب

خشونت علیه دختران دانش آموز [ December 01, 2007 ]

ایسکانیوز: مدیر کل امور زنان آموزش و پرورش گفت: بررسی های حوزه خشونت علیه دانش آموزان دختر تمام شده است و نتایج آن به زودی اعلام می شود.
مهری سویزی افزود: این پروژه در محدوده شهر تهران در جامعه آماری 1800 نفر انجام شده است که براساس سه مولفه مدرسه، خانواده و جامعه می باشد.وی علت کوچک بودن جامعه آماری این پژوهش را با توجه به اینکه مساله بسیار مهم و حساسی است را مشکل تامین اعتبار دانست.

مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور زنان همچنین از ارائه گزارش نتایج پژوهش فاصله دیجیتالی یا بینش و دانش های فن آوری بین دختران و پسران دانش آموز در جامعه آماری 4 هزار و 500 نفر خبر داد و اظهار کرد: این پژوهش به شکل میدانی بوده و 10 استان برخوردار ،نیمه برخوردار و محروم کشور را پوشش داده است که تا یک ماه آینده نتایج این پروژه نیز اعلام می شود.
سویزی گفت: این پژوهش ها سعی دارد فاصله معنا دار آموزش و دسترسی IT میان دختران و پسران را نشان دهد.
به گزارش خبرنگار ایسکانیوز، سویزی در نشست خبری خود در 17 شهریور ماه قول ارائه گزارش این دو پژوهش را تا اوایل مهرماه به خبرنگاران داده بود ولی هنوز هیچ نتیجه ای از آن پروژه اعلام نکرده است.
وی در گفت و گو امروز با خبرنگار ایسکانیوز قول ارائه نتایج این دو پروژه را تا پایان آذر ماه داد./ 146

تئاتر درماني اعتماد به نفس رابازمي گرداند [ November 30, 2007 ]

هما روستا گفت: اميد به زندگي و اعتماد به نفس از جمله مهمترين دستاورد‌هايي است كه جشنواره بين‌المللي تئاتر معلولان مي‌تواند به دنبال داشته باشد.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران و به نقل از روابط عمومي سومين جشنواره بين‌المللي تئاتر معلولان، "هما روستا" كارگردان تئاتر با بيان اين كه در عرصه تئاتر بايد براي معلولان اقداماتي انجام شود، چرا كه آنها نيازمند حمايت شايسته‌اي در اين زمينه هستند.،

گفت: دست اندركاران ذيربط براي معلولان بايستي تئاتر درماني برگزار كنند، زيرا به لحاظ روحي برخي از آنها مي‌توانند چند درصدي سلامتي از دست رفته خود را باز يابند.
"روستا" با اشاره به اينكه اگر سازمان بهزيستي اقدام به برگزاري تئاتر درماني براي معلولان كند، زندگي، شور و شوقي را در آنها به وجود خواهد آورد، افزود: تئاتر درماني است كه مي‌تواند اعتماد به نفس را در ميان معلولان باز گرداند و هر نوع تئاتري نمي‌تواند اين وظيفه را به درستي انجام دهد.
اين كارگردان با تاكيد بر اينكه دست اندركاراني كه اقدام به برگزاري اين گونه جشنواره ها مي‌كنند، بايد دوره‌هاي مطالعاتي را درباره معلولان آموزش ديده باشند، گفت: همانطور كه اشاره شد، وظيفه مسئولان ذيربط اين است كه به معلولان اعتماد به نفس را باز گردانند و به همين جهت برگزاري جشنواره بين‌المللي تئاتر معلولان بايد به نفع كم توانان جسمي و حركتي باشد نه اينكه منجر به شهرت براي افرادي باشد كه در اين عرصه فعاليت مي‌كنند.
"روستا" در پايان يادآور شد: بايد از هر نظر به معلولان توجه شود زيرا در غير اين صورت آنها نمي‌توانند در جامعه آن طور كه بايد حضور داشته باشند، در حالي كه براي اين افراد حضور در جامعه مي‌تواند بسيار مؤثر و حائز اهميت باشد.
گفتني است، سومين جشنواره بين‌المللي تئاتر معلولان 20 تا 24 آذرماه در تهران برگزار مي‌شود./اص

بتا كاروتن مانع از زوال عقل مي شود [ November 30, 2007 ]

تحقيقات نشان مي دهد بتا كاروتن درصورت مصرف مداوم و طولاني مدت مانع از بروز امانس و زوال عقل مي شود.به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزراي آلمان، نتيجه تحقيق موسوم به سلامت روان كه در آن اطلاعات بيش از چهار هزار نفر ارزيابي شد در مدت 18 سال درمان با بتا كاروتن نشان داد مرداني كه در اين مدت زمان يك روز در ميان 50 ميلي گرم بتا كاروتن مصرف مي كردند بروز زوال عقل در آنها يك تا يك و نيم سال كندتر از مرداني بود كه بتا كاروتن مصرف نمي كردند.

براساس اين گزارش، در مرداني كه مدت كوتاه يك تا دو سال بتا كاروتن مصرف كرده بودند تفاوتي از اين لحاظ با مرداني كه اصلا بتا كاروتن مصرف نكرده بودند وجود نداشت و تنها مصرف طولاني مدت بتا كاروتن از زوال عقل جلوگيري مي كند./ك


Posted by webmaster at November 30, 2007 11:03 PM  View: 78

داروهاي آرامبخش را خودسرانه نخورید [ November 30, 2007 ]

مصرف خودسرانه داروهاي آرام بخش براي بيماران مضر است و پيامدهاي غيرقابل جبراني دارد.
دكتر مظاهري، روانپزشك در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود: فرهنگ اشتباه مردم در رابطه با مراجعه آنان به روانپزشك باعث مي شود كه خود اقدام به مصرف داروهاي آرام بخش در برابر اختلالات عصبي و تغيير خلق و خوي خود كنند.

وي ادامه داد: مردم با اجتناب از مراجعه به روانپزشك و اعتقاد به اين باور غلط كه داروهاي تجويزي روانپزشك باعث وابستگي و اعتياد در فرد مي شود مستقيما اقدام به مصرف آرام بخش ها كرده و چون ميزان مصرف آن ها به اندازه كافي نيست و معمولا از دز لازم كمتر مصرف مي كنند مجبور به استفاده طولاني مدت داروها هستند./ح

شرح این مطلب

خواب كافي باعث افزايش حافظه مي شود [ November 30, 2007 ]

يكي از محققان آمريكايي اعلام كرد خوب خوابيدن باعث تقويت حافظه و هوش مي شود.
به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از خبرگزاري نيوز ديلي، يكي از محققان آمريكايي با تلفيق چندين تحقيق در ارتباط با خواب و حافظه اعلام كرد، چگونه مغز در طول روز با بكارگيري احساسات تصميم مي گيرد كه كدام يك از خاطرات را نگاه دارد و زمانيكه افراد مي خوابند همين احساس در رويا مي تواند به تقويت حافظه در ماتريس خاطرات قبلي كمك كند.

بنابراين گزارش،‌ حركات سريع چشم يا REM- به طور نمونه 20 تا 25 درصد از كل خواب (حدود 90 تا 120 دقيقه) در شب است، در پي يادگيري به تداوم ذخيره كرده حافظه كمك مي كند.
همچنين، اگر فرصت اين حركات سريع چشم در خواب به دليل فقدان خواب يا اختلال در خواب از بين برود فرصت ذخيره كردن خاطرات ويژه ممكن است براي هميشه از دست برود./ح

افزایش عوارض آلزایمربافشار خون [ November 30, 2007 ]

ایسکانیوز: نتایج مطالعات نشان می دهد، بیماران آلزایمری که مبتلا به پرفشاری خون هستند، بیشتر از دیگر بیماران در معرض عوارض این بیماری قرار دارند.
و به نقل از پایگاه اینترنتی pittsburgh بیماران آلزایمری که مبتلا به افزایش فشار خون هستند، میزان جریان خود در مغز آنها کاهش می یابد و در نتیجه خطرات بیشتری آنها را تهدید می کند.

پژوهشگران طی تصویرهای مغناطیسی از مغز بیماران آلزایمری که مبتلا به پرفشاری خون بودند دریافتند جریان خود در مغز این افراد بسیار در سطح پایینی است و این عامل ضربه شدیدی را به مغز وارد می کند و در نتیجه میزان جنون و فراموشی در این افراد بیشتر از دیگر افراد است.
طبق گزارشات، حدود 50 میلیون آمریکایی مبتلا به پرفشاری خون هستند و این بیماری خطر حملات قلبی، سکته مغزی و اتساع عروقی را در آنها افزایش می دهد./01

مغز کودکان اوتیسمی متفاوت است [ November 30, 2007 ]

ایسکانیوز: نتایج مطالعات نشان می دهد کودکان مبتلا به اوتیسم در ناحیه ای از مغزشان که مربوط به کنترل مسایل اجتماعی است ماده خاکستری رنگ بیشتری نسبت به کودکان سالم به چشم می خورد.
و به نقل از خبرگزاری رویترز، طی آزمایشاتی بر روی مغز گروهی از کودکان اوتیسمی و غیر اوتیسمی که میانگین سن آنها 11 سال بود و حرکت مولکول های آبی در مغز آنها مورد بررسی قرار گرفت مشخص شد، تغییراتی در قسمت خاکستری رنگ مغز کودکان اوتیسمی وجود دارد به طوری که ماده خاکستری رنگ بسیاری در بخشی از عضله مغز که مربوط به یادگیری، احساسات و تجربه ها است وجود دارد.

همچنین در ناحیه بادامه راست مغز که مرتبط با عملکردهای اجتماعی است میزان این ماده خاکستری کم است.
محققان یادآور شدند، میزان زیاد ماده خاکستری در ناحیه چپ مغز با افزایش هوش افراد در ارتباط است اما این مساله در کودکان اوتیسمی صحت ندارد زیرا بخش ماده خاکستری در مغز این افراد به خوبی عمل نمی کند.
طبق گزارشات، حدود 5/1 میلیون نفر در آمریکا مبتلا به اوتیسم هستند. این بیماری اغلب در سه سالگی برای کودکان رخ می دهد و منجر به اختلالات در عملکردهای اجتماعی و مهارت های ارتباطی

مغز کودکان اوتیسمی متفاوت است [ November 30, 2007 ]

ایسکانیوز: نتایج مطالعات نشان می دهد کودکان مبتلا به اوتیسم در ناحیه ای از مغزشان که مربوط به کنترل مسایل اجتماعی است ماده خاکستری رنگ بیشتری نسبت به کودکان سالم به چشم می خورد.
و به نقل از خبرگزاری رویترز، طی آزمایشاتی بر روی مغز گروهی از کودکان اوتیسمی و غیر اوتیسمی که میانگین سن آنها 11 سال بود و حرکت مولکول های آبی در مغز آنها مورد بررسی قرار گرفت مشخص شد، تغییراتی در قسمت خاکستری رنگ مغز کودکان اوتیسمی وجود دارد به طوری که ماده خاکستری رنگ بسیاری در بخشی از عضله مغز که مربوط به یادگیری، احساسات و تجربه ها است وجود دارد.

همچنین در ناحیه بادامه راست مغز که مرتبط با عملکردهای اجتماعی است میزان این ماده خاکستری کم است.
محققان یادآور شدند، میزان زیاد ماده خاکستری در ناحیه چپ مغز با افزایش هوش افراد در ارتباط است اما این مساله در کودکان اوتیسمی صحت ندارد زیرا بخش ماده خاکستری در مغز این افراد به خوبی عمل نمی کند.
طبق گزارشات، حدود 5/1 میلیون نفر در آمریکا مبتلا به اوتیسم هستند. این بیماری اغلب در سه سالگی برای کودکان رخ می دهد و منجر به اختلالات در عملکردهای اجتماعی و مهارت های ارتباطی

ديكته‌كردن الگوهاي رفتاري مانع ... [ November 30, 2007 ]

يك كارشناس مسايل كودكان و عضو فعال موسسه رشد كودكان آسيا گفت: ديكته كردن و تحميل الگوهاي رفتاري مانع بروز خلاقيت در كودكان مي‌شود.
به گزارش ايرنا، محمود سلطاني روز پنجشنبه در كارگاه آموزشي "آشنايي با هوش و ذهن متعادل" استان قزوين اظهار داشت: برخي از والدين محفوظات ذهني خود را در قالب الگوهاي رفتاري نظير طريقه نشستن، حرف زدن و غذا خوردن را به كودكان ارايه مي‌كنند و اجازه تجربه‌كردن را به كودكان نمي‌دهند.

وي افزود: بدين ترتيب كودك با تمرين اين الگوي رفتاري به جاي ابداع به تكرار مي‌رسد و حاصل آن نيز فقط يك احساس ناخوشايند و ملال خواهد بود.
سلطاني بابيان اين مطلب كه "كودكان براي رشدي متعادل بايد تجربه كنند، تصريح كرد: حاصل تجربه، كشف و ابداع است كه در نتيجه كودك ارضا و به يك احساس خوشايند دست مي‌يابد.

اين محقق خاطرنشان ساخت: كودك درحال رشد هميشه شاد و سر حال است، بنابر اين شاد نبودن كودك نشان‌دهنده اختلال در رشد كودك خواهد بود.

سلطاني ادامه داد: ذهن مادرزادي و هوش اكتسابي است، ذهن بدون هوش باعث سردرگمي افراد مي‌شود و افزايش هوش كودكان نيز نيازمند ميدان دادن به كودكان براي كسب تجربه است.

وي با بااشاره به اينكه جمع‌آوري اطلاعات در ذهن باعث سردرگمي، روزمرگي و بروز بيماريهاي روحي و رواني مي‌شود، گفت: بايد به كودكمان به جاي انباشته كردن اطلاعات نحوه تفكر و توليد دانش را آموزش دهيم.

اين عضو فعال موسسه رشد كودكان آسيا بااشاره به هوش عاطفي اظهار داشت:
فردي كه فقط مصرف‌كننده محبت است و نحوه دوست داشتن ياد نگرفته، هنوز به بلوغ عاطفي نرسيده‌است.

سلطاني يادآور شد: بيشترانسانها هنوز روش صحيح برقراري ارتباط عاطفي را نمي‌دانند، شايسته است اين مطلب مهم از دوران كودكي آموزش داده شود در غير اينصورت آنان پس از ورود به جامعه دچار مشكل خواهند شد.

وقتي

+ نوشته شده در 1386-آذر-23ساعت 08:13 توسط sekot نظرات(7) - ارسال نظر - - لینک مطلب
 روانشناسان دروغگويی سياستمداران را برملا می کنند

روانشناسان دروغگويی سياستمداران را برملا می کنند

روانشناسان می گویند سیاستمداران نمی توانند ماهرانه دروغ بگویند زیرا حالات و حرکات بدنشان، آن ها را لو می دهد.

هیچ آموزشی هم نمی تواند به سیاستمداران راه های غلبه کامل برحرکات و حالات دست و
صورت(
Body Lanuage) در مواجهه با روزنامه نگاران را یاد دهد تا بتوانند حقایق را به طور کامل پنهان کنند.

گزیدن لب، بالا بردن ابرو یا شیوه راه رفتن آنها روی فرش قرمز برای شرکت در یک مراسم رسمی می تواند آشکار کننده افکار و احساسات سیاستمداران باشد.

پژوهشگران در جریان برگزاری همایش علمی دربریتانیا چگونگی ارزیابی نشانه های رفتاری سیاستمداران برای درک احساسات درونی شان را توضیح دادند.

دکتر پیتر کولت، استاد پیشین دانشگاه آکسفورد در در چشنواره انجمن علوم بریتانیا گفت: " هیچ کس نمی تواند از دید یک روانشناس فرار کند."

روانشناسان زبان درونی سیاستمداران را با بازیکنان پوکر مقایسه می کنند حالات غیرعمدی ولی کمتر مشهود آن ها در زمان بازی می تواند نشانگر آن باشد که چه ورق هایی در دست دارند.

این حالات می توانند یک ژست، شیوه ادا کردن کلمات و حرکات دهان و یا حرکات اعضای بدن آن ها باشد.

دکتر کولت توضیح می دهد که هر سیاستمداری حالات مشخص منحصر به فردی دارد که از دید یک متخصص می تواند بیانگر استرس(فشار روانی) در حین سخنرانی یا کنفرانس خبری باشد.

لبخند

تونی بلرهرگاه در موقعیتی قرار می گیرد که دچار اضطراب می شود ناخودآگاهانه انگشت کوچک خود را تکان می دهد.

در یک جلسه تخصصی در انجمن علمی بریتانیا همچنین گفته شد که تونی بلروقتی احساس می کند مورد تهدید قرار دارد روی شکمش دست می کشد. حالتی که از زمان کودکی در اوباقی مانده است.

از سوی دیگر روانشناسان می گویند جرج بوش در زمان اظطراب گونه اش را از داخل دهانش گاز می گیرد.

یک مورد مشهور برای دانشمندان در این زمینه رابطه بین تونی بلر با گوردون براون وزیر اقتصاد بود که سرشار از"حالات دروغگویی" بود.

پرفسور جفری بیتی از دانشگاه منچستر توضح می دهد: "از یک سو براون تظاهر
می کرد که از بلر پشتیبانی می کند ولی اگر شما به لبخند او در هنگام بیان آن جملات دقت کنید احساسات درونی که در ورای این لبخند نهفته است را درک خواهید کرد. آن لبخند در واقع یک لبخند تمسخرآمیز بود."

دکتر کولت اضافه می کند: "وقتی شما یک لبخند طبیعی را درنظر می گیرید، دهان حرکتی رو به بالا دارد و همه قسمت های آن حرکتی همنوا دارند ولی لبخند براون یک لبخند نمایشی بود."

پرورش اندام کار

دکتر کولت همچنین توضیح می دهد که شیوه برقراری ارتباط بین سیاستمداران نیز با نگاه کردن آنها به یکدیگر قابل تشخیص است.

وقتی کسی در حال سخنرانی است و سیاستمدار دیگری در آن جلسه به جایی در دوردست خیره شده است، در واقع سیاستمدار نشان می دهد که

سخنان آن فرد آن قدر اهمیت ندارد که شایان توجه باشد.

روانشناسان همچنین خاطر نشان می کنند که سیاستمداران همچنین حرکات غیرعمدی برای اقناع کردن مخاطبان در باره موضوع مورد بحث، دارند.

دربرخی موارد سیاستمدار ممکن است نسبت به تاثیر این حالات خود آگاه باشند.

 روانشناسان می گویند وقتی یک سیاستمدار آشکارا دروغ می گوید،حالات و حرکات بدنش او را لو می دهد.

 

دکتر کولت برای نمونه، ازبیل کلینتون نام می برد که وقتی می خواست احساسات خود را آشکار کند، لبش را می گزید.

کلینتون پانزده بار در طول دو دقیقه عذرخواهی خود از مردم آمریکا برای رابطه ش با مونیکا لوینسکی در برابر تلویزیون لبش را گزید.

سایر موارد ممکن است کمتر از پیش تدبیر شده باشد ولی در زمانی که سیاستمدار
می خواهد صمیمانه یا قدرتمند جلوه کند، نمایان می شوند.

دکتر کولت می گوید جرج بوش مانند یک پرورش اندام کار راه می رود، دست هایش را از بدنش دور نگه می دارد به نظر می رسد او با این کار می خواهد خودش را تنومند تر از آن چه واقعا هست، جلوه دهد.


درحالی که آقای بلر وقتی می خواهد خودش را صمیمی نشان دهد با ژستی فروتنانه ابروهایش را بالا می برد.

روشن است که علیرغم تلاش آن ها، سیاستمداران هرگز نمی توانند کنترل کاملی بر روی علائم رفتاری خود داشته باشند.

روانشناسان می گویند وقتی یک سیاستمدار آشکارا دروغ می گوید، زبان بدنش او را لو می دهد.

پرفسور بیتی تاکید می کند:"شما می توانید به سیاستمداران یاد بدهید که چطور لبخند بزنند ولی عملا لبخندی طبیعی نخواهد بود، این کار مشکلی است که بخش های مختلف مغز برعهده دارند و شما نمی توانید آن را جعل کنید."

منبع: بی بی سی

|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در شنبه 1386/09/17  | نظر بدهید

بسم الله الرحمن الرحیم

  دوران کودکی

کودک زمانی که به سه ماهگی میرسد بروی مادرش لبخند میزند و نخستین تجربه خود را در زندگانی از راه شیر خوردن بدست می آورد و مردم دنیا را از کسیکه به او شیر میدهد میشناسد.

همین که کودک شش ماهه میشود یاد میگیرد  که درست خود را بطرف اشیا دراز نماید اشیا را که درمقابل چشمانش قرار دارد بگیرد اسباب بازی خود را نگهدارد.

وقتی یک ساله میشود میخواهد از همه چیز اطراف خود اطلاع حاصل کند لذا هر طرف خانه را میگردد و هر چیز را میگیرد و باعث درد سر میشود .

اگر مادر درنظر بگیرد که یک سالگی چی سن پر هیجانی و حساسی است با این پالیدن ها و گرفتن ها و کنجکاو ی ها تن درخواهد داده زیرا در این سن است که کودک میخواهد با اندازه و شکل اشیا پی ببرد و اشیا منقول و غیر منقول را تشخیص بدهد این رفتار طفل نشانه هوش و فعالیت فکری اوست.

کودک یک ساله به اندازه مشتاق یاد گرفتن است که برایش برایش اهمیت ندارد که به چی چیزی دست بزند که او را مواجه با خطر نگرداند این خود در رشد فکری و یاد گیری طفل خیلی موثر است.

در پایان دو سالگی کودک از تماشای کتاب های مصو ر که تصویر حیوانات پرندگان و اشیا را داشته باشد و رنگه چاپ شده باشد لذت میبرد آنها را به علاقه زیاد ورق میزند تا با اشیا و پرندگان و حیوانات آشنائی پیدا کند حتما تعجب خواهید کرد اگر بدانید که تقریبا بدو سوم تمام چیز های را که  انسان در تمام دوره زندگیش می آموزد در دوسال اول زندگی فرا میگیرد و بقیه را از سه سالگی به بعد می آموزد این حقیقت باور نکردنی است ولی انکار ناپذیر است.

وقتی کودک پا به هفت سالگی میگذارد با اختلاف کمی شبیه کودکان شش ساله میگردد و هیچ وقت بطور کامل به مقتضای  سن حقیقی خود رفتار نمیکند چون این سن ترکیب است از سنین گذشته سن فعلی و دور نمائی از آینده خود.

هفت سالگی سن هزافه گوئی است کودک هفت ساله بیش از طفل شش ساله به ماجرا احتیاج دارد ولی متاسفانه در جامعه فرصتی برای ابراز َآن نمی یابد.

کودکان زما ن ما غیر از اینکه شخص با حوادث و ماجرا ها روبرو نیستند در این دنیای تصنعی که جانشین آنها است روبرو میشوند کودک با شنید ن یا خواند ن بعضی از فصه های برای خود ماجرا ها میسازد.

گزافه گودئی کودکان ناشی از بزرگ جلوه داد ن یک چیز حقیقی یا یک حادثه تخیلی و بالا افزودن است.

بطور مثال من ( من یک ملیون طیاره را در آسمان دیدم ، دیروز مردی را دیدیم که به اندازه خانه ما بزرگ و چاق بود. موقعی که کمی دقیق شده تعمق کنیم ، ملاحظه میشود که این کودک فقط یک طیاره را درآسمان دیده و یا مردی نسبتا چاق را در جاده دیده است.

این گونه داستان ها را نباید حمل بر دروغگوئی کرد بلکه این ها  عکس العمل احتیاجات روانی کودک است که میخواهد بزرگ باشد قوی باشد شجاع باشد استقلال داشته باشد.

شش سالی را که کودک در خانه و یا کودکستان می گذراند میتوان مهمترین سال های یاد گیری کودک دانست در این سال ها است که کودک دست کم دو معلم و  مربی دلسوز در خانه دارد، پدر و مادر و گاهی برادران و خواهران و دیگر کسان کودک میتوانند چون مربیان و معلمان دلسوزی نقش موثری و جدا از هم ولی با هدف و برنامه و فعالیت های مشترک در پی ریزی صفات و عادت ها و یادگیری ها و مهارت های کودک داشته باشند ، آنها هستند که میتوانند چون مربیان و معلمان دلسوزی نقش موثر و جدا از هم ولی با هدف و برنامه و فعالیت های مشترک در ریزی صفات و عادت ها و یادگیری ها و مهارت های کودک داشته باشند. آنها هستند که میتوانند زبان آموزش دری یا سایر زبان ها را به کودک  بیاموزند آنها هستند که میتوانند رشد جسمی و فکری کودک را پی ریزی و ارزیابی کنند و عقب ماندگی های کودک را با استفاده از روش ها و وسایل گوناگون برطرف کنند. کودکی که از دامان چنین خانواده ئی به مکتب را ه می یابند بی گمان در تحصیل رسمی موفق خواهد بود.

از راه دیدن خواندن و تجربه کردن به دریافت و درک امور واقعیت ها میپردازیم و از را ه گفتن و نوشتن و عمل کردن و عقاید و افکار و دانسته های خویش را به دیگران منتقل میکنیم.

کودک دیدن و شنیدن و گفتن و تجربه کردن و عمل نمودن را پیش از آنکه به کودکستان یا مکتب برود  در خانه آغاز میکند این ها ابزار ها ی اصلی دریافت و درک اندیشه ها و دانستنی ها هستند و تعلیم و تربیت خواه رسمی و خواه غیر رسمی به این پایه ها و مایه ها ابزار اصلی یادگیری تکیه دارد.

میدانیم که اساس همه یادگیری ها تفهیم و تفاهم بوسیله زبان است. تفهیم و تفاهم با یک زبان چی از راه گفتن و شنیدن و چی از راه خواندن و نوشتن جز بکار بردن و کشف نشانه ها و رمز زبان نیست.

بکار بردن این نشانه ها و کشف این رمز ها کاری است بسیار پیچیده و مشکل اما کودک با تمرین و تکرار آنها در دوران پیش از مکتب به قدر نیاز خود تناسب محیط زندگی خویش از پدر و مادر و از کسان دیگر خود می آموزد.

آموزش زبان زمانی دشوار و طاقت فرسا میشود که کودک زبان سمعی آموزش یعنی زبان گفت و شنود زبان مادری خود را در خانه یا کودکستان نیاموخته و بکار نبرده یا بخوبی فرا نگرفته است.

زیرا  چنین کودکی نه حرف معلم و مربی را میتواند بفهمد نه به زبان پدری یا زبان مادری گفت و شنود کند و آن آمدگی را ندارد که خواندن یا نوشتن دری یا زبان مادری را به آسانی و در زمانی که برنامه درس معین کرده است یاد بگیرد. در چنین شرایطی نباید هم انتظار داشته باشیم که کودک از درس مکتب بیزار و فراری نشود و به خواندن و سود بردن از مطالعه دلبستگی و عادت پیدا کند. از رو است که اهمیت نقش نخستین معلمان کودک یعنی پدر و مادر و دیگر نزیکان او بیشتر آشکار میشود زیرا زبان پایه یاد گیری همه دانستنیها است.

از پدر و مادر هم که بگذریم به معلم کودک میرسیم ، امروز معلم به کلی   اطلاق نمیشود که مقداری معلومات علمی ، ادبی ، تاریخی و جغرافیایی و ریاضی به ذهن شاگردان وارد کند و آنچه داده است از راه دیگر که نامش امتحان است پس بگیرد و شاگردان خالی ذهن و بی مایه و ساده تر بگوئیم آدمک های به جامعه تحویل دهد.

توجه به تعریف یادگیری و کمی بحث در آن باره مطالب را روشن خواهد کرد.

یادگیری جریانست تدریجی که در آن رفتار فرد از طریق تجارب تغیر میکند. رفتار نیز عبارت از افکار تمایلات عادات اطلاعات و مهارت ها است.

بنا بر این اگر کودک دانش آموزی وقایع تاریخی و شرح احوال مردان بزرگ را بخواند و تاریخ وقوع حوادث را تماما حفظ کند ولی تغیری در افکارش ایجاد نشود و نتواند علل واقع شدن حوادث و پدیده ها را تجزیه و تحلیل کند و نتیجه گیری لازم را به عمل آورد چیزی یاد نگرفته استو استنباط لازم را نکرده است.

او نتوانسته است بین امور  اجتماعی رابطه منطقی بر قرار کند و بفهمد چرا و چی عواملی موجبات سقوط فلان امپراطور را بوجود آورد و چرا در فلان حمله مردم آنچنانکه لازم بود به دفاع برنخواستند و یا نتیجه این سقوط چی شد و علل عظمت فلان قوم ناشی چی بود؟

این یک حقیقت روشن است که کتب یک واحد اجتماعی است و کارش آماده کردن فرد برای زندگی در اجتماع است اگر این آمادگی را به افراد آدمی ندهیم وقت و بودجه و هستی خود و دیگران را تباه کرده ایم و این خیانت است عظیم.

+ نوشته شده در 1386-آذر-23ساعت 07:19 توسط sekot نظرات(11) - ارسال نظر - - لینک مطلب
اهالي شعر از شعر دهه‌ي 80 مي‌گويند

شعر دهه‌ي 80 و عبوري خوب

محمدعلي بهمني معتقد است: شعر دهه‌ي 80 توانسته است از هستي‌اي كه هنر و شعر را مي‌سازد، بهره‌ي خوبي ببرد.

به باور اين شاعر، اگر اين دهه را هنرمندي ببينيم كه در او اتفاقي مي‌افتد و به شكل فاحشي خود را نشان مي‌دهد، عبوري است كه در اين دهه كرده‌ايم. اين اتفاق در شعر افتاده و شعري كه به آن مي‌گوييم «اينك»، بهره‌ي خوبي از هستي‌اي كه هنر و شعر را مي‌سازد، برده است.

بهمني اعتقاد دارد: بسياري از شاعراني كه به شكلي تندروي‌ها و شتاب‌هايي داشته‌اند و در حد دفاع، پافشاري هم كرده‌اند، به‌شكلي خود را بروز داده‌اند و كارهايي منسجم‌تر ارايه مي‌دهند.

شعر امروز تعادلي مبتني بر واقعيت

اما محمد شمس لنگرودي اعتقاد دارد كه شعر امروز به تعادلي مبتني بر واقعيت رسيده است.

اين شاعر البته تقسيم‌بندي دهه به دهه‌ي شعر را تقسيم‌بندي غلطي مي‌داند و معتقد است: تاريخ شعر اين‌طور نيست كه در سال 50 اتفاقي افتاده باشد و تا سال 60 اتفاق ديگري شروع شود. درواقع اين تقسيم‌بندي تقويمي است و اولين‌بار محمد حقوقي اين كار را كرد، كه براي بررسي تحول هر شاعري بود كه در طول سال‌ها چه كرده است؛ نه براي تحول كل شعر ايران در يك دهه.

او در عين حال اعتقاد دارد كه شعر اين سال‌ها ادامه سال‌هاي گذشته است و مي‌گويد: مثلا تحول اساسي شعر نو ما بين سال‌ها 34 تا 46، 47 اتفاق افتاده و به دهه ربطي ندارد. بي‌معناست كه بگوييم شعر دهه‌ي 70 يا 80 چطور بود؛ چراكه شعر امروز ادامه‌ي همان سال‌هاست، كه تحولاتش كم‌كم ادامه مي‌يابد.

به گفته‌ي شمس لنگرودي، شعري كه در اين سال‌ها وجود دارد، از سمبول دور شده و مبتني بر واقعيت سعي مي‌كند از تصاوير روزمره بهره‌ي بيش‌تري ببرد و به تعادلي برسد، كه شيرين هم هست.

او اعتقاد دارد: در شعر شاعران سال‌هاي اخير، نه افراط گرايي گذشته و نه مضمون‌گرايي سمبوليستي سال‌هاي اوج‌گيري انقلاب و سياست‌زدگي وجود دارد. الآن بيش‌تر شعري مربوط به زندگي را شاهديم؛ نه مسائلي مربوط به انسان سياسي.

تفاوت اساسي شعر دهه‌ي 80 با دهه‌هاي قبل

عليرضا طبايي اما به تفاوت اساسي شعر دهه‌ي 80 با دهه‌ي 70 اعتقاد دارد و مي‌گويد: شعر دهه‌ي 80 با شعر دهه‌ي 70، و شعر دهه‌هاي پيشين، تفاوت اساسي دارد.

اين شاعر، شعر دهه‌ي 80 را داراي دو خصيصه‌ي مهم مي‌داند: يكي اين‌كه در زمينه‌ي شعرهاي كلاسيك، آن گرد و غبارها و تجربه‌هاي لجام‌گسيخته، كه از طرف شاعران جوان‌تر به‌عمل مي‌آمد، و هم آزمون بود، و هم خطا در آن راه داشت، كم‌تر شده است. همچنين در شعر كلاسيك شاهد زلالي بيش‌تري هستيم و شاعران ما بخصوص جوان‌ترها به تجربه‌هاي تازه‌تري دست يافته و كلام را بهتر مي‌شناسند. آن ناهنجاري‌ها كه در شعر اين شاعران ديده مي‌شد، كم‌تر شده، به‌طوري‌كه از ساختارشكني‌هاي بي‌پشتوانه و رعايت نكردن زبان ادبي و كلاسيك ديگر خبري نيست.

طبايي معتقد است: اگر شعر معاصر ما بتواند بر اساس به‌كار گرفتن تجربه‌هاي گذشتگان و بهره بردن از ميراث ارزشمند ادب فارسي و دميدن روح زندگي امروز در خود، هواي تازه‌اي را منتشر كند، مي‌تواند جريان بالندگي شعر را به رونق تازه‌اي برساند.

او اميدوار است شعر دهه‌ي 80 همه‌ي تجربه‌هاي تازه را با موفقيت به انجام رساند.

شعر دهه‌ي 80  خاك‌بازي است 

عليرضا قزوه در اين‌باره به فقدان انديشه در شعر دهه‌هاي 70 و 80 اشاره مي‌كند؛ چيزي كه از نظر او بيش از هر چيزي شعر اين دو دهه را آزار مي‌دهد.

اين شاعر در عين حال اعتقاد دارد: شعر دهه‌ي 80 با شعر دهه‌ي 70، تفاوت عمده‌اي ندارد. بيش‌تر، شاعران جوان در اين دو دهه خود را نشان مي‌دهند و مي‌توانند ادامه‌ي منطقي شعر دهه‌ي 60 باشند؛ بنابراين شعر دهه‌هاي 70 و 80 بيش‌تر متعلق به جوان‌هاست و يك شاعر تثبيت‌شده و بزرگ در اين دهه‌ها خود را نشان نداده است.

او با اشاره به غزل در دهه‌ي 80 به ايسنا مي‌گويد: در عرصه‌ي غزل، تجربه‌هايي اتفاق افتاده، ولي نمي‌توان آن را بر دهه‌ي 60 ترجيح داد.

قزوه در عين حال معتقد است: شعر دهه‌ها‌ي 70 و 80 بيش‌تر خود را به فرم كشانده و در آن مانده است؛ اما شعر دهه‌ي 60، شعري صميمي‌تر و با اصالت بيش‌تري بود. درواقع مي‌توان گفت شعر اين دو دهه، شعر خاك‌بازي، و شعر دهه‌ي 60 عرصه‌ي پاك‌بازي بوده است. اگرچه مي‌توان در شعر دهه‌ها‌ي 70 و 80 رگه‌هايي از اصالت هم ديد.

قزوه از مشكلات شعر دهه‌هاي 70 و 80 را نبود نقد جدي مي‌داند.

دهه‌بندي شعر و بي‌اعتباري آن

جواد مجابي خود را به عنوان شاعر امروز به رودكي و خيام متصل مي‌داند؛ همان‌طور كه به نيما يوشيج و احمد شاملو.

اين شاعر با تأكيد بر پيوستگي نسل‌ها و دهه‌ها در هنر و ادبيات مي‌گويد: شاعراني چون احمد شاملو يا سهراب سپهري هنوز حضور فرهنگي دارند و مي‌توانند روي شعر ما تأثير خود را بگذارند؛ اما نمي‌توانم وارد نگرش‌هاي جزيي شعر دهه‌ي 80 شوم.

او معتقد است: يك سوء‌تفاهم درباره‌ي هنر و شعر اين سال‌ها وجود دارد، و آن اين است كه فكر مي‌كنند فقط جوان‌هايي كه بعد از انقلاب بودند، هنر امروز ما را به وجود آورده و استمرار داده‌اند، كه اين برداشت، برداشتي اشتباه از فرهنگ است. بعد از انقلاب چند گروه داريم كه به موازات هم حركت مي‌كنند، و يكي از آن‌ها جوان‌ها هستند. از طرفي كساني كه در دهه‌هاي 40 و 50 فعال بودند، بهترين آثارشان را بعد از انقلاب پديد آوردند.

مجابي با رد دهه دهه كردن شعر اعتقاد دارد: اين موضوع كه شعر دهه‌ي 80 چطور است و چه ويژگي‌هايي دارد، به نظرم اعتبار چنداني ندارد و ما نبايد يكي از دهه‌ها را عمده كنيم، كه اين كار منتزع كردن يك جزء از يك كل ديناميك است.

شعري خلاق با گرايش نوين

در عين حال، به اعتقاد مهرنوش قربانعلي، شعر دهه‌ي 80 شعري خلاق با گرايش نوين است.

به گفته‌ي اين شاعر، دهه‌ي 70 دهه‌اي است كه شاعران با ارايه‌ و بازتاب نگرش و اجراهاي متفاوت در عرصه‌ي شعر، تحولي بنيادي را بنا گذاردند كه به جان‌بخشي و احياي هستي شعر انجاميد.

او تأكيد دارد: در اين عطف شعري هرچند سويه‌هاي متفاوت تحول (ژرف، متعارف، تندرو) ديده مي‌شود، ولي از همين‌جاست كه بنيان حركت‌هاي شعري دهه‌ي 80 شكل مي‌گيرند و هم بسياري از شاعران آوانگارد دهه‌ي 70 در ادامه‌ي فعاليت‌هاي خود به‌عنوان چهره‌هاي تثبيت‌شده مطرح مي‌شوند و بر روند تحليلي - پژوهشي، ارايه‌ي آنتولوژي و ... شعر معاصر تأثير مي‌گذارند.

قربانعلي يادآور مي‌شود: با اين پس‌زمينه طبيعي است كه شعر دهه‌ي 80 شعري خلاق با گرايش‌هاي نوين باشد. در شعرهايي كه از جوانان فعال دهه‌ي 80 در وبلاگ‌هاي متعدد و مؤثر، مجله‌ها و سايت‌هاي ادبي خوانده‌ام، تمايل به حركت‌هاي آوانگارد و پيشرو ديده مي‌شود، كه نويد حضور چهره‌هايي تازه را مي‌دهد.

دهه‌ي آشنايي مردم با نگاه جديد ادبي

همچنين عليرضا بهنام اعتقاد دارد: شعر دهه‌ي 80 شعري است كه شاعران آن تحولاتي را كه در دهه‌ي 70 اتفاق افتاد، پخته‌تر دنبال مي‌كنند.

به باور وي، ما در دو دهه، دو نقطه‌ي عطف داشته‌ايم؛ يكي 28 مرداد كه نقطه‌ي عطفي براي دهه‌ي 40 شد و ديگر نقطه‌ي عطفي كه بعد از انقلاب به وجود آمد و باعث چرخشي در ادبيات ما شد. اما هنوز اتفاقي نيافتاده و شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي ما با دهه‌ي 70 فرقي نكرده، تا شاهد تغيير گرايش‌ها باشيم و به دنبال آن، ادبيات‌مان نيز تغيير كند.

بهنام دهه‌ي 80 را دهه‌اي مي‌داند كه بسياري از شاعران ما از مرحله‌ي اوليه‌ي آزمون و خطا خارج شده و راه مشخص خود را يافته‌اند و مي‌گويد: اين دهه، دهه‌ي تثبيت شاعران است و نوع شعر جديدي است كه به جامعه معرفي مي‌شود؛ درواقع دهه‌ي 80 دهه‌ي آشنايي مردم با نوع جديدي از نگاه ادبي است.

شعر و پيمودن مسير تكويني‌اش

هيوا مسيح اما مي‌گويد: قضاوت درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 از حالا زود است؛ زيرا اتفاقي نيفتاده است و شعر دارد مسير تكويني خود را مي‌پيمايد.

اين شاعر در عين حال اعتقادي به دهه دهه كردن شعر ندارد و مي‌گويد: وقتي اين تقسيم‌بندي‌ها مي‌شود، يعني شاعران دهه‌ي 70، محصول دهه‌ي 70 هستند و يا شاعران دهه‌ي 40، محصول دهه‌ي 40، و اين تقسيم‌بندي غلط است.

او شعر را اساسا محصول شرايط تكويني در دل تاريخ مي‌داند و به اين دليل تقسيم‌بندي آن را اشتباه و به همين دليل قضاوت درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 را از حالا زود مي‌داند.

مسيح مي‌افزايد: اگر تمام شعر ايران را از ابتدا به‌عنوان انرژي و روح زبان بسته‌بندي كنيم و بگوييم شعر دهه‌ي 80، مطمئنا بعد از مدتي همه‌ي ديوارها را خراب مي‌كند و بيرون مي‌آيد؛ ولي وقتي بيرون آمد، نتيجه‌ي شعر دهه‌ي 80 تا حال است و محصول حالت تكويني است.

فروكش هيجان‌هاي زباني دهه‌ي 70

بهزاد خواجات تأكيد دارد: هيجان‌هاي زباني دهه‌ي 70 كه بايد تجربه مي‌شدند، امروز فروكش كرده‌اند.

به گفته‌ي اين شاعر، تفاوت عمده‌اي كه ميان دهه‌ي 70 و دهه‌ي 80 وجود دارد، اين است كه در دهه‌ي 70 سازوكارهاي اجتماعي باعث ابداع شد و شعر آن دهه داراي شناسنامه‌ي مشخصي است، كه درباره‌ي آن زياد حرف زده شد؛ اما در دهه‌ي 80 شرايط ويژه‌اي وجود نداشت كه جريان خاصي در شعر به وجود آيد؛ اگر هم بود، ماده‌ي ادبي به شعر شاعران فراخوانده نشد.

او همچنين به كمي آثار در اين دهه اشاره دارد و مي‌گويد: در دهه‌ي 70 با وفور آثار مواجه بوديم، كه اين امر، اجازه‌ي كنكاش را در شعرها مي‌داد؛ اما در اين دهه نه تنها با كثرت آثار مواجه نيستيم، بلكه با كمي آن‌ها نيز مواجه شده‌ايم.

وي در عين حال معتقد است: در دهه‌ي 70 شاعران اول شعر خود را نوشتند و بعد درباره‌ي آن حرف زدند؛ اما در دهه‌ي 80 شاعران از ابتدا به صدور مانيفست و نظريه پرداختند و بر اساس آن، شعر سرودند.

عميق‌تر شدن نگرش شعري

شمس آقاجاني در اين بحث به تعميق نگرش شاعران در شعرها اشاره مي‌كند و مي‌گويد: ما در دهه‌ي 70 وضعيتي احساسي و هيجاني نسبت به يك كشف و رويكرد تازه در شعر احساس مي‌كرديم، كه به نظر مي‌رسد اين هيجان‌ها در اين دهه تا حدودي فروكش كرده و زمان تأمل بيش‌تر بر دستاوردهاي گذشته است.

به اعتقاد اين شاعر، در دهه‌ي 80 آن شاعران اصيلي كه از دهه‌ي قبل باقي مانده‌اند، مشغول تفكر و عمق بخشيدن به دستاوردهاي خود هستند.

او نيز با دهه‌بندي به معناي معمولش چندان موافق نيست و معتقد است: دهه‌بندي در شعر تنها براي بهتر حرف زدن درباره‌ي آن است، وگرنه در شعر مقاطع زماني نداريم. نكته‌اي كه درباره‌ي تفاوت دهه‌هاي 70 و 80 وجود دارد، اين است كه روند متفاوتي را در اين دو دهه نداشته‌ايم.

آقاجاني در عين حال مي‌گويد: دهه‌ي 80 برخلاف دهه‌ي 70، دهه‌ي دقيق‌تر شدن و حسي شدن به‌جاي احساساتي شدن است.

تعديل تندروي‌ها در شعر دهه‌ي 80

محمدحسين عابدي هم اعتقاد دارد كه در شعر دهه‌ي 80 بسياري از تندروهاي تعديل شده و بسياري از شاعران دهه‌ي 70 كه به تندروي در شعرشان معروف بودند، امروز به اعتدالي در نوآوري‌هاي‌شان رسيده‌اند.

به گفته‌ي او، در شعر دهه‌ي 70 به اين دليل كه نوآوري دغدغه‌ي شاعران دهه‌ي 70 بود، آن‌ها دچار افراط‌ هاي فراواني شدند.

عابدي از شاخصه‌هاي شعر دهه‌ي 80 را تعديل افراط‌ ها مي‌داند و مي‌گويد: شاعراني كه در دهه‌ي 70 به تندروي معروف بودند، امروز كه شعرشان را مي‌خوانيم، متوجه اعتدالي در نوآوري‌هاي‌شان مي‌شويم، كه اين روال را منطقي و درست مي‌دانم.

اين شاعر، شعر دهه‌ي 80 را شعر متعادل‌شده‌ي دهه‌ي 70 مي‌داند، كه براي مخاطب هم لذت‌بخش‌تر است.

شاعران دهه‌ي 80 و رسيدن به راه معقول‌تر

همچنين ضياء موحد شعر دهه‌ي 80 را شعري مي‌داند كه راه معقول‌تري را دارد طي مي‌كند.

اين شاعر از شعر دهه‌ي 70 به‌عنوان شعري بسيار تئوري‌زده ياد مي‌كند و اعتقاد دارد: عده‌اي كه به عنوان نمايندگان شعر اين دهه‌ مشهور شده بودند، كار تازه‌اي عرضه نكردند و جز ادعا حرفي براي گفتن نداشتند.

او البته اظهارنظر درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 را از حالا زود مي‌داند و مي‌گويد: در صورتي مي‌توان درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 اظهارنظر جدي كرد، كه مجموعه‌هاي منتشرشده در اين دهه به صورت دقيق بررسي شوند؛ اما اين موضوع اصلا درست نيست كه شاعران دهه‌ي 80 فاقد تئوري هستند. اگر شاعران اين دهه حركت‌هاي عجيب و غريب نمي‌كنند و شعر بي سر و ته نمي‌گويند، به اين معني نيست كه شعر اين دهه فاقد تئوري است.

موحد درعين حال باور دارد: شعرهاي دهه‌ي 80 كم‌كم به سمتي مي‌روند كه شاعر حرفي براي زدن دارد و به ضوابطي نيز معتقد است. اگر هم ضابطه‌ها را مي‌شكند، معقول اين كار را انجام مي‌دهد و شاعران نسبت به گذشته به راه معقول‌تري در اين دهه رسيده‌اند.

رنگ باختن جريان انحرافي شعر در اين دهه

كاظم‌ سادات اشكوري نيز به شعر شاعران اين دهه اميدوار است و تأكيد دارد: اگر همتي در كار باشد، چراغ پرفروغ شعر امروز خاموش نخواهد شد. ممكن است گاهي كم‌نور شود، ولي روزي نور آن بر همه‌جا خواهد تابيد و تا دوردست‌ها را روشن خواهد كرد.

اين شاعر نيز چندان با دهه دهه كردن شعر موافق نيست و اين تقسيم‌بندي را قبول ندارد و مي‌گويد: جريان‌هاي هر دهه منبعث از جريان‌ها و رويدادهاي جامعه است. هر يك از جريان‌هاي ادبي جامعه‌ي ما منبعث از جريان‌ها و رويدادهايي بود، كه گاهي رويكرد به اجتماع داشته و گاهي سبب دوري جستن از جامعه و حتا سياست‌گريزي شده است. اما آن‌چه گفتني است، جريان انحرافي شعر در يك يا دو دهه قبل است، كه نوع ديگر آن به اصطلاح مسبوق به سابقه است.

اين پژوهشگر اعتقاد دارد: در طول تاريخ هميشه جرياني انحرافي در كنار جريان اصلي شعر سربرآورده، اما چندان دوام نياورده و در مدتي كوتاه به حاشيه رانده و سرانجام محو شده است؛ همچنان كه در سال‌هاي اخير (دهه‌ي 80) آن جريان انحرافي به شدت رنگ باخته است.

سادات اشكوري نيز به حركت شاعران امروز در اين دهه اميدوار است و باور دارد: اگر كسي جست‌وجوگر باشد، پس از گام زدن در بي‌راهه و اين در و آن در زدن، سرانجام به راه درست مي‌رسد.

شعر دهه‌ي 80؛ بشارت بلوغ و روشنايي

سيدعلي صالحي در اين‌باره اعتقاد دارد: شعر در دهه 80، چه در ميهن و چه در هزار سوي اين سياره، بلوغ و روشنايي را بشارت داده است.

اين شاعر معتقد است: با سر زدن به صفحه‌ي وبلاگ‌ها و سايت‌هاي اينترنتي، شعر پويا و تكان‌دهنده نسل‌هاي زنده‌ي امروز ايران را مي‌توانيم بخوانيم و اين همان دستاورد دهه‌ي 80 خورشيدي است، كه شاعران و فرزندان جوان ما، و حضور شورانگيز اين مردم دانا، شواهد رسمي ادعاي اين كلام است.

دهه‌ي مطلوب شعر مدرن ما

عبدالجبار كاكايي در اين بحث به صادر نشدن نظريه‌هاي تدوين‌شده به شكل مطبوعاتي و حتا غيرآكادميك اشاره دارد.

اين شاعر معتقد است: بيش‌تر اطلاعاتي كه درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 وجود دارد، از محافل ادبي و شعرخواني‌ها و برخي نشريه‌هاست كه به چاپ آثار مبادرت مي‌كنند و بر مبناي همين آثار موجود، دهه‌ي 80، دهه‌ي مطلوب شعر مدرن ما خواهد بود.

او شعر دهه‌ي 70 را نوعي واكنش در مقابل شعر دهه‌ي 60 مي‌داند و در توصيف شعر دهه‌ي 80 مي‌گويد: دهه‌ي 80 دهه‌ي اعتدال است؛ دوره‌ي صبر و سكون و استفاده از دستاوردهاي دهه‌ي 70 از اتفاقات اين دهه بوده است.

به گفته‌ي كاكايي، در دهه‌ي 80، شاعران نظريه‌هاي دهه‌ي 70 را باطل كرده و تنها از نوجويي و خلاقيت آن استفاده مي‌كنند. ضمن اين‌كه از مفاهيم سنتي شعر دهه‌ي 60 هم بهره مي‌برند.

دوره‌ي تكرارها و تقليدها

اما يدالله مفتون اميني دهه‌ي 80 را دهه‌ي تجديد چاپ‌ها و تكرار توسط شاعران مي‌داند و معتقد است: در دهه‌ي 80 شاعران بيش‌تر خود را تكرار مي‌كنند.

به گفته‌ي اين شاعر، شعر دهه‌ي 70 بر مبناي تئوري‌اي كه صادر شد، يك حركت مستقيم داشت و روي آن خط حركت كرد؛ اما شعر دهه‌ي 80 قدري از خط مستقيمي كه داشت، عبور كرده و انشعاب‌هايي به آن اضافه شده؛ درواقع قدري از خط مستقيمش منحرف شده است.

او نيز با تقسيم شعر دهه به دهه موافق نيست.

جان تازه گرفتن شعر كلاسيك در دهه‌ي 80

همچنين رسول يونان معتقد است: شعر دهه‌ي 80 ادامه‌ي طبيعي شعر دهه‌ي 70 است؛ به‌علاوه افراط و تفريط بعضي از شاعران.

اين شاعر مي‌گويد: در دهه‌ي 80، شعر كلاسيك، جاني تازه گرفته است؛ اما آن‌چه در نهايت منجر به پيروزي شعر معاصر مي‌شود، نگاه خاص و زبان منحصر به فرد بعضي از شاعران انگشت‌شمار است.

به گفته‌ي او، در اين دهه تا اين‌جا بخش اعظمي از انرژي شاعران صرف بازي‌هاي كليشه‌يي و سنتي شده است؛ به عبارت بهتر ما وقتي مثلا شعر شاعران كلاسيك را ورق مي‌زنيم، جز تكرار چيزي نمي‌بينيم. همين‌طور بعضي از شاعران سپيدگو نيز همين‌گونه عمل كرده‌اند.

يونان با اظهار اميدواري به اين‌كه در اين چند سال باقي‌مانده از اين دهه شعرهاي بهتري داشته باشيم، شعر اين دهه را بيش‌تر مخلوط شعر كلاسيك، مدرن و شعر سپيد مي‌داند.

شعر دهه‌ي 80 شفاف نيست

سعيد آرمات اما معتقد است: شعر دهه‌ي 80 برخلاف شعر دهه‌ي 70 كه از اول شفاف بود، خيلي شفاف نيست و درباره‌ي آن به‌راحتي نمي‌شود صحبت كرد.

به باور وي، از اوايل شكل‌گيري شعر دهه‌ي 70 مي‌شد درباره‌ي آن بحث كرد يا از اواسط شعر دهه‌ي 60 نيز مي‌شد درباره‌ي آن حرف زد. كساني كه در اين دهه‌ها كار مي‌كردند، تئوري‌هاي مشخصي داشتند؛ اما اين نظر را فعلا درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 نمي‌توان داشت.

به گفته‌ي اين شاعر، به‌نظر مي‌رسد شعر دهه‌ي 80 ادامه‌ي شعر دهه‌ي 70 است و به‌دليل مسائلي كه در ادبيات ما وجود دارد، خيلي شفاف نيست.

آرمات يكي از دلايل شفاف نبودن شعر دهه‌ي 80 را تغيير ارايه‌ي شعر در اين دهه مي‌داند و مي‌گويد: شعر اين دهه به‌دليل تغيير راه‌هاي ارايه‌، مخاطبان مشخصي ندارد و كم‌تر شاعري از شاعران اين دهه كتابش را چاپ مي‌كند؛ بنابراين وقتي شعرهاي اين دهه ارايه نمي‌شوند، نمي‌توان درباره‌شان شفاف صحبت كرد.

دهه‌ي 80 در اختيار شاعران آوانگارد

از سوي ديگر، عبدالعلي دستغيب معتقد است: دهه‌ي 80 از نظر شعري دارد نهضت جديدي را به وجود مي‌آورد؛ اما هنوز در آغاز راهيم.

اين منتقد ادبي البته مي‌گويد: دهه‌ي 80 هنوز تمام نشده، اما با توجه به نيمي كه گذرانده‌ايم، به نظر مي‌رسد شعر اين دهه ادامه‌ي دهه‌ي 70 است.

او با اشاره به شكل‌گيري شعر پست‌مدرن در دهه‌ي 70، اعتقاد دارد: شعر پست‌مدرني كه در دهه‌ي 70 به وجود آمد، در اصل آن ترديد شد. در شعر دهه‌ي 70 دستورالعمل‌هايي وجود داشت كه شاعران از آن پيروي مي‌كردند، ولي در دهه‌ي 80 اين موضوع عوض شد و در اين دهه جريان چهارمي ‌پديد آمد، كه بعدا رشد بيش‌تري خواهد كرد.

به گفته‌ي او، شاعران دهه‌ي 70 كه تا اين دهه ادامه يافته‌اند، دهه‌ي 80 را در اختيار خواهند داشت و شاعراني آوانگارد خواهند بود

دستغيب با برشمردن ويژگي‌هاي شعر دهه‌ي اخير اعتقاد دارد: در شعر اين دهه، تكيه‌ي شاعران بر اين است كه چيز مطلقي در دنياي انساني وجود ندارد. همچنين در اين شعر، جمله‌ها از نظر نحوي گاهي اشكال دارند و نحو قديم رعايت نمي‌شود.

به گفته اين مترجم، آوانگارديسم شاعران اين دهه با آوانگارديسم جعلي رضا براهني فرق مي‌كند. اين چيزي ابداعي است كه از خلال جمله‌هاي گسسته، زندگي شهري و رجعت به گذشته و بازسازي، آن را مي‌بينيم.

دهه‌ي 80 دهه‌ي و بسط تئوري‌هاي دهه‌ي 70

علي قنبري نيز در اين‌باره اعتقاد دارد: آن‌چه در شعر نيمه‌ي اول دهه‌ي 80 مشاهده شد، از جنبه‌ي توليدي، بسط و توسعه‌ي دستاوردهاي دهه‌ي 70 بود.

او با اشاره به اين‌كه شکاف عظيمي که بين به اصطلاح دهه‌ي 70 و 60 وجود داشت، بين دو دهه‌ي 70 و 80 وجود ندارد، مي‌گويد: اين البته نشان‌دهنده‌ي امتياز يا تفوقي نيست؛ بلکه آن‌چه که کاملا بر همگان روشن بوده، اين است که ما در نيمه‌ي دهه‌ي 70 شاهد تغييرات اجتماعي شديدي بوديم.

اين شاعر همچنين مي‌گويد: در نيمه‌ي اول دهه‌ي 80 از منظر رسانگي با فعاليت‌هاي پرتنش و پرهيجان دهه‌ي 70 روبه‌رو نيستيم.

قنبري در عين حال دهه‌ي 80 را دهه‌ي بسط تئوري‌هاي دهه‌ي 70 و فراگيرشدن زبانيت و نيز مؤلفه‌ي مهم شعر پست‌مدرن يعني «عدم قطعيت» در شعر شاعراني که مخالف اين جريان‌ها بودند، مي‌داند.

نگاه شعر دهه‌ي 80 به جان شعر معطوف است 

پژك صفري نيز در اين بحث به نگاه شاعران اين دهه اشاره مي‌كند و مي‌گويد: به‌طور كلي نگاه شعر دهه‌ي 80، به جان شعر معطوف است؛ همچنان كه نگاه شعر دهه‌ي 70 به جسم شعر معطوف بود، و اين دو سرجمع، تعادلي را در رويكرد ما به شعر در پي خواهند داشت.

اين شاعر اعتقاد دارد: اين شعر، شعر ماست، شعر فارسي ما، با ساز و كارهاي خاص خودش. در اين دهه نيز بعضي رويكردهاي نو در ساحت كلام و كلمه در كانون توجه قرار مي‌گيرند و بعضي از ايده‌هاي گذشته نيز كماكان و با روندي رو به رشد و تكامل براي شاعر نقش‌آفريني مي‌كنند. زبان و زبان‌گرايي و بازي‌ها زباني را هنوز داريم. فرم هنوز مورد توجه است. خاستگاه‌هاي فلسفي، حضور تئوريك خود را حفظ كرده‌اند و ايده‌هاي نو نيز وجود دارند.

صفري نيز مانند چند شاعر ديگر كارهاي شاعران اين دهه را ادامه‌ي دهه 70 مي‌داند و مي‌گويد: كاربست‌هاي روان‌شناسيك در شعر اين دهه، در ادامه‌ي تجربه‌هاي زباني و تئوريك دهه‌ي 70 و ادامه‌ي تجربه‌ي راه‌هاي نرفته و نكوفته، يا رفته و هموارناشده، بلكه كنش‌هاي آنارشيستيك در ايجاد بوطيقايي نو، در شعر اين دهه، همه و همه طبيعي، درخور توجه و ارزشمند است.

به اعتقاد وي، اين دهه نيز شاعران قابلي را به جامعه‌ي ما معرفي خواهد كرد.

كامل‌تر شدن شعر در دهه‌ي 80 

اما غلامرضا بروسان اعتقاد دارد: شعر دهه‌ي 80 كامل‌تر شده و بازي‌هاي زباني هرچند هنوز در شعر وجود دارند، اما از دهه‌ي 70 بسيار كم‌تر شده‌اند.

به گفته‌ي اين شاعر، شعر دهه‌ي 80 باز هم از دهه‌ي 70 برگرفته شده و ادامه‌دهنده‌ي آن است و مستقل عمل نكرده است. در واقع زيبايي‌اش هم در همين است. اگر چيزي يك اتفاق باشد، مقطعي عمل مي‌كند.

به اعتقاد او، در دهه‌ي 70 اين‌طور شد و اتفاقات به‌صورت مقطعي بود، كه ادامه نيافت. اما شعر دهه‌ي 80، ادامه‌ي منطقي دهه‌ي 70 است. كساني چون حافظ موسوي و رسول يونان در دهه‌ي 80 هم توانستند كارهايي بكنند.

فاصله گرفتن از تندروي

همچنين به اعتقاد محمود معتقدي، پيكره‌ي شعر امروز به‌نوعي بازانديشي در خود رسيده است.

اين شاعر و منتقد مي‌گويد: شعر امروز، ‌با توجه به سابقه‌ي اين نحله، از روزگار نيما تاكنون با افت و خيزهاي فراواني روبه‌رو بوده، و در سه دهه‌ي اخير، اين دگرگوني، بخصوص در حوزه‌ي فرم و حضور صداهاي تازه‌تر از ويژگي‌ خاص برخوردار بوده است.

او اعتقاد دارد: در دهه‌ي 70 بيش‌ترين كتاب‌ها در حوزه‌ي شعر، داراي يكنواختي و فضاهاي مشتركي بوده‌اند. بسياري از گذشته‌ها فاصله گرفتند و حضور خود را نوعي حادثه‌ي شعري مي‌خواندند، كه اين فضاها به تدريج كم‌رنگ و كم‌رنگ‌تر شد، تا به امروز كه فضاي شعر، به آرامشي نسبي دست يافت و شاعران دهه‌ي 80 با تفكر و رعايت اسلوب‌ها، از دنياي تندروي‌ها فاصله گرفته‌اند.

 

سوء تفاهم عجيب

كاميار عابدي اما در اين‌باره مي‌گويد: تصور مي‌كنم در سال‌هاي اخير سوءتفاهم عجيبي در ميان بعضي از شاعران شكل گرفته باشد.
به گفته‌ي او، اين سوءتفاهم، چه در ميان كساني كه به شيوه‌ي آزاد و عمدتا سپيد و منثور شعر مي‌گويند، چه كساني كه به قالب‌هاي سنتي، بويژه غزل و مثنوي مي‌پردازند، شكل گرفته، و از اين قرار است كه اين گروه از شاعران، علاوه بر اظهارنظرهاي گسترده درباره‌ي شعر خود و شاعران هم‌عصر و هم‌نسل خود، به طبقه‌بندي و نسل‌بندي شاعران هم توجه زيادي نشان مي‌دهند.
به باور عابدي، وقتي هنوز بسياري از شاعران هم‌عصر و هم‌نسل در پي تجربه‌ورزي و تجربه‌اندوزي هستند، چه اصراري است كه با طبقه‌بندي‌ها و نسل‌بندي‌هاي زودهنگام و اغلب مصنوعي و هدف‌دار، دست پيش بگيريم و در دعواهاي ادبي، در حالي‌كه هنوز "تاريخي" در كار نيست، به استقبال از تاريخ ادبي برويم و از مفهومي موهوم، به تعبير برخي از دولت‌مردان استفاده‌ي ابزاري كنيم؟

تحول شعر ايران بعد از دهه‌ي 80

كاظم كريميان شعر دهه‌ي 80 را ادامه‌دهنده‌ي شعر دهه‌ي 70 مي‌داند و در عين حال معتقد است: شعر اين دهه دستاوردهاي جديدي دارد و نسبت به دهه‌ي 70 زبان خاصي يافته است.
اين شاعر مي‌گويد: زبان شعر دهه‌ي 80 مكمل شعر دهه‌ي 70 است. در شعر اين دهه، ديد شاعر، فضاي شعر و ساختار به‌طور كلي با شعر 40 سال گذشته‌ي ايران متفاوت است.
او همچنين معتقد است: در شعر اين دهه به‌جاي گرايش به تخيل، تفكر و انديشه جايگزين شده؛ پس مي‌تواند شعري باشد كه ضمن سادگي از نظر زبان، از نظر محتوا و انديشه و ارتباط با جامعه‌ي انساني ارتباط بيش‌تري نسبت به آثار چند دهه‌ي گذشته داشته باشد.
كريميان شعر دهه‌ي 80 را داراي چشم‌انداز مثبتي مي‌داند و مي‌گويد: شعر اين دهه با آن‌كه مكمل دهه‌ي 70 است، ولي مي‌تواند فرآيند تازه‌اي در شعر امروز ايران به‌وجود آورد؛ يعني اگر شعر امروز بعد از نيما يوشيج از احمد شاملو شروع شد، شعر اين دهه هم پديده تازه‌اي است، و دهه‌ي 80 يك مبدأ است. بعد از دهه‌ي 80 شعر ايران مي‌تواند متحول شود و اگر ترجمه شود، مي‌تواند با مردم جهان ارتباط خوبي بيابد و در سطح آثار خوب شرق يا غرب قرار گيرد.

پيشرفت شاعران دهه‌ي 80

هوشنگ چالنگي نيز در اين‌باره به پيشرفت شاعران دهه‌ي 80 اشاره مي‌كند و مي‌گويد: با ديدن كتاب‌هاي شعر شاعران جوان، در شعر دهه‌ي 80 پيشرفت‌هايي مي‌بينم.
اين شاعر اعتقاد دارد: در هر دوره‌اي مي‌توان شعر متفاوت از قبل را پيدا كرد؛ چرا كه از نظر نحوه‌ي گويش، زبان و گرامر، شعر آوانگارد در هر زماني وجود داشته است.

شعر ديگر به مؤلفه‌بندي نياز نخواهد داشت 

 

عليرضا شكرريز درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 به مؤلفه‌بندي‌هايي كه از آن مي‌توان داشت، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: مؤلفه‌هايي مثل از هم گسيختگي در متن، نزديك شدن به موسيقي و هارموني كلمات، ساخت‌شكني، عدم قطعيت، هذيان، معناگريزي و اسطوره‌آفريني مؤلفه‌هاي شعر امروز و بخصوص شعر دهه‌ي 80 هستند.
به اعتقاد اين شاعر، همچنين مي‌توان مؤلفه‌هاي شعر دهه‌ي 70 را به آن اضافه كرد؛ مانند نشانه‌هاي خارج شدن از كلي‌گويي، وارد شدن به حيطه‌ي جزيي‌نگري، عينيت‌يابي، استفاده از ژانرهاي هنري ديگر و... .
او نيز مانند شاعران ديگر قضاوت درباره‌ي شعر دهه‌ي 80 را از حالا زود مي‌داند و مي‌گويد: به هر شكل، بايد پروسه‌ي اين دهه تمام شود تا بتوانيم به‌طور دقيق، عناصر و نشانه‌هاي واقعي شعر آن را مطرح كنيم؛ اما پس از گذشت چند دهه تا به امروز فكر مي‌كنم ديگر شعر امروز، بخصوص از نيمه‌ي دوم دهه‌ي 80 به بعد، به مؤلفه‌بندي نياز نخواهد داشت

گسست در شعر دهه هفتاد و گسست از شعر دهه هفتاد
يادداشت / داریوش معمار( ايران) نظر خوانندگان: 9 نظر نسخه‌ی چاپ 

«گسست در شعر دهه هفتاد و گسست از شعر دهه هفتاد؛ گزارشی مختصر از تکانه دوم شعر نو فارسی در دهه هشتاد» عنوان يادداشتي  از "داريوش معمار" شاعر و خبرنگار ايراني است كه با هم مي خوانيم .

  

                              


 

"فرامرز سلیمانی"یکی از شاعران جدی موج نو و شعرحجم در ابتدای دهه 60 اقدام به چاپ کتابی با عنوان «شعر شهادت» در نقد و بررسی شعر انقلاب کرده است.او پیشگفتار کتاب ر ا با این نقل قول از "ولادیمیر مایاکوفسکی" آغاز می کند که« ای بپا خواستگان تمامی آواهای پرتوان شعرم از آن شماست» و سپس می نویسد «که سالهای 1357 تا 1359 سالهای دگرگونی ،آشفتگی و شکوفائی شعر امروز ایران بود و شعر،که احساس می شد از مردم فاصله گرفته است گامی بلند در جهت مردمی شدن بر داشت .»1 به واقع این جمله و جملات و نوشته هایی از این دست شرح سرفصل تازه ای از به حرکت افتادن جریان شعر متعهد طی سالهای دهه شصت در ادامه دهه پنجاه است، شعری که به قول سلیمانی ،شهادت است.اما این وضع به دلیل همزمانی با آغاز جنگ ایران و عراق و هیجان های بعد از انقلاب ما را از بخشی از جریان شعر نو که ساخت اثر را در رابطه با « هنر برای هنر» ممکن می دانست و سعی در رد شرایط متعهد با وارد کردن نگاهی ذهنی و معطوف به فردیت هنرمند به شعر داشت -مانند شعرحجم و موج نو و شعر ناب- جدا می کند .

ولی دهه هفتاد خصوصاً از میانه به بعد بستری است که با ابراز تمایل شاعران،نویسندگان و منتقدان مطرح سالهای قبل که خواهان ایجاد دگرگونی در شرایط ادبیات متعهد و معناگرا بودند وجدیت شاعران و نویسندگان نو پا انرژی تازه ای به شعر نو فارسی تزریق شد.2 در این دوره به قول "محمد مختاری" همه سعی داشتند با درک معاصر بودن خود ؛در تولید و گسترشی که پیش از این رایج بوده تجدید نظر کنند3 . مختاری در مقاله« شعر و اندیشه سیاسی»4 نیز باطرح مباحثی مانند:معرفت،موقعیت و فردیت اجتماعی پیش و پس از انقلاب سعی در طرحی پیرامون ساختن اثر هنری دارد که نه وابسته تام به حوادث و مصلحت های روز مره پیشینی است و نه فارق از حوادث امروز و پسین روز انسان اینجایی. در این دوره  شاعران و منتقدان مهم دیگری از  نسل قبل مانند "یدالله رویایی"،"رضابراهنی"و "محمدحقوقی" هم طی گفت وگو ها و نوشته هایشان به نوعی دیگر به لزوم رخ دادن این موضوع اشاره می کنند.

مثلاً رویایی با طرح مجدد مسائلی که طی گفت وگو هایش در کتاب «سکوی سرخ» در همان سالهای پیش از  انقلاب 57پیرامون «شعر حجم» و شعر نو مطرح کرده بود و چاپ مجموعه شعر «هفتاد سنگ قبر» و «امضاها» و براهنی  با سعی در شرح و تحلیل جدی مباحثی پیرامون رابطه شعر و زبان و «زبانیت شعر» که بعد ها در مقاله«چگونه پاره ای از شعر های خود را نوشتم»5 به چاپ رسید و همین طور طرح مبانی نظری این مباحث در جلسات کارگاهی خود و کتاب «خطاب به پروانه ها» یا مجموعه مقاله « گزارشی به نسل بی سن فردا »-که در مقاله ای پیرامون کتاب شعر به دقیقه اکنون به صورتی جدی به نقد و طرح تئوریک وضعیت زبان در شعر معاصر یا شعر معاصر در وضعیت زبان می پردازد- شرایط را برای رخ دادن این تغییرات فراهم کرده و از سوی دیگر شاعران شناخته شده ای مانند "محمد حقوقی" ،"محمد علی سپانلو" و دیگران با جمع آوری مجموعه ای از شعر نو از آغاز تا امروز به مشروعیت یافتن و جدی شدن این حرکت کمک فراوانی کردند .6 اما همچنان در این بین اهمیت آنچه مختاری مطرح می کند -گرچه تا حدودی محافظه کارانه است- شاید در این باشد که او به صورت جدی شرایط اجتماعی و سیاسی این دوره را نیز در نوشته هایش لحاظ می کند و در بطن این وضع اقدام به نوشتن در مورد ادبیات کرده و دقت در فرم را به عنوان روشی برای وارد شدن فردیت هنرمند به اثر مطرح می سازد .7

 در ادامه شاعران جوان این سالها و جوان تر های دهه شصت نیز همان طور که اشاره شد با اصرار زیاد برای جدا شدن از فضای پیشینی حاکم بر شعر نو به طرح و پیگیری این مباحث پرداختند که در این بین "دکتر ضیاء موحد" با « شعر مفید» یا به قول آقای " تسلیمی" در کتاب « گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران» شعر «چند لحظه ای»8 ، شعر و حرکت از " ابولفضل پاشا" با حجم زیاد شاعرانی که در این شرایط به آنها اشاره می کند9 -که این گروه با چهره های شاخصی چون "حافظ موسوی"،"مهرداد فلاح"،"بهزاد خواجات" و "علی عبد الرضائی" معروف به گروه شاعران هفتاد شدند- ،یا کتاب « گزاره های منفرد» و کتاب های دیگر "علی باباچاهی" ،«دگرگونی نگاه، زبان و ساختار در شعر امروز ایران» نوشته " کاظم کریمیان" ،«منازعه در پیرهن» از "بهزاد خواجات" و به« سوی خواننده مطلوب» از "حسین رسول زاده"،«حرف زیادی» مجموعه گفت وگو هایی از "مسعود احمدی" ،"سید علی صالحی" با طرح «شعر گفتار» و نوشتن کتابی در این زمینه که طی مجموعه هایی مانند « دیر آمدی ری را »پیشتر موفق به جلب نظر مخاطب عام ادبیات در کنار مخاطبان خاص شده بود- گرچه از طرف عده ای از جمله "بهزاد زرین پور"-که وی نیز از شاعران مطرح اما نه چندان پرکار سالهای ابتدائی دهه هفتاد است- نقد شده و محاوره بودن شعر هایش به سبب داشتن وضعیتی سمبولیک در کار برد زبان به چالش کشیده شد و مورد تردید قرار گرفت10 - و جریان های دیگری مانند « فرانو» که " اکبر اکثیر" شاعر آستارایی با مساعدت و پی گیری کسانی چون" منصور بنی مجیدی"طی پاره ای از نوشته ها آن را طرح می کند و « شعرتوگراف» که طی مقاله ای در شماره تابستان 82 توسط "علی رضا پنجه ای"11 مطرح می شود آخرین تلاش ها از این سلسله مانیفست ها، گفت و گو ها و نقد نوشته ها و گزارش هاست . همین طور چاپ ویژه نامه های متعدد از شاعران جوان اما جدی که این رویکرد در شعرشان بارز بود خصوصاً در مجله «پیام شمال» به سر دبیری مرادی،« گیلوا» به سر دبیری صالحپور،«عصر پنج شنبه» به سر دبیری شهریار مندنی پور ، «نافه» به سر دبیری ناهید توسلی  و «کلک» به سردبیری خردمند که در این میان حضور علیشاه مولوی طی سه سال آخر انتشار مجله نافه و فرزین هومانفر در کلک به عنوان دبیر بخش شعر و استقبالی که از طرف شاعران شهرستان ها از این ویژه نامه ها به عمل آمد همه و همه شرایط را برای اوج گرفتن حرکت و نگاه جدیدی که شعر معاصر را تحت تاثیر خود قرار داده بود و تلاش برای متحول شدن این نگاه جهت درونی شدن آموزه های آن در نیمه اول دهه هشتاد فراهم کرد.

یکی از مسائل مهمی که باعث آسیب پذیر شدن جریان شعر آن سالها خصوصاً از نیمه دهه هفتاد و تا امروز شده ، احتمالاً نبود جریانی است که به صورت جدی و جدای از محفل بازی های رایج  چه در قالب مسابقات شعر و چه جلسات نقد و بررسی که توسط بنیاد های معتبر مستقل حمایت شده -هر چند ما با حجمی از همایش ها ی خنثی روبرو  بوده ایم – به این وضعیت بپردازد و آن را به عنوان وضعیتی خارج از آن بررسی کرده و در اختیار خود این شاعران و مخاطبان شعر قرار بدهد.

 اما در این شرایط مهمترین تاثیر گذاری بر شرایط نظری شعر این دهه بر می گردد به تلاش های عده ای که از آنها با عنوان  «شاگردان کارگاه براهنی» یاد می شود. این عده گرچه به صورت پراکنده اما جدی اقدام به طرح نظرات خود در زمینه نظریه و شعر کردند که منجر به بررسی بیشتر و طرح دوباره آثار شاعران مهجوری مانند "هوشنگ ایرانی"12 شد . "شمس آقاجانی" با مجموعه «مخاطب اجباری» و نقد نوشته هایش در مطبوعات ادبی13 ، "هوشیار انصاری فر" با شعر «راه اصفهان» که در ویژه شعر مجله «پیام شمال»چاپ شد و "عباس حبیبی بدر آبادی" با کتاب «از کلید تا آخر» نگاه های بیشتری را در این بین به سمت خویش معطوف ساختند. همین طور "علی قنبری" خصوصاً با  کتاب «نامه (به /از) رویا و ضمائم پاره وقت»  و "محمد آزرم" با مجموعه نوشته هایش تحت عنوان « تفاوط»14 –این دونفر جزء حاضران در کارگاه براهنی نبودند- که باعث طرح بحث های

+ نوشته شده در 1386-آذر-23ساعت 06:51 توسط sekot نظرات(10) - ارسال نظر - - لینک مطلب

دل من با دل تو هر دو تفاهم دارند

موج دریای جنون اند تلاطم دارند

جایشان نیز به فرمول ریاضی این است

هر دو حجمند که در سینه تراکم دارند

گاهی اما سر لجبازی و شاید بازی

عقده واشدن و شوق تهاجم دارند

دل من کرده هوس میوه که سیبی بخورد

همه ی مردم اگر میل به گندم دارند

خط قرمز به لبت رنگ چراغ خطر است

بوسه ها باز ولی حق تقدم دارند

بین این ضد و نقیض تو چه باید بکنم

اخم ابرو و دو لب را که تبسم دارند !

دمی آواز بخوان روح غذایی بخورد

حرفهای دهنت  لحن ترنم دارند

ابر شو ! بر تن خشکیده ی اشعار ببار

از دو چشمی که کمی حس ترحم دارند

زیر یک سقف بیا لانه بسازیم ببین !

دو پرنده نوکشان شاخه هیزم دارند

[ گفت : از عشق بپرهیز که پشت سرمان

سیل صد حرف و حدیثی است که مردم دارند

و دست باد که موهات را تکان می داد
زمین هوای بهشتی به آسمان می داد

اگر که چشم تو بر چشم من نمی افتاد
خدا چگونه خودش را به من نشان می داد

تمام اهل جهان بر تو سجده می کردند
اگر که آتش خشم خدا امان می داد

یقین بدان که ز نامت زمانه پر می شد
اگر خدا به جهان قدرت بیان می داد

شنیده ام که زمانی غزل غزل حافظ
نشان خال لبت را به این و آن می داد

همیشه عشق برای گرفتن بوسه
بهانه های قشنگی به دستمان می داد

اگر خدا کمی از مهربانیت را داشت
برای توبه به ابلیس هم زمان می داد



فدای مهر کسی کز شکسته های تنش
به هر که خوی سگی داشت استخوان می داد



غزل 2:

غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد
خدا دست کسی را که دعایم کرد می گیرد

برایم سخت سنگین است هضم اینکه آیینه
خیالش از نگاه سنگ ها هم درد می گیرد

غروب آسمان حزن آور و غمناک ، تلخ تلخ
ولی بدتر زمانی که دل یک مرد می گیرد

همیشه زجر دشمن شادی آور نیست گاهی هم
دل یک گربه با مرگ سگی ولگرد می گیرد

چرا هر کس که یک آغوش پر احساس می خواهد
همیشه دست گرمش را دو دست سرد می گیرد

سخن از بی وفایی ها که می گویم بدون شک
زبان تا عمق مغز استخوانم درد می گیرد

 


 

عباس تربن

غزل نو،  غزل فرم، غزل پست مدرن.... اینها عناوینی است که در سالهای اخیر بر سر زبان ها افتاده و به درست یا غلط، به دسته ای از غزل های موجود اطلاق شده است. غزل، قالبی که همچون دیگر قالب های کلاسیک همواره شائبه محدودیت و گریزناپذیری از چارچوبی از پیش مشخص و دست و پاگیر درباره اش وجود داشته، طی ده- پانزده سال اخیر در معرض نوآوری و جسارت شاعران معدودی قرار گرفته که با وجود مخالفت و جبهه گیری غزلسرایان نام آشنا، نهایتا موفق به پوست اندازی و یافتن چهره و هویتی متفاوت از قبل شده است. بی اینکه قصد ارزشگذاری داشته باشیم، باید قبول کنیم که غزل امروز دیگر غزل دهه۶۰ نیست. منشا این تغییر را شاید بتوان به اوایل دهه۷۰ مربوط دانست ،  زمانی که شاعرانی جوان سعی کردند مجددا دست به تعریف این قالب در شعرهایشان بزنند و از هنجارهای معمول آن زمان، عدول ورزیدند. از برجسته ترین این شاعران شاید بتوان به محمد سعید میرزایی اشاره کرد. شاعری که در سال 76 با چاپ مجموعه غزلی متفاوت درها برای بسته شدن آفریده شد موجی از تایید و مخالفت را در جامعه غزل برانگیخت. جز او نیز شاعرانی بودند که گام هایی در نو کردن غزل برداشته باشند اما این گام ها معمولا منحصر به تک شعرها یا چند شعر معدود بود. طبیعی است که با تولد نگاهی تازه به غزل، بسیاری از شاعران جوان به تقلید از شعرهای شاعران نوگرا، به سرودن در این قالب بپردازند. این تقلیدهای ناآگاهانه و محض، متاسفانه منجر به این شده که شاعران جوان بیشتر به هنرنمایی و هماوردطلبی در این قالب بپردازند و هیچ گاه دست به کشف خود، حرف ها و قوه خلاقشان نزنند. اینکه چه شعرها پس از شعرهای احمد شهدادی و حسن صادقی پناه، به سارای معروف افسانه سبلان تقدیم شد و چه بسیار شعرها که پس از شعر صدا زکالبد تن به در کشید مرا ی سید رضا محمدی سروده شد، از این دست تقلیدهای ناآگاهانه است. این مدگرایی را شاید بتوان از بزرگترین آفت های حرکت های تازه دانست. چرا که معمولا در حد تقلید صرف که درغزل به شکلی جدی با آن مواجه هستیم باقی می ماند و مخاطبان این قالب، تنها با طیف وسیعی از شعرهای شبیه هم مواجه می شوند که مدام مضامین،  تصاویرو تعابیر مشابهی را تکرار می کنند. در این یادداشت سعی می کنیم به بخشی از ویگی های عمومی غزل جوان امروز اشاره کرده و نقش آنها را در تقویت یا تضعیف شعریت شعرها مورد بررسی قرار دهیم.
نزدیک شدن به زبان زنده امروز و ورود کلمات آشنای مردم به شعر:
این ویگی از طرق گوناگون در شعرها متبلور شده است. کلمات مورد استفاده، لحن، نحو جملات،  قافیه، و ردیف ها و... .
- تو کز لطافت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پائیزی
ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه ای، غمی، چیزی
مهرداد نصرتی
- قبول کن که کمی سخت است سر قرار خودم باشم
تو فصل سرد خودت باشی و من بهار خودم باشم
بگو هنوز همان ساعت، کنار پنجره می مانی
بگو که بعد تو لازم نیست در انتظار خودم باشم
آرش فرزام صفت
اتفاقی که در این چارچوب در غزل رخ داده تا آنجا که منجر به کاستن از فخامت زبان در جهت توجه دقیق تر به زندگی انسان امروزی و مشکلات، دغدغه ها، غم ها و شادی های او می شود و منجر به برقراری ارتباطی موفق تر و ماناتر با مخاطب می گردد، اتفاق خوشایندی است، اما در بسیاری موارد،  این ویگی بیش از آنکه در جهت قوت شعر عمل کند،  ضعف به همراه آورده است. ضعف تالیف، سرودن در اولین شکل به ذهن رسیده، عدم دقت در انتخاب کلمات و در نیافتن کنه کلمه، ورود بی حساب و کتاب و پرهرج و مرج کلمات و تعابیر عامیانه ومحاوره ای بدون توجه به بافت زبان، زبان سست و بی شکل که فاقد هرگونه نشانی از شاعر خویش است و سهل انگاری در برطرف کردن ضعف های زبانی و دستوری به بهانه هنجارشکنی و عامیانگی و... همه و همه از ضعف هایی است که در اثر افراط و تفریط و سهل انگاری در استفاده از زبان و کلمات امروزین رخ داده است:
- باز آخر بازی،  شعر اشکنک خورده
شاعر این وسط زخم سر شکستنک خورده
راه شاعری هامان،  سنگلاخ و بی پایان
شعر هم دلیجانی کهنه و یدک خورده
حنیف اورسجی
- اتاق باز بدون تو مات و فرسوده
و شیشه ای که پر است از هزار تن دوده
و شیشه ای که نیازی به پرده دیگر نیست
بخواب توی غزل هام تخت و آسوده
سعید کشاورزی
- یک پرنده می کشم بدون بال می پرد
بال و پر نمی زند در عین حال می پرد
می پرد به سمت آفتاب و دور از این همه
چشم های دودی شما،  زلال می پرد
غلامعلی شکوهیان
- مسافران گرامی! دقایقی دیگر، قطار... هل نده خانم! درش که وا نشده
مسافران لطفا پشت خط قرمز... آه! قطار آمده و او هنوز پا نشده
به سمت واگن آخر کشید دستش را
مامان یه خواب قشنگی دیدم،  برات... بعدا!
چقدر آدم اینجا... ته صف اونجا نیست بیا بشین لیلا... نوبت شما نشده
نغمه مستشار نظامی
به وجود آمدن دایره واگانی محدود و استفاده مکرر از آنها با این تصور که ابزارهایی برای خلق شعر امروز هستند نیز مساله ای است که هیچ دلیل منطقی نمی توان برای آن یافت، جز همان تقلید و مدگرایی با چشم بسته. کجا کلماتی مثل قطار، ریل،  چمدان، زن، اتاق،  صندلی، میز، فنجان و... می توانند نماینده اشیاء، دنیا و انسان امروز باشند و مثل گردی جادویی یک شعر را به شعر روز بدل کنند!
- دو صندلی قرینه، میز، هوای شرجی، مه، باران
و این نشست غم انگیزیست کنار ساحل هرمزگان
که تو نشسته ای و عمدا به کیف چرم خودت مشغول
کمی نه دورتر از کیفت نشسته اند دوتا فنجان
محمدرضا حاج رستم بگلو
- قطار در هیجان گذشتن از پل و بعد
کنار ریل تو بودی و شاخه ای گل و بعد:
گلی رها شده بر آب، چند ماهی سرخ
صدای گنگ قطاری که رد شد از پل و بعد
محمدسعید میرزایی
پررنگ شدن نقش عاطفه
در برخی از غزل های جوانان می بینیم که حضور عاطفه علاوه بر اینکه موجب ارتباط نزدیکتر و صمیمانه تر مخاطب با شعر می شود، منجر به یکدستی شعر و پیوند خوردن ابیات مختلف به هم و در نهایت خلق یک کل واحد شده است. این را می توان نتیجه توجه به حس های شخصی و درونی و کشف آنها دانست؛ چیزی که در صورت تقلید از مدهای رایج هیچگاه به دست آمدنی نبود:
- از سنگ ها مپرس که خاموشند از سنگ ها مگیر که بیمارند
این سنگ  ها درست شبیه من با هر غروب خاطره ای دارند
این سنگ ها خلاصه یک کوهند تصویر عاشقانه اندوهند
اندوه اینکه بعد هزاران سال زندانیان چرخه تکرارند
بابک دولتی
- همه حرف های توی دلم فقط اینها که با تو گفتم نیست
گاه چندین هزار جمله هنوز همه حرف های آدم نیست
باورم می شود که بسته شده همه آسمان آبی من
و کسی که تمام من شده بود باورم می شود که -کم کم- نیست
سید مهدی نقبایی
استفاده از قافیه و ردیف های کم سابقه و ارائه صورتی متفاوت در غزل
- کولی قول است شیله پیله نباشد
فال بگیر آنچنان که حیله نباشد
تشنه دیدار آن گلم که از آغاز
ریشه او گوشه طویله نباشد
بابک دولتی
- تو روزهایی را شب شدی که فراد بی
گلی که بی باران- ماهی ای که دریابی
تو تور پاره خود را کشیدی از دریا
نه یک پری شد و نه دختری که چشم آبی
محمد سعید میرزایی
- تمام زندگی اش را گذاشت در چمدان
غزل مرددف شد با گذاشت در چمدان
و بیت دوم را هم درست یادم نیست
سرود در ذهنش یا گذاشت در چمدان
ابراهیم اسماعیلی
بهره گیری از امکانات تازه در ابعاد مختلف،  به خودی خود پسندیده و قابل قبول است اما اگر این بهره گیری تبدیل شود به بازی های زبانی و فرمی و گریز از معنی و زورآزمایی در میدان غزل، نه تنها به قوت شعر کمکی نکرده است، بلکه موجب دور شدن شعر از شعریت خودش می شود.
کاستن از محدودیت های شکلی و بیرونی غزل
 

شاعران جوانی که در جریان غزل دهه هفتادند با هدف افزایش ظرفیت های قالب بسته ای مثل غزل دست به نوآوری هایی در این زمینه زده اند که به برخی از مهمترین آنها اشاره می شود:
الف بهره گیری از روایت در جهت حذف تک بیت از غزل و خلق ابیات موقوف المعانی و به هم پیوسته به قصد تقویت محور عمودی شعر:
- زن روبه روی آینه خندید و گریه شد
مرد عاشقانه آمدو رقصید و گریه شد
خیره به چشم های زن غرق آینه
باز از بهشت سیب تری چید و گریه شد
مریم تاج الدین
- دوباره می رسد از راه، نغمه خوان، اتوبوس
پر است از هیجان مسافران، اتوبوس
تمام پنجره هایش ستاره دارد و ماه
شبانه آمده انگار از آسمان، اتوبوس
محمد سعید میرزایی
ب استفاده از حروف اضافه در نقش قافیه و ردیف و نیز مصراع های بدون پایان که عمدتا به سه نقطه ختم می شوند:
- می خواستم ستاره ببارم اگرچه تو...
خود را به آسمان بسپارم اگرچه تو...
می خواستم که هدیه کنم با تمام عشق
دل را تمام دار و ندارم اگر چه تو...
آرش فرزام صفت
اما اگر تمام این افزایش ظرفیت ها نهایتا برای یک بازی ساده و تسلسلی بی معنی و بی دلیل باشد که تا ابد می تواند ادامه بیابد و مثلا ورود روایت به شعر، تنها برای خلق روایتی موزون باشد، آن وقت می توان گفت که این نوآوری ها منجربه آفرینش شعرهایی موفق نشده است.
- نگاهت کودکی زائیده در حلقم که با هق هق
به دنیا آمد و چشمم شد از دردی گران، فارغ
و بغضی کهنه و چرکین، تمام غصه را تر کرد
اتاق، آلوده غم شد و شعر از غرب تامشرق
به زیر سم سرد گله های وحشی واه
تمام استخوان هایش غزل می خواند تق تق تق...
مهدی مهدلویی
- و مرد بی مورد لحظه تصادف که
رسیده بود به زن کرد هی تعارف که
و مرد شاید یک شاعر است و شاید هم
به فکر یک غزل ساده بی تکلف که...
محمد سعید میرزایی
ج دست بردن در قالب از طریق کم یا زیاد کردن مصراع ها یا تغییر و تعویض قافیه و ردیف در اواسط یا انتهای شعر و...:
- چراغ ساعت شش، روی ریل ها روشن
قطاری آمد از آغاز ماجرا روشن
به اینکه هیچ کسی مثل من نمی پلکد
قطار پلک نزد از ستاره تا روشن
... به آخر رویا می رسم و چشمانم
رسیده اند به پایان ماجرا خاموش!
مجتبی صادقی
- مرگ یک اتفاق معمولی است یک سفر روز آخر هفته
بی که یک یادداشت بگذاری تا بدانند بوده و رفته
مرگ شعری است که ادامه آن می تواند سفید هم باشد
غزلی که بدون قافیه هم می تواند که
باشد و...
محمد سعید میرزایی
سعی در ایجاد تغییر در قالب همچنان که در نمونه های فوق دیدید، برای یک بار و تنها در محدوده همان تجربه خاص، شاید خلاق و قابل هضم باشد، اما ادامه داشتن چنین حرکاتی در غزل و به هم ریختن شالوده بیرونی آن بی هیچ دلیل خاصی، چیزی نیست که قابل قبول باشد. بخشی از جذابیت هر قالبی به خاطر زیبایی شناسی ظاهری آن است که در پروسه ای حساب شده، شکل نهایی خود را یافته است.
خلق تصاویر سورئال و فضاهای ناآشنا و دیگرگون
- هزار تن ز درختی تناور، آویزان
هزار سر و بدن های بی سر، آویزان
به روی خاک پر از شاخه های خون آلود
زابرها سر گل های پرپر، آویزان
محمد سعید میرزایی
خلق تصاویر غیرواقع و استفاده از آن در غزل راتنها در شعرهای معدودی از شاعران جوان شاهد هستیم. شاید به این دلیل که ایجاد چنین فضایی نیاز به ذهنی توانا و پیچیده دارد، در حالی که هنر اکثر شاعران جوان، تنها در ساختن تصاویری ساده و پیش پا افتاده خلاصه می شود. در بسیای از غزل ها شاهد هستیم که موفق به ایجاد تعقید و پیچیدگی های بی دلیل می شوند و تصاویر پراکنده ای که معلوم نیست قرار بوده چه نقشی داشته باشند و منتقل کننده چه باشند:
- در پراگ هر پرنده ای پرنده است هر ستاره ای ستاره یا
در سویل،  هر زنی زن است عطر سیب عطر سیب گل گل است یا
در ونیز آب آب مارکوپولو همیشه مارکوپولو در
قاهره هرم همیشه یک هرم و رود نیل باز رود نیل با
هادی خوانساری
- حضور اشیا یا بعدهای ناهمگون
و شکل هایی از ضلع های خود،  بیرون
و تابلوهایی گنگ در هوا جاری
کتاب های دیوانه، ساعت مجنون
محمد سعید میرزایی
بهره گیری از طنز
حضور رگه هایی از طنز در نوع نگاه، بیان و... اگر متناسب با فضای شعر باشد، بی شک می تواند در جذب مخاطب بیشتر و موفقیت شعر نقش عمده ای داشته باشد؛ اتفاقی که راجع به بعضی از شعرهای غزل سرایان جوان دهه هفتاد افتاده است:
- نگو چه بر سرم آوردی تو قصه گوی بدی هستی
دلیل تبرئه لازم نیست خودش شکست تو نشکستی
اگر کبوتر پیغامم بدل به یک گل پرپر شد
نه اینکه دست زدم حتی برای اینهمه تردستی
سیدمهدی نقبایی
امااگر این طنز، حساب شده، ظریف و پوشیده نباشد، تنها با شعرهایی تفننی، سبک و فانتزی مواجه خواهیم بود که شعر را از جدیت خود خارج کرده اند:
- خیابان های تهران، سارقانی حرفه ای بودند
چه نامحسوس و پاورچین جوانی مرا بردند
میان جیغ هاتان آه حتی لهجه ام گم شد
اداهاتان مرام اصفهانی مرا بردند!
مهدی عابدی
محدود شدن غزل به مضامین صرفا عاشقانه و تهی شدن از مضامین اجتماعی، فلسفی، سیاسی و...
حتما شما هم قبول دارید که این روزها کمتر شاهد غزل هایی که به مسائل و دغدغه های دیگر انسان عاشق می پردازد هستیم. انگار که روزهاست جنبه های دیگر زندگی انسان از غزل رخت بربسته است و تنها باید به محدود شعرهای موجود در این زمینه دل خوش کرد:
- من از اهالی عالم نمی شوم هرگز
ذلیل این غم و آن غم نمی شوم هرگز
نگو بکن- مکن، آزاد مستی خویشم
به امر و نهی تو ملزم نمی شوم هرگز
من آن غریبه شهرم که پیش پای کسی
مگر جنون خودم خم نمی شوم هرگز
عباس چشامی
- صبح می شودو باز کودکی بهانه گیر
خستگی، ملال، غم، نان و چایی و پنیر
چشم را نمی شود رو به صبح واکنی
صبح چادری به سر رفته پشت نان و شیر
صبح، رخت های چرک؛ صبح، کوه ظرف ها
در اتاق کوچکی باز می شوی اسیر
محبوبه ابراهیمی
- تا وهم سایه های مشبک پرت کند
دنیای برملا شده از شک پرت کند
تا که بزرگتر شوی و روزگار پیر
از قصه های بختی و بختک پرت کند
ماشین رختشویی، یخچال، اجاق، برق
این واه های ساده کوچک پرت کند
عاشق شدن، مطالعه کردن، گریستن
انجام این مسائل مضحک پرت کند
سیدرضا محمدی
- این را به پای بچگی ام نگذار دیگر برایم آب شدن سخت است
روزی هزار مرتبه از دستت لبریز التهاب شدن سخت است
وقتی کنار پنجره ای هر شب دنبال ردپای خودت هستی...
وقتی به فکر دسته گلی باشی از پشت در جواب شدن سخت است
آرش فرزام صفت
ناگفته نماند که احساساتی گری و مستقیم گویی به جای بهره گیری شاعرانه از عاطفه در کنار دیگر امکانات و عناصر شعری، در بسیاری از غزل ها نیز تنها منجر به شعاری شدن شعرها شده و شعر را تا سطح دست نوشته های احساساتی تنزل داده است:
- تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه
که می برند مرا روی شانه های سیاه
صدای گریه بلند است و جمله هایی هم
شبیه تسلیت و غصه و غمی جانکاه...
و بغض می کند آنجا جنازه من که
تو را همیشه نفس می کشید و خود را آه
مهدی زارعی
- در بیت اول آمده با کت و شلوار
و زل زده به این غزل مانند هر بار
وقتی برای دیدنم می آید آری
در خود مچاله می شوم از غصه انگار
... حالا که بیت آخر است انگشترش را
پس می دهم او می رود بی هیچ اصرار
ساناز احمدی دوستدار

*همانطور که گفته شد این مقاله تنها نگاهی گذراست و ناچار از بسیاری از شاعران طراز اول جوان که جریان موصوف،وامدار تلاش آنهاست نتوانسته ایم هیچ نشانه ای بدهیم. اینها همه را به پای گذرایی این نگاه و کمبود جا بگذارید و اینکه هیچ عمد و قصوری جز این نمی توانسته در نبودن و بودن نام بسیاری از این جوانان غزلسرا دخیل باشد؛ غزلسرایان جوانی که حتی به خاطر واهمه از، از قلم افتادن نامی نمی توان از بسیاری شان حتی دراین آخر مقاله هم نام برد

 

یک اشتباه و یک دهه در خود فرو شدن

با زهرخند آینه ها  رو به رو  شدن

 

این سهم یا سزای تو اما جزای من

محکوم تا همیشه ی راز مگو شدن

 

حتی به رستخیز زبان وا نمی کنم

آسوده باش! نیست مرامم دو رو شدن

 

ده سال با دروغ تو خوش بود حال من

حالا چه سود می بری از راستگو شدن

 

ایهام و استعاره و تمثیل و نقطه چین

آسان که نیست شاعر چشمان او شدن...

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

 

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

 

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

 

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را

 

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

 

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

 :

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام ! هر قدر بی مهری کنی، می ایستم

تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم...

(8 اردیبهشت 1386 ساعت 22:14)
نشسته است غزل لا به لای ابروهات
بخند تا که بگردم فدای ابروهات

نشسته اند به نوبت برای عرض حضور
هزار ماه هلالی ورای ابروهات

کمان رنگی عالم خراج خورشید است
برای عرض ارادت به پای ابروهات

سپید پوش غزل ها برای احرامند
که مُــحرمند به ام القرای ابروهات

هزار شهر برآشفته دو چشم تو اَند
هزار دل شده وبران برای ابروهات

دو خنجری که تو داری رحیم و رحمانند
اعوذ بالله از آن ناخدای ابروهات

عجیب منزلتی داده است بر شعرم
اشاره های غریب آشنای ابروهات...

غزلی از خودم!! قبوله؟

 

مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

 

نسیم مست وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را

 

خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را



خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را



کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست

چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را !؟

 


نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است

که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را

 


چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را...


 

فاضل نظری

(19 اسفند 1385 ساعت 06:00)

به طعنه گفت به من: روزگار جانکاه است

به من! که هر نفسم آه در بی آه است

 

در آسمان خبری از ستاره من نیست

که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است

 

به جای سرزنش من به او نگاه کنید

دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

 

شب مشاهده  چشم آن کمان ابروست! 

کمین کنید که امشب سر بزنگاه است

 

شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار

شب خجالت من از لب تو در راه است....

فاضل نظری

(16 آذر 1385 ساعت 07:46)

 

(عشق ممنوع....)

 

 

پرواز می خواهم پر وبالی ندارم

تنــها درختــم میوه ی کالی ندارم

 

خط های دستم سرنوشتم رانوشتند

اما برای خواندنش فـالی ندارم

 

برروی بازویم نوشتم ]: عشق ممنوع [

داغی زدم برآن اگر خالی ندارم

 

این شاهنامه آخرش کشک است وقتی

سیمرغ قصه رفت ومن زالی ندارم

 

شیرم اگر پیرم تو آهوی دلم باش

دائم گـریزانی  وُ من  یالی  ندارم

 

 

تازگی ها آفتاب از خود جوابش كرده است
همنشین سایه های اضطرابش كرده است

حال و روزش مثل آدم های معمولی که نیست
غیر عادی بودن دنیا خرابش کرده است

برگ را و مرگ را، پاییز را حس می کند
زرد و سرخ و ارغوانی ها مجابش کرده است

شرح حال بودنش اندازهء یک صفحه نیست،
داغ دارد؛ باغ بی برگی کتابش کرده است

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود؛
طفلكی لالایی این بركه خوابش كرده است

طفلكی یك لحظه غفلت كرد،
                         عاشق شد...
                                   و بعــد
تازه فهمیدم كسی آدم حسابش كرده است!!!

*
تازگی ها، آه اما تازگی ها ،تازگی...
تازگی ها آفتاب از خود جوابش کرده است
.

(17 دی 1384 ساعت 23:19)
دو فصل پیش گل احساس سروری می كرد

میان باغ خدایی، پیامبری می كرد



دوفصل پیش به گل ها سلام می كردند

به احترام شقایق قیام می ردند



دوفصل پیش ملاقات آب ممكن بود

به اوج ماه سفربا طناب ممكن بود



دوفصل پیش به باغ آمدن نظامی داشت

هنوزاین سوی دیواراحترامی داشت



دوفصل پیش حساب و كتاب روشن بود

میان باغچه تكلیف آب روشن بود



به آن كه تشنه ترین بود آب می دادند

سلام سوختگان را جواب می دادند



دوفصل پیش هوای چمن بهاری بود

دوفصل پیش غزل خواندن اختیاری بود



هنوزخوردن انگورپخته عارنبود

هنوزبردرو دیوارها شعارنبود



برای هیچ، دلی ازدلی نمی رنجید

دوفصل پیش گلی با گلی نمی جنگید



هنوزاین همه بیگانگی كه هست نبود

هنوزكشته ی سهراب روی دست نبود



دوفصل پیش دراینجا بساط می كردیم

وازخیانت خاراحتیاط می كردیم



هنوزسفره ی ما خالی ازشراب نبود

هنوزمحتسب اینقدر بی حساب نبود



دو فصل پیش شقایق مرام خاصی داشت

حریم این چمن احترام خاصی داشت



شب ازچهارطرف باد سرد می آورد

و قلب نازك گل را به درد می آورد



هزارچكمه دراطراف باغ می رویید

درآشیانه ی بلبل كلاغ می رویید



صدای همهمه ی داس می رسید به گوش

و ازحوالی احساس می رسید به گوش



ازآسمان چمن داشت دست می بارید

نه، صادقانه بگویم شكست می بارید



شبانه آمده بودند تا تمام كنند

به حكم باد دراین باغ قتل عام كنند



حرامیان هدف جنگ را ندانستند

وفرق آینه و سنگ را ندانستند



سوال ازهمه این بود سرو نازكجاست؟

كجاست سرو سهی، قامت فرازكجاست؟



یكی مقاومت باغ را بهانه گرفت

نشست و سینه ی شمشاد را نشانه گرفت



* * *

حریم امن چمن باب باب زخمی شد

زدند تیری و پهلوی آب زخمی شد



صدای تشنه ترین گل به پای كوه رسید

و با غریب ترین بازتاب زخمی شد



شكفت قامت بالا ترین درخت شكست

دریغ! حرمت احساس ناب زخمی شد



صدا سوال زمان بود درسكوت زمین

درآن غروب كه نای جواب زخمی شد



فرات دركف عباس بغض جاری بود

چنانكه غیرت صبرو شتاب زخمی شد



* * *

برادرانه به شمشیرحیله ات كشتند

تو را به جای تمام قبیله ات كشتند



لبخند می زنی دلمان عاشقت شود

این چشمهای بسته زبان عاشقت شود



صیاد چشم راه به جایی نمی برد

وقتی که دست و تیر و کمان عاشقت شود



موهات را به شانه باران سپرده ای

طولی نمی کشد که جهان عاشقت شود



این شعر را مقابل باران گذاشتم

تا واژه های تشنه آن عاشقت شود



می ترسم از نگاه اهوراییت که باز

درکوچه هر چه مرد جوان عاشقت شود



****

با تیک تاک ثانیه های می تپد دلم

چیزی نمانده تا که زمان عاشقت شود



چیزی نمانده تا همه شهر یکصدا

در یک طلوع پر هیجان عاشقت شود



پس می شود که زاده پاییز باشی و

کاری کنی که فصل خزان عاشقت شود



******

امشب برای شاعر گمنام این غزل

این شعر را دوباره بخوان عاشقت شود

...داستان دروغی یک پرنده به روایت فنجان چای

آن کافه گرم بود ...فضایش ترک نداشت
چالوس بود و گردنه هایش ترک نداشت
دختر پرنده بود و پسر آسمان سبز
یک آسمان که حال و هوایش ترک نداشت
معماری دو مردمکش آبی سبک
اسلیمی بلند صدایش ترک نداشت
دختر پرنده بود که در کافه می نشست
در گوشه ای که خاطره هایش ترک نداشت
سیگار کنت و سوپ اقاقی و چای داغ!
فنجان لب پریده ی چایش ترک نداشت

{دختر تمام حرف دلش را به چای گفت..}

"این کافه قدّ آینه ها بود...چای من!
جای قرار ما و شما بود چای من!
این کافه ختم عاشقی ام بود..روزها
یک جای امن بود...خدا بود ..چای من!
کافه شلوغ بود ..ولی جای ما دوتا
با یک کتاب ساده که جا بود چای من!
کافه شلوغ بود ..ولی بهتر از همین
جایی برای گریه کجا بود ..چای من؟!"

{دختر نفس گرفت که چایش ادامه داد}:

"دستت ترک ...هوای نگاهت ترک ترک
شال بلند سبز و سیاهت ترک ترک
در من نفس که می زنی ..هر بار دیده ام..
در سینه ات تنفّس آهت ترک ترک
عکست که روی دایره ی صورتم نشست
دیدم چه قدر صورت ماهت ترک ترک...
در کافه توی چاه زلیخا نشسته ای
دیواره های خاکی چاهت ترک ترک.."

{من را بنوش و قصّه ی این کافه را بگو}

"یک جرعه چای و ...بغض امان مرا برید
این چای تلخ بی تو زبان مرا برید
یک جرعه چای و ..گریه امان مرا گرفت
این چای تلخ بود که جان مرا گرفت
لعنت به این تصوّر و تردید شک زده
لعنت به این دلی که برای تو لک زده
لعنت به من که کنت تو را دود می کنم
دارم تو را به عشق تو نابود می کنم
تا چای نیم خورده من را تو خورده ای
لعنت به تو که توی همین کافه مرده ای"
...
این کافه گرم بود فضایش ترک نداشت
فنجان لب پریده چایش ترک نداشت
کبریت های کوچکش از جنس نور بود
این کافه ای که هیچ کجایش ترک نداشت
دختر نشست و خاطرش از کافه جمع بود.
.یعنی هنوز خاطره هایش ترک نداشت
........وقتی پسر نشست هوا خوب خوب بود...
....وقتی دروغ گفت.....صدایش ترک نداشت!

یعنی به جای چای دو فنجان دوغ بود
چای عزیز!قصه ما هم دروغ بود!...



غزلی از ناهید الهوردی زاده

عشق روزی ایلیاتی زاده بود

عاشقی چون آب خوردن ساده بود

پای چشمه دختران ساده پوش

پشت هرپرچین دلی افتاده بود

سالها با آب چشم عاشقان

باغ ما محصول خوبی داده بود

زندگیمان مثل باران پاک بود

مرگمان مثل درخت استاده بود

روزگاری که علف احساس داشت

روزگاری که خدا هم ساده بود

 24
(15 مهر 1384 ساعت 08:53)
وخواست با تو بماند سفر اجازه نداد
قضا کـــنار می‌آمــد قدر اجــازه نداد

پرنده خواست اجاره نشین شود تا شوق
عیال وار بماند ســــــفر اجازه نداد

به قلهء تو دوگز راه داشت کوه نورد
رسید بهمن از آن بیشتر اجازه نداد

تو ماه بودی و او حوض شب نشین حیاط
دلش تپید وضوی سحر اجازه نداد

و خواست‌دوست‌بدارد‌تو را به‌شکل‌گلی
نیازهای حقیر بشــر اجازه نداد.

وحید عیدگاه

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا كه لب گشود عسل اختراع شد
در چشم های خسته ی مردی نگاه كرد
لبخند زد و قند بدل اختراع شد
آهی كشید.آهدلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس
رقصید و در حجاز هبل اختراع شد
آدم نشسته بود ولی واژه ای نداشت
نزدیك ظهر بود غزل اختراع شد
آدم و سعی كرد كمی منظبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد
:یك دست جام باده و یك دست زلف یار"
این گونه بود ها!كه بغل اختراع شد


یك شب میان شهر خرامید و عطسه كرد
فرداش:پنج دی...و گسل اختراع شد...

حامد عسگری_بم

(24 مرداد 1384 ساعت 18:50)
از لحظه های سرخ تماشا دم غروب
من مانده ام و خاطره ی ما دم غروب
_خانم قرارمان سر این جاده ی نجیب
صبح علی الطلوع._نه آقا!دم غروب!
این باور من است خدا شاعری است كه
آغاز كرده شعر جهان را دم غروب
اصلا طلوع های مكرر بهانه ایست
كه زنده باش و زنده بمان تا دم غروب
_من تو غروب زاده و غربت زده .ببین!
ایندفعه هم قرار :همینجا دم غروب

آزاده شاپسند زاده.اصفهان

(15 مرداد 1384 ساعت 18:17)
آمیخته است نوش تو با نیش خندها
تا دور باشد از تن بكرت گزند ها
ای"مه لقا"ی عصر مدرنیته مانده اند
در حل پیچ زلف تو اندیشمند ها
تا چشم بد به تو نرسد دور كرده است
جنگل برای بركه ی چشمت سپند ها
آرش نشسته بین دو ابروت با كمان
بهرام زیر روسری ات با كمند ها
شیرین لب از طواف لبت دل نمیكنند
مثل مگس كه از حرم حبه قند ها
وقتی گل از تمشك لبت باز میشود
افسرده میشوند تمام لوند ها
غزاله گاه پشت سرت را نگاه كم
در حسرت تو اند تمام سمند ها
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
در گوش ما نمیرود این پند مند ها
ما نیز عاشقیم و سر افكنده پیش عقل
این ها همه فدای سر قد بلند ها


علیرضا بدیع_نیشابور

(4 مرداد 1384 ساعت 06:16)
میخواستم كه نثر... به شعری بدل شدی
میخواستم سپید بگویم .غزل شدی
زنبور شد غزل به لبت پر كشید و بعد
آمد نشست روی لبانم... عسل شدی
كم كم مكیده شد عسل و داغ شد تنم
آن قدر تا كه ذوب شدم بعد حل شدی
حالا اگر از آن تو ام من بغل شدم
حالا اگر از آن منی تو بغل شدی
می خواستم كه بسازم از تو فرشته ای
كم كم مرا به سجده كشیدی هبل شدی
یك لحظه خواستی كه به قدرت نمایی ات
كاری كنی كه زنده نباشم عجل شدی
پس لا اله واحد كان شریك له
مثل پری رسیدی و عزوجل شدی
پس لا اله الا تو می پرستمت
بی شك تویی كه باعث كفر از ازل شدی
حالا خدا شدی و به من وعده می دهی
تو هم به آن خدای قدیمی بدل شدی

روح الله ساریجلو_كرج

هنوز...نیز...اگرچه...ولی...زیرا
به هم بریز تمام زمینه سازی را
خیال كن كه فقط كفش های هیتلر بود
كه تا حوالی مسكو كشاند(ناز ی) را

...میان صحبت زرتشت بو علی پا شد
و روی چهره ی من ریخت كشف رازی را
یزید مست و غزلخوان به خیمه اش آورد
هزار دختر بد كاره ی حجازی را...

(رسید مژده كه ایام غم نخواهد ماند
شروع می كنم ازبیت بعد بازی را
میان حركت تصویر ها تنفس كن
هوای بین دو آیینه ی موازی را)

هنوز تار و كمانچه كنار هم بودند
كه باربد به تو آموخت تكنوازی را

...نظامیان سیاسی كه یاد می دادند
به كودكان عراقی زبان درازی را-
هنوز بین فلسطین و كوفه می دیدند
جهان پوچ و پر از نفرت مجازی را...

بجنب شخصیت من! بپوش كفشت را !
فرار كن كه تو را می كشند (نازی) ها

از: رضا قاسمی- جهرم

(1 اردیبهشت 1384 ساعت 16:30)
نه من نبوده ام آن زن كه شعر خوانده ترا
خدا به سمت دل من شبی وزانده ترا

مرا عروسكی از جنس خیمه شب بازی
درست كرد و به بازی عشق خوانده ترا

كبوترانه بگو این عروسك ناچار
چگونه از سر انگشت خود پرانده ترا

بدون چشم و دهان بی كه دلبری بكند
چه دیدنی به تماشای خود نشانده ترا

شبیه جاده خوشبخت زندگی شد و بعد
به كفشهای تو مومن شد و دوانده ترا

و ماه شد كه پلنگ همیشه اش باشی
پلنگ شد و چو آهوترین رمانده ترا

نه من نبوده ام آن زن كه ابر شد ناگاه
و قطره قطره به روی دلش چكانده ترا

نه من نبوده ام آن زن كه مثل زلزله شد
بلند قامت من كین چنین تكانده ترا

به این عروسك مجبور شك
+ نوشته شده در 1386-آذر-22ساعت 09:27 توسط sekot نظرات(34) - ارسال نظر - - لینک مطلب

آیا می دانید طول بهشت چه قدر است؟

 

روایت شده است که جبرئیل اراده آن نمود که طول بهشت را بداند

 

ضعیف شد و از حق تعالی مدد خواست حق تعالی او را قوت و

 

 نیرو داد سی هزار بار هر بار سی هزار سال پرواز کرد. پس

 

مناجات کرد که خدایا بیشتر طی کرده ام یا گذشته ام. حوری از

 

خیمه خود آواز داد که ای روح الله چرا زحمت خود می دهی و

 

خود را می رنجانی به خدا قسم در این مدت که پرواز می کنی

 

هنوز از ملک من بیرون نرفته ای . جبرئیل گفت تو کیستی؟

 

گفت من حوری ام از حوریان که مخلوق شده ام برای مؤمنی از مؤمنان

 

 

عالم ارواح چیست و کجاست ؟

 

عالم ارواح در حال حاضر نیست خداوند 2000 سال قبل از خلقت بدن حضرت آدم ارواح

 

انسان ها را آفرید و در فضایی در همین کرات آسمانی محلی مثل کلاس های درس قرار داد

 

تا تحت تعلیم و تربیت خاندان عصمت و طهارت که خیلی زودتر از انسان ها خلق شده بودند

 

و همه حقایق مورد نیاز مخلوقات را می دانستند قرار بگیرند و آنها به اندازه ظرفیت و

 

پذیرش انسان ها حقایق را به آنان عرضه نمایند این عالم تا خلقت بدن حضرت آدم بر روی

 

کره زمین ادامه داشت و بعد از آن چون آن ارواح به بدن های ذره ای متعلق شدند تمام شد و

 

عالم ذرشروع شد روایات زیادی در این باره در کتب معتبر می باشد از جمله:

 

خلق الله الارواح قبل البدان

آیا می دانید جبرئیل به خاطر چه اعمالی آرزو کرد که بنی آدم باشد؟

آیا می دانید جبرئیل به خاطر چه اعمالی آرزو کرد که بنی آدم باشد؟

 

حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) فرمودند علی جان جبرئیل برای

 

هفت عمل آرزو کرد که از بنی آدم باشد.

 

1.     نماز جماعت

 

2.     همنشینی با علما

 

3.     اصلاح بین مردم

 

4.     نوازش یتیم

 

5.     عیادت مریض

 

6.     تشییع جنازه

 

7.     آب دادن به حاجیان

 

آیا می دانید طول بهشت چه قدر است؟

آیا می دانید طول بهشت چه قدر است؟

 

روایت شده است که جبرئیل اراده آن نمود که طول بهشت را بداند

 

ضعیف شد و از حق تعالی مدد خواست حق تعالی او را قوت و

 

 نیرو داد سی هزار بار هر بار سی هزار سال پرواز کرد. پس

 

مناجات کرد که خدایا بیشتر طی کرده ام یا گذشته ام. حوری از

 

خیمه خود آواز داد که ای روح الله چرا زحمت خود می دهی و

 

خود را می رنجانی به خدا قسم در این مدت که پرواز می کنی

 

هنوز از ملک من بیرون نرفته ای . جبرئیل گفت تو کیستی؟

 

گفت من حوری ام از حوریان که مخلوق شده ام برای مؤمنی از مؤمنان

 

 

آیا می دانید آغاز بت پرستی چگونه بود؟

آیا می دانید آغاز بت پرستی چگونه بود؟

 

چون حضرت آدم از دنیا رفت و اولاد او بواسطه انسی که داشتند بر او زیاد

 

گریه می کردند و بی طاقتی می نمودند شیطان به ایشان وسوسه کرد که شبیه

 

پدرتان آدم را بسازید که تسلی دل و خاطر شما باشد پس شبیه آدم را ساختند

 

 و همه روزه به زیارت آن صورت می آمدند و خود را با او تسلی می دادند

 

بعد از مدتی که گذشت شیطان به ایشان گفت پدر شما آدم که بزرگ و محترم

 

بود و سبب بوجود آمدن شما شد سزاوار است او را سجده کنید و عبادت نمایید

 

بلکه شبیه حوا را نیز بسازید او را نیز سجده کنید پس چنین کردند.

 

چندی که گذشت به اذهان مردم رسوخ کرد که اینها خالق هستند و رفته رفته

 

 بت پرستی میان بنی آدم شیوع یافت.

 

آیا می دانید حجرالاسود اول سفید بوده است؟

 

حجر الاسود یکی از بزرگان ملائکه بوده است که اقرار بر وحدانیت حضرت احدیت داشته

 

است و بر پیغمبری حضرت خاتم (ص) و وصایت علی مرتضی معترف بوده و در مابین

 

ملائکه هیچ ملکی مثل او محبت به محمد و آل او نداشته است و خداوند در روز اخذ میثاق

 

که از بندگان خویش عهد به یگانگی خود و رسالت انبیاء و وصایت اوصیای آنها گرفت در

 

حضور این ملک گرفته است و اعتراف آنها را نزد آن ملک امانت گذاشته است و آن ملک

 

را به صورت دٌر سفیدی نمود و از برای حضرت آدم فرستاد و لذا حضرت آدم به هر کجا

 

که می رفت آن دٌر سفید را بر شانه خود می برد تا اینکه چون خانه کعبه را ساخت دستور

 

داده شد در رکن یمانی او را نصب نماید و در آنجا بود تا اینکه در زمان طوفان که خانه

 

خراب شد جبرئیل او را آورد و در کوه ابوقبیس دفن کردو پس از آنکه دوباره حضرت

 

ابراهیم (ع) خانه را ساخت جبرئیل دستور داد تا اینکه حجرالاسود را در رکن یمانی

 

نصب نماید چنانکه اکنون هم در رکن یمانی زیارت می شود و پیامبر اکرم (ص) فرمودند

 

اگر دست مشرکین زمان جاهلیت بر حجر الاسود نرسیده بود هر آینه هر مریضی آن را

 

لمس می کرد به برکت او فوراً شفا داده می شد و اگر دست گنه کاران بر آن نرسیده بود

 

مثل اول سفید و نورانی بود ولیکن بر اثر لمس مشرکین و گناهکاران از اولاد آدم، سنگ

 

تیره گردیده است. و هم اکنون حجر الاسود نظر می کند و می شناسد اشخاصی را که

 

نزدیک او می روند و او را مس می نماید

آیا می دانید منزل و خوراک و اذان گوی شیطان کیست؟

 

در حدیث معتبر است که رسول خدا(ص) فرمودند:اول کسی که

 

غنا کرد شیطان بود در هنگامی که آدم از درخت منع شده خورد

 

و چون شیطان رانده شد عرض کرد الها چون مرا راندی اینک

 

برای من منزلی مقرر فرما، خطاب رسید،بازار ها منزل توست

 

عرض کرد: طعام من چیست؟ فرمود هر چیزی که اسم من بر

 

او گفته نشود. عرض کرد شرابی می خواهم ، فرمود:هر مست-

 

کننده شرابی برای توست . عرض کرد مؤذن من کیست فرمود

 

صدای ساز و نواز . گفت صیدی برایم قرار ده، فرمود زنان

 

 صید تو هستند.بنابراین هر کس به نوازنده گی گوش دهد شیطان

 

را لبیک گفته است.

 

 

+ نوشته شده در 1386-آذر-22ساعت 09:03 توسط sekot نظرات(0) - ارسال نظر - - لینک مطلب
نغمه رضایی

 

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

 

مشت بر مهره تنهایی من پـیچـاندی

 

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

 

بـارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

 

ذکرها گـفتی و بر گفته خود خـندیدی

 

از همین نـغمه تاریک مرا تـرساندی

 

بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

 

بر لبت نام خدا بود و مرا رقـصاندی

 

دست ویرانـگر تو عادت چرخیدن داشت

 

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

 

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

 

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

 

جمع کن: رشته ایمان دلم پـاره شده ست

 

من که تسبیـح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟

 


گفتم نگاه مردم اين‌جا عجيب نيست؟
گفتي: فقط نگاهِ شقايق غريب نيست!

حالا كه عطر لاله و گل هم تقلّبي‌ست
احساس لمس عاطفه غير از فريب نيست

وقتي خدا هم از دل خود ناله مي‌كند
شب‌لرزه‌هاي گرية آدم عجيب نيست

ديگر براي شوكتِ دريا غزل نباف!
موجي كه در هواي تو يخ زد نجيب نيست

بس كن عزيز! فاجعه از جاي ديگر است
تحريمِ زندگي فقط از ننگِ سيب نيست

مي‌خوانم از نگاهِ پر از اضطراب تو
حتّي براي كشتنمان هم صليب نيست

مرتضي قاسمی

صد تا

صد تا غزل گفتم برايت ؛ آخرش چه ؟
گيرم تو را من بی نهايت ..... آخرش چه ؟

در جاده های پيچ و خم دار و مه آلود
گيرم بيايم پا به پايت  ؛ آخرش چه ؟

گيرم که بازی کردی و من را نشاندی
رو صندلی سينمايت  ؛ آخرش چه ؟

اين قصه آخر دارد اصلا ؛  يا ندارد ؟
ها ؟! در نمی آيد صدايت ؛  آخرش چه ؟

گيرم رمان عشقی ما  آخر  سر
پايان بگيرد با جنايت ؛ آخرش چه ؟

يا خودکشی ؛ يا انتقامی احمقانه
گيرم نشستم در عزايت ؛ آخرش چه ؟

……...

من خسته ام ؛ حال غزل گفتن ندارم
گيرم غزل شد ماجرايت ؛  آخرش چه ؟؟؟؟؟؟...

محسن باقرلو

قطار شو كه مرا با خودت سفر ببري
 به دورتر برساني ــ به دورتر ببری

تمام بود ونبود مرا در اين دنيا
كه تا ابد چمداني ست مختصر ببری

ومن تمام خودم را مسافرت بشوم
تو هم مرا به جهانهاي  تازه تر ببری

سپس نسيم شوي تو و بعد از آن يوسف ...!
كه پيرهن بشوم تا مرا خبر ببری

مرا به خواب مه آلود ابرهاي جهان
به خوابهاي درختانِِِِ بارور ببری

و بعد نامه شوم من ... چه خوب بود مرا
خودت اگر بنويسي ــ خودت اگر ببری

***

عجيب نيست كه هيزم شكن بياشوبد
درخت اگر كه تو باشي دل از تبر ببري


دوباره زوزه ي  باد و شكستن جاده
چه مي شود كه مرا با خودت سفر ببري

پيمان سليماني

از باغ مي برند  چراغاني ات کنند
تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ” ابرهاي تار“
تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند که زنداني ات کنند

اي گل گمان مکن به شب جشن مي روي
شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند

ابولفضل نظری

به کوچه آمده اي تا جهان ترا ببرد
نگاه رهگذران جوان ترا ببرد

به کوچه آمده اي باد با تو همسفر است
از اين دکان به در آن دکان ترا ببرد

تو جنس ماهي اين باد بد به قصد فروش
به محضر نظر اين و آن ترا ببرد

به جاي آدمکي از طلات بفروشد
اگر به بازار زرگران ترا ببرد

ژکوند هستي بادت گرفته است به دست
که پولدارترين مردمان ترا ببرد

به کوچه آمده اي ظهر اول وقت است
به سمت مسجد، صوت اذان ترا ببرد

مرو مبادا زُهاد عاشقت بشوند
مرو که مي ترسم روضه خوان ترا ببرد

دم در مسجد پخش نذريي مرگ است
خدا به بازار آسمان ترا ببرد

*
نمرده اي زيرا عاشق تو من هستم
نمانده ام که گذار زمان ترا ببرد

سيد رضا محمدی

 

وقتي تفنگ سر به هوا را خريده بود
خواب پرنده هاي زيادي پريده بود

هر روز با اشارهء دستش كبوتري
در خون بي بهانهء جفتش تپيده بود

گاهي گوزن ماده پي خون كودكش
تا ابتداي دهكده با او دويده بود

از ترس عطسه هاي تفنگش هزاربار
خرگوش ترسخورده به سمتش دويده بود.

*
پنجاه سال بعد كه چشمان خسته اش
بر كاكل درخت، كلاغي نديده بود

شب حين بازگويي افسانهء شكار
با اينكه اشك روي لبانش چكيده بود؛

با تيغه هاي خوني شاخ گوزن پير
مثل پلنگ سينهء خود را دريده بود

آنشب تب چكانده شدن داشت چون تنفگ
باروت چشمهاش ولي نم كشيده بود...

كورش كياني قلعه سردی

خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت
از فكر اين كه قد نكشيدم دلم گرفت

از فكر اينكه بال و پري داشتم ولي
بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت

از اين كه با تمام پس انداز عمر خود
حتي ستاره اي نخريدم دلم گرفت

كم كم به سطح آينه ام برف مي نشست
دستي بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت

دنبال كودكي كه در آنسوي برف بود
رفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفت

نقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خورد
 من هيچ خانه اي نكشيدم دلم گرفت

شاعر كنار جو گذر عمر ديد و من
خود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت.

سيد مهدي نقبايی

شعر امروزی ایران در چرخه تولیدش از آموزش و آفرینش تا تکثیر و چاپ آن منتج از فنآوری رایانه ای است.  لذا اردوی شاعران تا نزدیک به شمار کاربران رایانه ای افزایش یافت. اکنون، این دهه از نیمه گذشته ولی شعر آن، چه کیفی و چه کمی، با شعر گذشته ایران رابطه آنچنانی ندارد.  خانم آقایی در کتاب اخیرشان حدود 800 زن- شاعر را در قرن بیستم در شعر فارسی شماره کرده اند.  از آثار فرامرزی، شهرستانی، قومی، اینترنتی و چاپی کنونی میتوان گمانه زد که شمار شاعران تنها دهه 80 بیشاز تعداد تمام شاعران قرن بیستم ایران است- از روی برآورد 70 هزاری وبلاگ نویسان. لذا منطقی است که تعداد تجارب جدید شعر خیلی بیشاز گذشته باشد که نیاز به نقد و کنکاش همه جانبه دارد.  این شاعران پایه های شعر آینده ایرانند؛ نوآوریهای آنها راهگشای آینده شعر فارسی میباشد.  شاعر قرن 21م مجهز به رایانه چند رسانه ای همراه در واقع سیاحی است که در شهر مشاهدات و در شب تخیلات خود را از اندیشه فرٌار به پرونده مانا تبدیل کرده؛ در عین حال میتواند آنرا به دوستان خود در سراسر جهان بفرستد تا نظرات همزمان آنها را بداند.

 

بخاطر غنای شعر دهه 80 نقد این گونه شعر پرچالش است. نقش نقاد حفاری مقوله مورد بررسی (اثر، کتاب، ذهن (شاعر/خواننده)، ابزار تکثیر) است تا اصول تشکیل دهنده آنرا تبیین کند.  نقاد باید موضوع نقد را در یک سلسله مراتب و ساختار تاریخی، سبکی، ادبی قرار دهد.  سلیقه او در مدح/ذم مقوله ثانوی بوده؛ بیشتر نظر فردی بوده؛ ربطی به نقد علمی ندارد.  این گونه نظرات فردی بیشتر برای بازار و گذرا است تا استخراج شیوه، سبک، و مکتب شعری که در تاریخ ادبیات کشوری مانا میشود.  اثر میتواند یک شعر (سخت افزاری = کاغذی یا نرم افزاری = الکترونیک) باشد. شعر نرم قابلیت ترابری (ایمیل)، ترتیب/ جستجو indexing ، آرشیو، دستاندازی (تغییر)، استحاله (دگرگونی مثلا با ادغام صوت /تصویر)، پویایی (انیمیشن، فلاش)، محاوره ای (همکاری با شاعران مجازی پراکنده)، ترجمه (بوسیله برنامه رایانه ای از زبان منشاء به زبان هدف) را دارد.  شعر نرم نه تنها تاویل پذیر بلکه تغییر پذیر هم هست. لذا کتاب هم میتواند الکترونیک باشد یا با همین اوصاف یا بصورت پرونده ثابت (پی دی اف).  ذهن شاعر /خواننده دهه 80 بخاطر رسانه های دیجیتال با ذهن گذشته متفاوت است.  سرعت، دقت، هزینه، ابزار درزندار seamless  و همگن از تجهیزات جدیدند.  شعر گذشته شعر سخت /کاغذی بوده؛ لذا ثابت.  شعر قرن 21م بنام شعر دیجیتال  Digital است با شاخصهای ویژه خود که در پایین به آنها اشاره میشود. 

 

 قبل از شعر دیجیتال شعر بصری کنکرت در قرن 20م وجود داشت – چه در غرب و چه در ایران، سوای شعر متعهد. در قرن گذشته تلفیق خطاطی و شعر منجر به پیدایش شعر کنکرت  Concrete شد. در شعر کنکرت هدف شاعر از طریق اشکال دیدنی گرافیک حروف، کلمات، سمبولها بیان میشد تا معنی کلمات با چینش مرسوم دستوری. در این مورد شاملو میگوید من شعر را باید ببینم.  در قرن 20م رگه هایی از داداییسم و فوتوریسم را در کنشگری آپولینر در شعر پاریس میتوان دید. در این قرن نظریه هایی در نقد و تدوین گزاره ای شعر کنکرت در آثار نویسندگان غربی پیدا شدند.  شیوه های غیرسنتی القای معنی در این شعر با ساختار زدایی، روشنتر تاویل می شد. فرایند انتقال حس و مفهوم نوشتار را با اسلوب زبانی linguistic، تاویلی hermeneutic گفتاری/ نوشتاری، شاعری poetic، فرهنگی cultural، ادبی literal و غیره می توان غور کرد.  باید دانست که این تاویلات شخصی بوده؛ لذا متعددند؛ علمی جهانشمول نیستند. معهذا قواعد نگره ها و روشها محدودند.  فن تاویلی کمک به فهم شعر بوسیله فرایند تمرکز و تلخیص انتزاعات ناملموس می کند.

 

تاریخ تطور ساختارزدایی شامل اسلاف دریدا میباشد.  این تطور از اراده گرایی نیتچه Nietzsche ، روانکاوی فروید  Freud، ساختارزدایی هایدگر Heidegger، پدیده شناسی هوسرل Husserl و همسالانش با ارجاع به متن، مناسبات دال/ کلمه- مدلول/ مفهوم سوسور Saussure، معنی قاموسی- ذهنی کلمه، روانکاوی زبان گفتاری لاکان Lacan، تا ساختارگرایی آلتوسر Althusser، نظریه جنسیت فوکو Foucault ادامه یافت.  Deconstruction برابر ساختار زدایی، ساختار شکنی، شالوده شکنی آمده است.  دریدا: " اگر به ساختار توجه کنیم از متغیر ها غافل می شویم؛ از آنجا که جهان ما در حال تغییر است لذا ساختارزدایی را رد می کنم. . ساختارزدایی کردن متن یعنی بیرون کشیدن منطق ها و استنباطات مغایر با خود متن وگسترش درک مجازی ." این گونه نظرات در توضیح هنر پسا- مدرن هم بکار رفته اند.

 

اگرچه دریدا Derrida ساختارزدایی را تعریف نکرده.  ولی میتوان آن را از خواص فهم متن دانست نه خود متن. در مناسبات یک نوشتار- گفتار، خوانشها یا "صداها" ضد و نقیض می شوند.  خوانش بوسیله خوانندگان متعدد در وحدت یک مرتبت hierarchy و تضاد opposition قرار نمی گیرد. ولی این تشریح بوسیله ساختارزدایی چیدمان واجها/ واژه ها (افقی)/ سطرها (عمودی)، تقطیع پله گانی (تنفسی/ آهنگین) آشکار می شود.  هر نوشتار کوششی برای ارتباط است؛ ولی برداشتها (ترجمان) متعدند.  پس فهم/ دیدگاههای viewpoint شاعر، راوی، خواننده، نقاد بر متن الویت دارد.  این نوآوری الویت فهم بر متن، نسبت به ماورائ طبیعت عصر عتیق و روشنگری ست که در آن لغت logos متن- مرکزی text-centric بود. این شیوه مقایسه متون، اشارات متنی، عدم تجربه در خاورمیانه ریشه دارست.  

 

 ابزار تکثیر این گونه شعر ماشین تحریر بود که نسبت به رایانه چند رسانه ای بسیار محدود است. شعر دیجیتال ایرانی رها از قیود قبلی، با آغاز کاربرد ابزار نوین، متصل به شعر معاصر جهانی میباشد. این شعر در واقع شعر رسانه نوین (رایانه) میباشد.  اگرچه ویژگی بارز آن تجربه گری شاعر در ابزار، محتوا و شکل شعری است؛ ولی با شعر جهانی نیز مرتبط است. این گونه شعر از گذشته بومی بریده؛ با اکنون جهانی رابطه برخط دارد- همچون موسیقی رپ و پاپ.  تنها خلاقیت شاعر مصالح بومی را اگر بخواهد می گزیند؛ ورنه او به مصب سیبرنتیک متصل بوده، تولید هنری او بر این رود زمینگرد جاری میشود.  شاخصها/ ویژگیهای این شعر بقرار زیر اند:

1. عدم روایت/تصویرگری، شعر برآیندی از اسکن scan ذهنی شاعراست با چرخش دیدگاهی، نه پیشروی تدریجی توصیف سنتی راوی کلان.

2. چند صدایی با ترکیب اول شخص مفرد، راوی کلان، مخاطب مستقیم، روانپریشی، لکنت زبان.

3. اولویت منیت، جدا از سنت ایلی قبلی- دیگر شاعر در گروه قومی/اجتماعی مستحیل نبوده؛ شهروندی متکلم و مستقل است.

4. بیواسطه گی ذهنیت شاعر در شعر- بی نیاز از تاریخ جمعی، اساتیر قومی، اسلوب سنتی زبانی، بوتیقای عتیق.

5. امتزاج تجربه گرایی، تئوریهای غربی معاصر، درونی کردن آثار هم مسلکان و نقد و نظر آنها.

6. ایجاد جدید جناس صوتی/صوری، ترکیبات نوین کلامی/ بصری، خلاقیت ذهنی نامحدود، نداشتن مخاطب عام، ادغام واژههای محاوره ای، تخصصی، فرنگی، خود- ساخته.

7. ایجاد دستور زبان نوین شبیه آنچه زبان کوچه، کودکان، دیوانگان، مستان، هذیانی است (مدل جریان سیال ذهنی فالکنر و جویس).

8. رواج واجها در کنار واژه های بومی و خارجی؛ ایجاز نویسی بمدل فرم جکهای در افواه و پیامک sms، نویسه گردانی (هجا با فقط مصوتها)، آوا نویسی (هجا با مصوتها و صدا دارها).  

 

  

سلام!

بحث امروز را با حرفهايی درباره مُد و مدگرايی در غزل امروز شروع می کنم!! به طور کلی در غزل دهه هفتاد و هشتاد ما تعدادی شاعر جوان داشته ايم که به نوآوری دست زده اند و در پشت اين نوآوری تفکر، خلاقيت و... وجود داشته است! خوشبختانه تعداد اين دوستان با تساهل و تسامح و کارهای ديگر به انگشتان دو دست به زحمت می رسد و از آن طرف شاعرانی با استعدادهای زياد تا کم داشته ايم که بدون آگاهی از پيشينه کارهايی که در غزل امروز انجام شده تنها به تقليدی صرف دست زده اند(هر چند در همين تقليدها هم کارهای موفقی را شاهد بوده ايم) فکر می کنم اين موضوع با چند تا مثال بازتر شود و به ذهن نزديکتر شود:

مثلا در شعر امروز ما شاهد خيل شاعرانی هستيم که غير از غزل در هيچ قالب کلاسيک ديگری شعری ندارند و تازه بسيار متعصبانه از اين قالب (با همه محدوديتهايش) دفاع می کنند حال همين دوستان اگر کمی مطالعه ادبی داشته باشند می توانند ببينند که در قالبهای شعری گذشته «قطعه» بيشترين شباهت را با غزل امروز دارد مثلا از لحاظ بافت روايی يا محتواگرايی يا عدم تاکيد بر زنگ قافيه يا استفاده از رديفهای کوتاه يا شعرهای بدون رديف يا... تازه بعد از آن هم چه از لحاظ طول ابيات چه از لحاظ تصويرگرايی چه... غزل امروز به قالب قصيده نزديک است!! اما اين دوستان لجوجانه به جای آنکه به محتوا ، زبان، فرم و... بينديشند مانند گذشتگان صدسال پيش خود هنوز سر قالب دعوا دارند!!!

و جالبتر آنکه در کار اين دوستان هر از چند گاهی چيزهای جالبی مد می شود مثلا ما و عده ديگری از شاعران در دهه هفتاد بنا به ضرورت و فشار قالب غزل و بخصوص قافيه از غزلهای پيوسته استفاده کرديم که مطمئنا فرزند خلف قالبهايی نظير ترجيع بند و ترکيب بند است!! اما حال مثلا استفاده از غزلهای پيوسته نشانه امروزی بودن و آوانگارد بودن است!! و اگر کسی در جلسه بگويد که من شعری در قالب ترکيب بند دارم صدای خنده جمعيت و نچ نچ عده ای ديگر به هوا می رود اما اگر بگويد يک غزل چند قسمتی!! يا حتی غزلمثنوی دارم لبخندی می زنيم که: به به!چه غزلسرای پست مدرنی!!!!!!

در مورد زبان شعر هم اين نکته صادق است که قبلا در جاهای ديگر هم به آن اشاره کرده ام در دهه شصت و هفتاد کلماتی که در آن زمان به کلمات غيرشعری!! معروف بودند ناگهان وارد غزل فارسی شدند که اين به نوبه خود اتفاقی خجسته بود چون شعر امروز بايد واژه هايش را از پيرامون خودش وام می گرفت نه از کتابهای اساتيد!! مخصوصا اينکه غزل امروز به شدت جزءگرا شده بود و نمی توانست چه از ديدگاه نمادگرايانه و چه از لحاظ فضاسازی نسبت به هيچ شيء يا کلمه ای بی تفاوت باشد اما نسل بعد چه کرد؟!! به جای ادامه اين روند شعر دهه هفتاد شد فرهنگ لغت دوستان!! به جای آنکه ببينند چرا اين کلمات وارد شعرشده و نياز چه بوده است يک مرتبه با مرد و زنهايی رو به رو شديم که قهوه و ودکا می نوشيدند(به جای می) سوار قطار می شدند(به جای اشتر و استر!) و... اما همين شخصيت غزل هيچ وقت به خودش اجازه نمی داد آبگوشت يا فالوده بخورد!! و هرگز به فکرش خطر نمی کرد که سوار نيسان، پرايد و... شود و هزاران مثال ديگر! يعنی دنيای شعری اين مقلدان ساخته خودشان نبود بلکه...

از طرف ديگر در غزل دهه هفتاد کاری که سيمين بهبهانی و بعدها شاعران جوان انجام دادند شخصيت پردازی داخل غزل بود چيزی که ابتدا روند رو به رشدی داشت اما وقتی که اين قضيه به غزل دوستان جوانتر تسرّی پيدا کرد! شد مرد(عاشق) و زن(معشوق) يعنی خر آن خر است و فقط پالانش... ديگر غزلسرای ما فکر نکرد که چرا ما اين مرد و زن را در غزل ساختيم و مثلا اگر می خواست شعری با سه شخصيت يا چهار يا بيشتر بگويد ديگر نمی توانست چون نمی دانست چرا اصلا غزل امروز به شخصيت پردازی احتياج دارد و... 

مدهای شعری به اينها ختم نمی شود از اين کليات که بگذريم می بينيم که مثلا دوستان در انتهای شعرشان يک مصرع نمی آورند يا رديف شعر ناگهان عوض می شود يا رديف قافيه می شود يا غزل به سپيد تبديل می شود يا... خب اين کشفها و اتفاقات بالقوه چيز جالبی ست و می توان از آن استفاده های گوناگونی کرد اما به شرطی که اين کارها آگاهانه بوده و پشت آن انديشه باشد نه تقليد و مد ادبی! دوستان توجه داشته باشند که اگر اين حرکات را ساختارشکنی نيز فرض کنيم هر ساختار شکنی خود با تکرار ساختاری ديگر را می آفريند!!

يکی از چيزهای جالبی که در شعر امروز مد شده است و خوشبختانه دارد کمرنگ می شود قضيه ابيات موقوف المعانی ست! اين حرکت که در ابتدا نوعی ضرورت به خاطر حفظ ساختار روايی يا حداکثر نشان دادن طولانی بودن چيزی بود يا استفاده از يک کلمه در دوبيت به صورت دوتکه که نشان دهنده ازهم گسيختگی و نوعی اتفاق در زبان به شمار می آمد بعدها نشانه ای برای مدرن و پست مدرن بودن غزلها شد و غزلی را نمی ديديم که از تاخت و تاز اين فرايند مصون مانده باشد و اگر از همه دوستان هم می پرسيدی هيچکس نمی دانست که اين کارها و چسباندن سر و ته ابيات به هم برای چيست!! ديگر از غزلهای تکه پاره که به صورت نيمايی نوشته می شدند حرف نمی زنم که معلوم نبود اگر قرار بود مثل نيمايی نوشته و خوانده شوند چه نيازی به غزل بودنشان بود!!! من با موقوف المعانی بودن ابيات مشکل ندارم بلکه حرفم اينست که اين موضوع هيچ نکته مثبتی (بر خلاف آنچه دوستان فکر می کنند) برای غزل محسوب نمی شود!

از مدهای ديگر ادبی به کار بردن کلمات انگليسی و زبانهای باکلاس ديگر دنياست! به کار بردن اين کلمات هم که در شعر ما در ابتدا به عنوان نمادهايی از دنيای مدرن، از خودبيگانگی ، تعارض يا در خدمت شخصيت پردازی بود در کار بعضی دوستان پست مدرن و کلاسيک به جايی رسيد که چنين ابيات فاجعه ای را بدون هيچ منظور و پيش زمينه ای شاهد هستيم:

She is a  کثافت و she is a لجن!! و بعد در همان غزل: المار!!! الرّطيل و الی آخر!!!!

بحث را خلاصه می کنم :بسياری از دوستان ما بايد تکليفشان را با خودشان مشخص کنند و بدانند که غزل گفتن به شيوه کلاسيک دوره اش سرآمده است و اگر هم نيازی به کار جديدی باشد بايد پشتش تفکر باشد يعنی اول نياز به کاری احساس شود و بعد به آن اقدام کنيم! اگر نمی توانيم در غزل خلاقيت به خرج دهيم می توانيم برويم سراغ شعر سپيد و اگر هم که می خواهيم غزلهای پارناس بی محتوای زيبايی برای زيبايی خودمان را بگوييم و با شيرين و فرهاد و آدم و حوّا و داش آکل و مرجان بازی کنيم به نظر من می توانيم برای خودمان و دوستانمان بگوييم و حال کنيم و حتی در جشنواره ها مقام هم بياوريم! اگر هم من اين مقدمه را نوشتم منظورم حمله به هيچکس و حتی غزل امروز نبود که بسياری از دوستان می دانند که خود من به عنوان يکی از متفاوت ترين غزلسرايان امروز هم تجربه هايی در همين مدهای ادبی دارم مهم اينست که تجربه ها به خلاقيت و توليد بينجامد وگرنه غزل امروز نيازمند نيروهای آوانگارد و خلاقی ست که بايد با امتحان کردن گذشته ها و مدها راه خود را پيدا کند!! اميدوارم به جای اضافه شدن کميّت روز افزون شاعران غزلسرا قدری به مطالعه ، تمرين و خلاقيت دوستان اضافه شود شايد بتوانيم در دهه هشتاد نيز شاهد چهره هايی موفق باشيم!...


در انتها يک شعر قديمی که اتفاقا ترکيبی از دو قالب غزل و سپيد است (اما با تعمد و انديشه!) را می زنم و قول می دهم به زودی با اشعار جديدم به روز کنم:

 

داری به روز هيچم دی فکر می کنی

روزی که احتمالا... هی فکر می کنی!

         تبصره: به دليل کمبود قافـيه مناسب بر می گرديم!

رفتم که توی هـاله قرمز نبـينـمت

تنها خدا کند که... نه! هرگز نبـينمت

         تبصره: دوباره به دليل کمبود قافـيه مناسب بر می گرديم!

تو ابر هستی ، مقهور فرّ کوه نشو

تو عاشقی دل بيچاره پرشکوه نشو!!

         تبصره: برای بار سوم! به دليل کمبود قافـيه مناسب بر می گرديم!

يک جسم ،آب! يک هيجان! سالها عطش

تبديل می شوم به خودم ، او به سايه اش

         تبصره: هی برمی گرديم!

ديگر نشو ، نباش ، نکن... گريه می کند!

زن پشـت گوشی تـلفـن گريه می کند

         تبصره: هی برمی گرديم ، هی برمی گرديم ، هی برمی گرديم...

 

شعر یکی از ارکان ادبیات است؛ لذا بخشی از فرهنگ است.  برای تغییر آن باید زیربنای نوینی در تولید پدید آمده باشد.  شعر دهه 80 ، نماینده بلاعوض شعر نوین ایران در ادبیات جهانی قرن 21م است.  این شعر با گذشته ایرانی خود رابطه ای چندانی ندارد. علل وجودی شعر دهه 80 بقرار زیرند:

1. جهانگیری اینترنت/ سایتها - گسترش رسانه دیجیتال با خدمات پیامک، وب، بیسیم همگانی، رایانه چند رسانه ای، ایمیل، قرص فشرده (سی دی/ دی وی دی)، وبلاگ نویسی، تلویزیون دیش/ماهواره ای، تلفن همراه عکسی، Blackberry/ایمیل همراه، رپ، ودیو کلیپ، رسم الخط لاتین/ فاینگلیسی، چت، فلش، انیمیشن، یوتیوب، گوگل/جستجوگر، هولوگرام/ لیزر با جلوه های رنگین بصری، تصاویر 3 بعدی، کتابخانه های الکترونیکی رایگان، آیپاد.

2. اردوی میلیونی دانشگاهی ایرانی با مطالعات امروزی.

3. رسانه های فرامرزی: تلویزیون ماهواره ای/ دیشی، سی دی، پادکست/ پالتاک.

4. ترجمه های فراوان از منابع معاصر غربی تقریبا همزمان با آنها.

5. وجود ادبیات هجرت  شعر فارسی بمثابه پلی به ادبیات خارجی.

6. هجرت، مرگ و میر قطبها /استادان / پیران.

7. انفصال از دهه 40 بخاطر انقلاب جمهوری 57، جنگ 8 ساله، دگرسازی دانشگاهها، هجرت جمعی

8. تجزیه شعر دهه 40 به اجزائ آن: موسیقی/آهنگ، تصویر/فیلم، روایت/داستان، کنشگری /روزنامه نگاری

9. عدم امکان دکلمه، نبود مکانهای عمومی برای شاعران جوان، خانه مانی بخاطر ترافیک قفل شهری.

10. دانستن زبانهای غربی توسط شاعران جوان برای آشنایی با جریانات ادبی جهانی.

11. امکانات نوین تایپ، چاپ، توزیع الکترونیک، فانتها، ابرمتن/متنهای غیرسریال در تقابل با سریال سنتی

12. ورود زنان /شهرستانیها/ ملیتها به اردوی شاعران.

13. مراوده با، و سفر به، غرب برای نزدیکی به مشاهیر غربی.

14. رشد زیاد داستان نویسی، فیلمسازی، آهنگسازی، سناریو نویسی.

15. دسترسی به ادبیات معاصر جهانی برخطonline، دایره المعارف Wiki، فرهنگهای چندزبانه.

 

انکشاف رسانه ها بطور تقویمی از روال متنی text، صوتی، تصویری، محاوره ای interactive می گذرد.  در قرن 20م آنها از نظام آنالوگ به دیحیتال تغییر کردند.  در یک نظام دیجیتال مقادیر دیسکریت هستند؛ در تقابل با دستگاه پیوسته آنالوگ.  ابزار دومی مانند تلویزیونهای نسل اول و دوم (سفید/سیاه، رنگی) و تلفنهای آنالوگ ثابت قدیمی اند.  پارازیت در نظام آنالوگ کیفیت سیگنال را پایین میآورد.  نظام دیجیتال فشرده، تمیز، سبک است

+ نوشته شده در 1386-آذر-21ساعت 08:44 توسط sekot نظرات(0) - ارسال نظر - - لینک مطلب

بیماران در شرف مرگ به کمک معنوي و روحانی نیاز دارند
نتایج یک تحقیق جدید نشان می‌دهد که پزشکان باید نقش فعال‌تری در پرداختن به نیازهای معنوي و روحانی بیماران لاعلاج ایفا کنند.
 به گزارش خبرگزاری رویترز پژوهش انجام‌شده iدر موسسه سرطان  دانا - فیبر و دانشکده پزشکی هاروارد حمایت معنوي و روحانی به بهبود کیفیت زندگی در میان افرادی که با مرگ رو در رویند، کمک می‌کند.

اما بسیاری از بیماران در مراجل پیشرفته که تحت بررسی قرار گرفته‌اند، گفته‌اند حمایت کافی از جماعات مذهبی یا سیستم پزشکی دریافت نکرده‌اند.

 در بررسی پژوهشگران بر روی 230 بیمار که 88 درصد آنها مذهب را مهم می‌شمردند، تقریبا نیمی از افراد گفتند که نیازهای روحانی آنها عمدتا یا کاملا بوسیله روحانیون ادیان سازمان‌یافته نادیده گرفته شده و 72 درصد گفتند که این نیازها بوسیله سیستم پزشکی هم مورد توجه قرار نگرفته‌اند.

این تحقیق که نتایج آن در نشریه سرطان‌شناسی بالینی منتشرشده می‌گوید اغلب موانعی وجود دارند که از کمک دکترها برای فراهم آوردن حمایت معنوي و روحانی برای بیماران جلوگیری می‌کنند. این محققان می‌نویسند دنیای علم پزشکی و مذهب در بسیاری از بیمارستان‌ها از هم جدا هستند.

به نظر این پژوهشگران لازم نیست پزشکان به مشاوران معنوي و روحانی بدل شوند، اما "آنها می‌توانند با به رسمیت‌شناختن نیازهای معنوي و روحانی بیماران و حمایت از توجه به این نیازها... در مراقبت از بیمارانشان شرکت کنند."

یک تکنیک به پیشنهاد این محققان گرفتن "شرح حال معنوي و روحانی" از بیماران به طور معمول است.


دکتر تریسی بالبونی از "برنامه پرتودرمانی سرطان دانشگاه هاروارد" و سرپرست این تحقیق می‌گوید: "این کار راهی برای ابراز این موضوع به بیماران است که بیماری آنها ممکن است ابعادی معنوي و روحانی هم برای آنها داشته باشد. به این ترتیب افراد در مراحل بعدی سیر بیماریشان موضوعات روحانی را راحت‌تر بیان می‌کنند و  ممکن است نگرانی‌هایی مشخصی را كه برایشان بوجود آمده با پزشک یا پرستار در میان بگذارند."

به گفته بابلونی یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که چنین حمایتی به بهبود کیفیت زندگی در انتهای حیات کمک می‌کند.

این بررسی همچنین نشان داد که بیماران که خود را مذهبی می‌شمردند با احتمال بیشتری از پزشکان درخواست می‌کردند که همه سعی خود را برای طولانی‌کردن حیاتشان انجام دهند.

این گزارش می‌گوید: "افراد مذهبی از آنجایی که اعتقاد دارند بیماری‌‌شان در دست خداست، همیشه به مداخله‌ای معجزه‌آسا امیدوارند. افراد مذهبی ممکن است به خاطر ارزش قائل شدن برای زندگی؛ اقدامات پزشکی حادتر برای تداوم حیات را علیرغم احتمال بروز زیان‌‌های بالقوه بپذیرند.

بي‌تو به سر نمي‌شود

«دلش مي‌خواست براش بند كفش قرمز رنگ بخرم؛ چند بار به‌ام گفته بود...».
جمله زن با هق هق وحشتناكی قطع مي‌شود. شاید شما هم این دیالوگ فیلم «21 گرم» به یادتان مانده باشد.

شوهرزن در یك حادثه غیرمنتظره مرده است و كارگردان با مهارت تمام دارد چیزهایی كه در ذهن یك زن سوگوار مي‌گذرد را رو مي‌كند؛ چیز‌هایی مثل احساس گناهی این‌قدر بزرگ برای یك مسئله به ظاهر خیلی كوچك مثل رنگ بندكفش. به احتمال زیاد شما هم این تجربه ناخوشایند سوگواری یك عزیز را پشت‌سر گذاشته‌اید. روان‌شناس‌ها فرایند سوگواری را مطالعه كرده‌اند و پیشنهادهای جالبی برای تبدیل فرایند ناخوشایند سوگواری به یك تجربه معنادار دارند.

«از دست دادن»، قسمتی از زندگی هر بنی بشری است؛ از دست‌دادن كار به شكل اخراج؛ از دست دادن معشوق به شكل شكست عشقی؛ از دست‌دادن همسر به شكل جدایی یا طلاق؛ از دست‌دادن دوستان دوران دانشگاه به شكل جشن فارغ‌التحصیلی(!)؛ از دست‌دادن همسایه‌ها به شكل مهاجرت و از همه بزرگ‌تر از دست‌دادن عزیزان به شكل مرگ.

تحقیقات یك روان‌شناس مشهور ثابت كرده است كه مرگ عزیزان بالاترین میزان فشار روانی را برای افراد در پی‌دارد. ‌هانس سلیه در پژوهش‌هایش میزان استرسی كه اتفاقات مختلف زندگی برای هر فرد دارد را سنجید؛ بعد با جمع و تفریق و میانگین گرفتن فهمید كه اگر فرض كنیم درجه استرس از یك تا 100 واحد است، ازدواج 50 واحد و مرگ همسر 100 واحد استرس دارد.

بعد از مرگ همسر هم مرگ یك عزیز دیگر در مقام دوم رویداد‌های استرس‌زا قرار دارد. در این شماره، مي‌خواهیم به بزرگ‌ترین نوع از دست‌دادن - یعنی مرگ عزیزان - بپردازیم و در یكی از شماره‌های بعدی به انواع مهم اما كوچك‌تری مثل شكست عشقی.

سوگواری با ما چه كار مي‌كند؟
در جواب این سؤال باید گفت همه كار. از دست‌دادن یا به قول روان‌شناس‌ها «فقدان» یك عزیز  مي‌تواند بر همه حوزه‌های ذهن و رفتار ما تاثیر بگذارد؛ یعنی هم احساسات، هم افكار، هم رفتار و حتی فلسفه زندگی ما را تغییر دهد. يك يك این تاثیرات را كه بخوانید، حتما شما هم به یاد سوگواری خودتان یا یكی از آشنایان‌تان خواهید افتاد.

1 - احساسات: شاید خیلی‌ها فكر كنند كه سوگواری تنها یعنی دپ زدن و احساس تنها ماندن. اما روان‌شناس‌ها كه ته ذهن سوگواران را كاویده‌اند، مي‌دانند كه احساسات دیگری هم در این وسط نقش دارند. مثلا ما ممكن است كه از فرد مرحوم خشمگین شویم.

یا اگر خیلی منصف باشیم از سرنوشت به طور كلی احساس خشم كنیم و برسیم به اينكه «چرا او باید برود؟» یا «چرا من باید تنها شوم؟». غیر از احساس غمگینی و خشم‌، شما نمي‌دانید كه تاب تحمل این از دست‌دادن بزرگ را دارید یا نه؛ به همین خاطر مضطرب مي‌شوید. و برعكس این اضطراب، ممكن است بعد از پذیرفتن اینكه عزیزتان برای همیشه از دست رفته است، احساس آرامش كنید.

شما به این خاطر كه نتوانسته‌اید جلوي از دست دادن فرد مرحوم را بگیرید و به خاطر بدی‌های كوچك و بزرگی كه به او كرده‌اید، حسابی احساس گناه مي‌كنید. پس دیگر به خاطر اینكه حالا آرام هستيد، احساس گناه نكنید.

 این آرامش به شرطی كه بعد از پذیرفتن واقعیت باشد، طبیعی‌ است.  بالاخره اینكه به خاطر بزرگ‌بودن فشار روانی، احساس خستگی و فرسودگی  مي‌كنید. یادتان باشد كه همه این واكنش‌ها طبیعی است و نباید شما را نگران كند.

2 - افكار: فكر، فكر، فكر، فكر. چیزی كه در سرافراد سوگوار كه در گوشه مجلس ختم نشسته‌اند، فكر‌هایی است كه همه و همه در حول و حوش فرد از دست رفته  مي‌چرخد. اولین نوع این افكار كه زودتر از همه بعد از شنیدن مرگ عزیز به ذهنمان  مي‌رسد «ناباوری» است؛ یعنی ما اصلا باورمان نمي‌شود كه او را از دست داده باشیم.

 خیلی سخت است كه خانه‌ای كه همیشه عزیزی تویش مي‌چرخیده را حالا خالی ببینیم؛ خالی بودنی كه معنایش این است كه ما یك حامي‌ عاطفی و یك برطرف‌كننده نیازهايمان را از دست داده‌ایم.

غیر از این، در مدت سوگواری خیلی مشكل است كه بتوانیم روی یك فكر دیگر متمركز شویم. حل كردن مسائلی كه قبل از فقدان برایمان از آب خوردن هم راحت‌تر بود، حالا تبدیل  مي‌شود به یك گره وحشتناك و خلاصه اینكه حسابی گیج  مي‌زنیم. غیر از گیجی و ناباوری، شما ممكن است بنشینید، چشمتان را ببندید و هی در ذهن خودتان مجسم كنید كه فرد از دست رفته زنده است و دارید با او قدم مي‌زنید و حرف مي‌زنید و بدی‌هایتان را جبران مي‌كنید و الی آخر.

و علاوه بر تمام این احساسات، ممكن است ذهنتان برای مدت زیادی تحت فرمانروایی بلامنازع «فكر به عزیز از دست رفته» قرار بگیرد؛ یعنی حجم زیادی از فكرتان همین باشد. بازهم مي‌گوییم كه برای كوتاه‌مدت همه این افكار در دوره سوگواری طبیعی است.

3 - رفتار: اگر آن 2 مورد قبلی را فقط خود فرد سوگوار بداند و بقیه فقط از نشانه‌هایش بتوانند پی به احساسات و افكار ببرند، این آخری - یعنی رفتار- آشكار است و ممكن است واكنش دیگران را هم برانگیزد. رفتارهای فردی كه عزیزش را از دست داده را همه ما دیده‌ایم. خواب سوگوار به هم  مي‌ریزد. ممكن است شب‌ها اصلا خوابش نبرد و وقتی هم كه مي‌خوابد، مرتب در خواب فرد از‌دست‌رفته را مي‌بیند.

غیر از خواب، خورد و خوراك سوگوار نيز به هم مي‌ریزد. شاید تصورتان این است كه همه سوگوارها بی‌اشتها هستند. نه! بعضی‌ها حتی پرخورتر از معمول مي‌شوند و این برای خودشان هم عجیب است. ممكن است شما به اطرافیان و كارهایتان بی‌تفاوت شوید و حوصله هیچ كاری نداشته باشید و از همه متداول‌تر اینكه گریه ‌كنید. به این بهانه كه مرد نباید گریه كند یا اینكه آدم باید صبور باشد، جلوي این واكنش طبیعی و سودمند را نگیرید. اگر جلوي دیگران سخت است، در تنهایی گریه كنید.

سوگواری برای چه كسانی مشكل‌تر است؟
شاید فكر كنید كه از دست‌دادن همسری كه بی‌نهایت دوستش دارید، مشكل‌ترین و بزرگ‌ترین نوع سوگواری است اما باید گفت كه نه. قضیه كاملا برعكس است. شما در سوگواری زماني مشكل پيدا خواهيد كرد كه احساسات متضادی به فرد از دست‌رفته داشته باشید. مثلا تصور كنید از همسرتان سال‌هاست كه طلاق گرفته‌اید و حالا خبر مرگش به شما مي‌رسد.

نه اطرافیان مي‌گذارند برای كسی كه خودتان تركش كرده‌اید، سوگواری كنید و نه خودتان  مي‌توانید با ذهنی كه پر است از خاطرات خوش و صمیمانه تا خاطرات تلخ جدا شدن، كنار بیایید. غیر از این، مرگ بچه‌ای كه هنوز متولد نشده است- ‌خصوصا برای مادر كه او را در شكم خودش حس كرده است- خیلی مشكل است؛ مرگی كه معمولا مراسم خاصی برایش برگزار نمي‌شود.

و بالاخره سوگواری، برای كودكان خیلی سخت است چون بزرگسال‌ها دوست ندارند كودكان‌شان در مراسم مختلف كفن و دفن و ختم از دست رفته شركت كنند، ممكن است كودك هیچ وقت با از دست رفتن عزیزش كنار نیاید.

گذر از 5 خوان سوگواری
سوگواری بخشی از زندگی است و مثل تمام زندگی یك جورهایی یك گذرگاه است. برای اینكه با موفقیت از این مسیر بگذرید، باید اول آنها را به‌خوبی بشناسید.

مرحله  شوك و ناباوری
همان طور كه در بخش احساسات هم گفتیم، اولین واكنش ما به مرگ یك عزیز، این است كه اصلا مرگش را باور نكنیم یا اینكه بهت‌زده یك جا بایستیم و زانویمان ناخودآگاه كرخت شود.

مرحله  پرسش و آرزو
پرسش همیشگی «چرا بايد برای من این اتفاق بیفتد؟» و آرزوی اینكه «همه چیز به یك شكل جادویی حل شود».

مرحله  یأس و آشفتگی
افسرده مي‌شوید و فكر مي‌كنید دیگر هیچ چیز درست نمي‌شود و اين طبیعی است.

مرحله   پذیرفتن واقعیت و بازسازی زندگی
تازه اینجاست كه امید‌های جادویی را كنار مي‌گذارید، افسردگی را كنار  مي‌گذارید، واقعیت را  مي‌پذیرید و شروع  مي‌كنید به برنامه‌ریزی  زندگی‌اي كه «او» در آن حضور ندارد.

مرحله  هویت تازه
شیوه جدید زندگی‌تان را تجربه مي‌كنید، مي‌پذیرید و احساس مي‌كنید كه با ازسرگذراندن این سوگواری بزرگ‌تر شده‌اید.

اشك‌هاي گوله‌گوله
اگر بقیه متن را خوانده باشید، دست‌تان آمده است كه سوگواری موفق چه شكلی است. اما برای جمع‌بندی هم كه شده این تكلیف‌ها را به شكل چند پیشنهاد با هم مرور مي‌كنیم:

1 - واقعیت از دست‌دادن را بپذیرید
ممكن است ناباوری و خیال‌پردازی‌های اول شنیدن خبر به شما كمك كند كه بار این شوك ناگهانی را راحت‌تر تحمل كنید اما زیاد در این خیالات ماندن، ممكن است حتي شما را مبتلا به بیماری‌های روانی كند. سعی كنید این واقعیت را كه یك عزیز را از دست داده‌اید بپذیرید. به آرامش بعد از این توفان فكر كنید و این را باور كنید كه ماهیت زندگی همین است؛ دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

2 -گریه كنید
مثل این گزارشگر‌های تلویزیونی كه مي‌روند جلوي كودكان زلزله‌زده و مي‌گویند «گریه نكن عزیزم» نباشید؛ هم خودتان با تمام وجود غمگینی و به قول شاملو «گریه كردن از سویدای جان»را تجربه كنید و هم بگذارید كه دیگران گریه كنند.

اگر الان كه داغ مرگ عزیزتان تازه است گریه نكنید، در واقع دارید یك واكنش طبیعی را به یك بیماری مزمن تبدیل  مي‌كنید و داغ عزیزتان همیشه تازه مي‌ماند. غیر از این، تخلیه‌كردن هیجان‌ها بعدا به شكل بیماری‌های روان‌تنی مثل زخم معده یا بیماری‌های روانی مثل «اختلال استرس پس از سانحه» خودش را نشان مي‌دهد. پس این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار!

3 - با زندگی تازه سازگار شوید
شكل زندگی ما با از دست‌دادن یك عزیز خانواده، ممكن است بسيار تغيير كند. این تفاوت‌ها را بپذیرید و باور داشته باشید كه زندگی، فصل‌های نا‌مرتبی دارد؛ یعنی ما واقعا نمي‌دانیم كی پاییزش شروع می‌شود، كی بهارش و كدام پشت كدام است.

4 - ادامه دهید اما فراموش نكنید
افراد سوگوار فكر مي‌كنند اگر به زندگی عادی‌شان برگردند یعنی اینكه فرد از دست رفته را فراموش كرده‌اند و به این خاطر، احساس گناه مي‌كنند. اما واقعیت این است كه مي‌توان زندگی را ادامه داد و یاد عزیز را هم همیشه گرامي ‌داشت.

5 - به مرگ معنایی دوباره دهید
آدم‌های سوگوار زیادی فیلسوف‌منش مي‌شوند، یعنی اینكه آنها بعد از حیرت در برابر از دست‌دادن،  مي‌پرسند: «اصلا چرا مرگ؟» «چرا ما همیشه زنده نمي‌مانیم؟». این پرسش‌ها به شرطی كه به یك جواب یا باور قانع كننده ختم شوند، خیلی خوبند. خیلی از مذهب‌ها معنای بزرگی برای مرگ قائل‌اند. روان شناس‌هایی مثل كوبلر راس و كوسنبام هم در مورد معناهای مرگ مطلب نوشته‌اند.

آنها مي‌گویند ما اگر این باورها را داشته باشیم، پذیرش مرگ به عنوان یك اتفاق اجتناب‌ناپذیر برایمان راحت‌تر مي‌شود:

 مرگ به ما كمك مي‌كند كه قدر زندگی را بدانیم.
 ما دیر یا زود مي‌میریم؛ پس باید تصمیم‌های بزرگی برای زندگی بگیریم.
 دیگران دیر یا زود مي‌میرند، پس تا جایی كه مي‌توانیم با آنها خوب باشیم.
 مرگ باعث مي‌شود هرچه را كه در این زندگی به دست آورده‌ایم، برای همیشه به نام خودمان ثبت كنیم.
 و نتیجه همه اینها اینكه «مرگ معنای زندگی است».

هیپنوتیزم
نگاه اجمالی
هیپنوتیزم علمی و عملی از حدود دو قرن اخیر کشف گردیده است، نظریات متفاوتی از ماهیت هیپنوتیزم و نحوه پیدایش آن به توسط متخصصین ارائه شده که در زیر عمده‌ترین آنها بررسی می‌شود.

نظریه مغناطیس حیوانی
دکتر آنتوان مسمر کاشف این نظریه و پیراوانش معتقدند که ، دلیل خواب هیپنوز ، پیدایش این حالت در شخص ، اثر نیرویی است که از دست‌ها و چشم‌های هیپنوتیزور خارج می‌شود. به عقیده مسمر کائنات را امواجی فرا گرفته که این امواج در انسان نیز به وفور یافت می‌شود و اگر این امواج از جسم